رویکردهای آموزشی

رویکرد معلم- محور:
یک روش سنتی آموزش و تمرین می¬باشد که نحوه ارائه مداخله، قوانین و زمان آن بر اساس نظر معلم بوده و شاگرد در جریان مداخله منفعل بوده و تابع دستور معلم می¬باشد. معلم یا مربی تکلیف را نمایش و توضیح داده و کودک مطابق با آن پاسخ می¬دهد. در این محیط کودک گزینه یا ترجیحی برای انتخاب فعالیت ندارد (گالاهو واوزمون،2012). روش تدریس از نوع چهره به چهره بوده و رابطه یکنواختی در آن شکل می¬گیرد. و هیچگونه فعالیتی در جهت ایجاد سبک-های یادگیری جدید صورت نمی¬گیرد. و فراگیر مجبور است سبک یادگیری خود را با الزامات از پیش تعیین شده تطبیق دهد. تفکری که در پشت این روش تدریس پنهان است این است انسان ذاتآ راحت طلب بوده و چنانچه بدون کنترل رها شود، تمایل به کسالت و سهل گرفتن امور دارد. بر همین اساس باید همیشه فرد یا افرادی بعنوان ناظر و حاکم وجود داشته باشد تا از این تمایل انسان جلوگیری کند. در روش تدریس معلم- محور، شخص یا اشخاصی بعنوان معلم یا مربی وجود دارد که با طراحی اصول وقوانین هیچگونه انعطافی در برابر شاگرد نشان نمی¬دهد و شاگرد مجبور به اجرای دستورات او می¬باشد. این رویکرد مزایایی دارد که عبارتند از: استفاده بهینه از زمان و امکانات موجود، آموزش تعداد زیادی فراگیر در یک کلاس، طراحی یک رشته موقعیت¬های یادگیری متناسب با ماده درسی، سطح و آگاهی فراگیران بمنظور افزایش یادگیری، ارائه مناسب¬ترین روش متناسب با کلاس بویژه برای مبتدیان.
رویکرد معلم- محور معایبی هم دارد که عبارتند از: با تمام ماهیتش کاملآ به مهارت و توانایی معلم وابسته است. اگر معلم با استعداد و با تجربه نباشد، مشکلات عمده¬ای برای فراگیر ایجاد خواهد شد. طراحی محتوا وساختار برنامه بر اساس نقاط ضعف فراگیر انجام نمی¬شود و فرد در نظر گرفته نمی¬شود بلکه بر کل کلاس متمرکز است که در چنین حالتی پیشرفت فراگیران یکسان نخواهد بود. فراگیران ضعیف¬¬تر نمی¬توانند خود را با سرعت پیشرفت کلاس منطبق کنند. مربی معمولآ روشی را انتخاب می¬کند که به آن عادت کرده و اجرای آن آسان است. همین امر موجب پیشرفت کم فراگیر می¬شود. بدلیل اینکه در این رویکرد تنوعی وجود ندارد، در حین آموزش توجه فراگیران کاهش می¬یابد. این رویکرد نمی¬تواند حس کنجکاوی و مسولیت پذیری فراگیران را برای سازماندهی و برنامه¬ریزی یادگیریشان تقویت کند. همچنین در رویکرد معلم- محور به انگیزش فراگیران توجه نمی¬شود (احدیان، 1390).
2-رویکرد جو انگیزه تبحر(کودک- محور):
یکی از اصول پذیرفته شده در آموزش افراد این است که یادگیرنده بطور مستقیم در در فرایند تمرین وآموزش درگیر شود وانگیزه او برای یادگیری افزایش یابد. بر همین اساس باید تمرکز فرایند یادگیری، بر یادگیرنده باشد. برای ایجاد وحفظ انگیزه، مربی یا معلم می¬تواند یک جو حمایتی انگیزشی را ایجاد کند. جو انگیزشی، شامل دستورات آموزشی وعواملی است که برای انگیختگی رفتارهای شرکت کنندگان در تمرین یا زمینه اجرا، ترکیب شده و انگیزه را با روش-های مناسب، افزایش می¬دهد (هارتر، 1998). تحقیقات آدامز ( 1999) به توسعه روش¬هایی منجر شد که در آن، معلمان تربیت بدنی و مربیان ورزشی می¬توانند به طور عملی بر اهداف مورد نظر تمرکز کنند (والنتینی، 2004). در این راستا، رویکرد آموزشی کودک- محور مطرح شده است. این رویکرد که توسط رادیسیل وهمکارانش ارائه شده است، دارای خود¬کاری بالای کودک در تکمیل تکالیف و فعالیت¬ها بر اساس ترجیح خود کودک است (گالاهو، اوزمون و گودوی، 2012). جو انگیزه تبحر (MMC)، در اصل ریشه در مکتب انسان¬گرایی دارد و یک رویکرد آموزشی شاگرد- محور است که بر اساس تئوری موفقیت انگیزشی طراحی شده است (سالمون، 1996). این روش بر محوریت کودک در جریان آموزش و بازی تمرکز دارد. در این روش اختیار بصورت تدریجی از معلم یا مربی به کودک منتقل می¬شود ومعلم فقط نقش یک ناظر را در جریان آموزش دارد. جو انگیزه تبحر بر اساس تئوری جو انگیزشی طراحی شده ودر قالب ساختار 6 بعدی TARGET ارائه شده است (گالاهو واوزمون، 2012؛ ادواردز، 2010). منطق این رویکرد این است که چنین جو آموزشی انگیزش کودک را برای شرکت در تکلیف و تنظیم سرعت یادگیری خود بالا می¬برد (گالاهو واوزمون، 2012؛ هارتر، 1998).
یک نکته مهم این است که افراد برای نشان دادن شایستگی خود وتوانایی خود در ورزش، تربیت بدنی وسایر فعالیت¬ها شرکت می¬کنند (سالمون، 1996؛ نیکولز،1984). نیکولز ثابت کرد که دو حالت دستیابی به هدف وجود دارد که عبارتند از: 1- تکلیف محوری 2- خود محوری (نیکولز، 1984)، که در زمینه دسترسی اجرا می¬شوند و ناظر بر این است که افراد چگونه توانایی خود را تعریف می¬کنند. در حالت خود محوری، اجرای فرد بر اساس مقایسات هنجاری یا اجتماعی قضاوت می¬شود. در این حالت موفقیت بطور مستقیم به توانایی مرتبط است و فرد تمایل به نشان دادن توانایی خود به دیگران دارد و بر اساس اجرای دیگران مقایسه می¬شود و باور فرد این است که با تلاش هر چه کمتر به موفقیت برسد. در مقابل، تکلیف محوری با تمایل فرد به تبحر در آموزش مشخص می¬شود. موفقیت بر پایه تلاش وجست¬وجوی افراد برای تبحر در یک مهارت به اجرای فرد نسبت داده می¬شود ویادگیرنده تمایل به تلاش برای رسیدن به تبحر در مهارت دارد. در این حالت انتخاب¬های افراد تمایزی بین توانایی¬ها، شانس وتلاشی که منجر به موفقیت می¬شود، قائل نمی¬شود و موفقیت بر پایه تلاش وجست¬وجوی افراد برای تبحر در یک مهارت، به اجرای فرد نسبت داده می¬شود و یادگیرنده تمایل به تلاش برای رسیدن به تبحر در مهارت دارد. در این حالت استراتژی¬های تشخیص ویژگی¬های کلیدی محیطی رشد کرده و منجر به ایجاد یک محیط یادگیری تبحر- محور می¬شود (نیکولز، 1984). بر اساس حالت خود¬محوری، جو درگیری در اجرا مطرح شده است که اجرای فرد با هنجا¬ر¬های موجود مقایسه شده و یادگیرنده در رابطه با موفقیت خود در مقایسه با دیگران دچار استرس و نگرانی می¬شود (ایموس، 1992). در مقابل، برای حالت تکلیف محوری، جو تبحر مطرح شده که بر مشارکت یادگیرنده و تمرکز بر پیشرفت در مقایسه با اجراهای قبلی فرد مشخص می¬شود (ایموس، 1988).
از ویژگی¬های فراگیران بر اساس جو تبحر، عبارت است از: تعریف موفیقت بر اساس پیشرفت فردی،، سخت¬کوشی در جریان آموزش، یادگیری مهارت¬های جدید، داشتن برنامه برای فعال بودن در آینده، افزایش انگیزه خود¬تنظیمی، انتخاب فعالیت¬های چالش برانگیز و مطابق با توانایی¬های خود، افزایش لذت از یادگیری و آموزش و تلاش برای داشتن شایستگی درک شده بالا (والنتینی، 2004). ماهیت چند بعدی جو انگیزه تبحر، ابتدا توسط اپستین1989 ارائه شد که جنبه¬های مختلف محیط یادگیری را شامل می¬شود و انگیزه را تحت تاثیر قرار می¬دهد. بعدها ایموس 1992، این استراتژی را در قالب مدل TARGET ارائه داد. در چنین محیطی فراگیران در سطوح متغییری از دشواری تکلیف تلاش می¬کنند، در تصمیم گیری وکار در گروه-های کوچک با توانایی¬های مختلف درگیر می¬شوند. تلاش، دانش ورشد مهارت¬ها بصورت محرمانه شناسایی شده و در ارتباط با معیارهای خود مرجع ارزیابی می¬شود (رابینسون، 2009).
نتایج تحقیقات نشان می¬دهد که کلاس¬های تریبت¬ بدنی در مدارس می¬توانند شرکت در فعالیت¬های جسمانی در خارج از مدرسه را افزایش دهند. با این وجود مشاهده می¬کنیم انگیزش و میزان شرکت در فعالیت بدنی و ورزش از اواخر کودکی کاهش می¬یابد و سبک زندگی کم تحرک شایع می¬شود. بنابر این ضروری است مدارس در کلاس¬های تربیت بدنی محیطی را فراهم کنند که انگیزه و میل به شرکت در فعالیت بدنی افزایش یابد. یکی از عناصر کلیدی در تربیت بدنی در مدارس، ارتباط بین معلم و شاگرد است. آنان بشدت با هم در تعامل¬اند و زمینه این ارتباط را بیشتر معلم فراهم می¬کند. خلق جو انگیزشی مناسب توسط معلم، می¬تواند بر ادراک، رفتار، انگیزش و در نهایت بر یادگیری شاگرد تاثیر مستقیم داشته باشد (هاگر، 2003). جو انگیزشی یکی از عوامل محیطی – اجتماعی است و به عنوان میزان تأکید بر عوامل برد و باخت در مکان¬های آموزشی گروهی تعریف می¬شود. جو انگیزشی خلق شده به وسیله معلمان ورزش یک سازه هدفی – موقعیتی است که به واسطه آن، موفقیت و شکست در محیط اجتماعی مورد داوری قرار می¬گیرد (ایموس، 1992).

مطلب مرتبط با این موضوع :  آمادگی جسمانی و حرکتی