منبع تحقیق با موضوع دانش آموز، پردازش اطلاعات، مواد دیداری، دانش آموزان

روان‌شناسی رفتاری دارند، مدت‌هاست می‌کوشند برنامه‌های آموزشی را طوری تهیه کنند که دانش‌آموزان برای رسیدن به هدف‌های آموزشی از پیش تعیین شده تشویق شوند.
طرفداران نظریه‌ی ساخت‌گرایی ادعا می‌کنند که این تفکر نه تنها به حریم آن چه ما از طبیعت یادگیری (برمبنای موقعیت‌ها و واکنش متقابل) می‌دانیم تجاوز می‌کند بلکه قوانینی را که ما درباره‌ی طبیعت ذاتی علم می‌شناسیم، می‌شکند و زیرپا می‌گذارد. آنان معتقدند که هدف‌های آموزشی باید با توافق دانش‌آموزان و براساس نیازهای آن‌ها تعیین شوند و فعالیت‌های آموزشی طراحی شده باید از درون دنیا و محیط زندگی آنان سرچشمه بگیرند تا دانش‌آموزان در ساختار اجتماعی و مفاهیم مهم شخصی خود با یکدیگر تشریک مساعی کنند. ارزش‌یابی از دانش‌آموزان نیز باید به صورت فردی، مداوم و از طریق تجزیه و تحلیل از پیشرفت‌های آنان با حضور و همکاری خود آن‌ها صورت گیرد. (ذوفن، لطفی‌پور،۱۳۷۲، ۲۹، صص ۱۳-۱۲)
نظریه‌ی شناختی یادگیری چندرسانه‌ای
«بنای ذهن انسان فکر و اندیشه‌ای است که از سه عنصر اساسی: حافظه‌ی حسی، حافظه‌ی فعال و حافظه‌ی بلندمدت تشکیل می‌شود»
«درباره‌ی پیام‌های چندرسانه‌ای که با در نظرگرفتن چگونگی کارکرد مغز انسان طراحی می‌شوند، نسبت به رسانه‌هایی که بر این اساس طراحی نمی‌شوند، احتمال بیش‌تری وجود دارد که به یادگیری مؤثرتر و معنادارتری منجر شوند. در نظریه‌ی شناختی یادگیری چندرسانه‌ای، فرض بر این است که «سیستم پردازش اطلاعات انسان» دو کانال مجزا برای پردازش «دیدای،تصویری» و «شنیداری،کلامی» دارد که در هر کانال ظرفیت محدودی برای پردازش وجود دارد. یادگیری فعال مستلزم اجرای یک سلسله هماهنگی‌هایی در ارتباط با پردازش‌های شناختی، در طول یادگیری است. پنج گام یا مرحله در یادگیری چندرسانه‌ای وجود دارد: انتخاب کلمات مرتبط از میان متن یا «بیان شفاهی» ارائه شده، انتخاب تصویرهای مرتبط از میان تصویرهای ارائه شده، سازمان دهی کلمات انتخاب شده به صورت بازنمایی کلامی منسجم و پیوسته، سازمان‌دهی تصویر‌های انتخاب شده به صورت بازنمایی دیداری منسجم و پیوسته، و یکپارچه سازی بازنمایی‌های کلامی و دیداری با دانش قبلی. پردازش تصویرها اساساً‌در «کانال تصویری،دیداری» و پردازش «کلمات گفتاری» [مانند: صدای گوینده در برنامه‌ی چندرسانه‌ای] در «کانال کلامی،شنیداری» رخ می‌دهد، اما پردازش «کلمات چاپ شده»،‌ابتدا در کانال دیداری یا تصویری به وقوع می‌پیوندد و سپس به کانال کلامی، شنیداری می‌رود.
مایر (۲۰۰۱) روند به کارگیری نظریه‌ی یادگیری شناختی را در چندرسانه‌ای‌ها، براساس سه ملاک اساسی طرح می‌کند: ۱. فهم پذیری؛ اصولی که از نظریه‌ی شناختی یادگیری چندرسانه‌ای نشات گرفته است. ۲. باور پذیری؛ اصولی که مشتمل بر پژوهش‌های تجربی در زمینه‌ی یادگیری چند رسانه‌ای است. ۳. اطلاق پذیری.
نظریه رمز دو گانه
نظریه‌ی رمز دوگانه، از جمله نظریات شناخت گراست که بر پردازش اطلاعات تاکید دارد و به الگوهای حافظه مربوط می‌شود. (اسکات، ۲۰۰۳)
این نظریه استدلال می‌کند که اطلاعات از طریق دو کانال مجزا (کانال‌های دیداری و شنیداری) پردازش می‌شود و هر کانال می‌تواند در یک واحد زمانی مشخص، تعداد محدودی اطلاعات را پردازش کند.
نتیجه‌ی به دست آمده از پژوهش‌های مبتنی بر این نظریه بیان می‌کند، یادگیری هنگامی به بهترین وجه صورت می‌گیرد که اطلاعات به دست آمده توسط دو کانال، با یکدیگر ارتباط هماهنگی بیشتری داشته باشند و بتوانند بین این دو، تعامل برقرار سازند. شاید بتوان گفت بر همین اساس است که توضیح کلامی همراه با شکل و نمودار، به یادگیری و یادآوری مطالب، کمک بیشتری می‌کند (هرگنهان و السون، ۱۳۸۲). براساس نظر پایویو (۱۹۹۱)، حافظه دو بخش یا خرده نظام دارد: یکی از این دو بخش کلامی و دیگری تصویری (غیرکلامی) است.
اطلاعات دو گانه‌ای که از یک پدیده حاصل می‌آید، پردازش و به دو صورت دیداری و کلامی در حافظه ذخیره می‌شوند.
از این نظریه می‌توان برای بسیاری از فعالیت‌های شناختی از جمله حل مسئله، یادگیری مفاهیم، زبان و غیره استفاده کرد (اسکات، ۲۰۰۳). یکی از کاربردهای آموزشی این نظریه آن است که باید نقش تصاویر در شناخت مورد توجه قرار گیرد. این چارچوب نظری پیشنهاد می‌کند که در طراحی مواد آموزشی، از مواد دیداری استفاده شود (دباغ، ۲۰۰۲). هم چنین براساس این نظریه، چنان چه اطلاعات ارائه شده به یادگیرندگان، در هر دو قالب دیداری و شنیداری باشد، یادگیری بهتر انجام می‌شود. از آنجا که در فیلم‌های آموزشی امکان ارائه‌ی مواد دیداری و شنیداری به طور هم زمان وجود دارد. بنابراین یادگیری و یادآوری مطالب بهتر انجام می‌شود. (رضوی، سال ۱۳۸۶،ش ۵، ۳۸، ص ۳۲)
برمبنای تحقیقات انجام شده این نظریه را با عنوان کانال دو گانه نیز مطرح نموده‌اند:
«فرضیه‌ی کانال دوگانه» عبارت از این است که انسان‌ها برای پردازش اطلاعاتی که به شکل مواد دیداری و شنیداری ارائه شده‌اند، کانال‌های جداگانه و مجزایی در اختیار دارند. مفهوم پردازش اطلاعات در کانال‌های مجزا، در روان‌شناسی شناختی، تاریخچه‌ای طولانی دارد و اخیراً همبستگی نزدیکی با «نظریه‌ی رمزگردانی دوگانه پایویو» (کلارک و پایویو، ۱۹۹۱، پایویو، ۱۹۸۶) و مدل حافظه‌ی فعال بدلی۴۵ دارد. (بدلی و ۱۹۹۲، ۱۹۸۶ و ۱۹۹۹). (زارعی زوارکی، سال ۱۳۸۶،ش۲، ۴۰، ص ۷)
نظریه هوش چندگانه گاردنر
در سال ۱۹۸۳ گاردنر کتاب چهارچوب ذهن را منتشر ساخت. بر طبق ملاکهای عنوان شده در این کتاب، هر انسان طبیعی حداقل از هفت هوش برخوردار است. وی این هوش‌ها را تحت عناوین هوش زبانی، کلامی، هوش موسیقیایی، موزون، هوش منطقی، ریاضی، هوش بصری، فضایی، هوش بدنی، جنبشی، هوش درون فردی، هوش میان فردی اعلام کرد. وی در ۱۹۹۹ در کتاب بازنگری در چهارچوبهای ذهن هوش طبیعت گرایی رابه هفت هوش دگیر اضافه کرد. (حاجی حسین نژاد، بالغی زاده، ۱۳۸۱، ۲۲، ص ۴۴)
گاردنر درهمان کتاب بازنگری در چهارچوبهای ذهن اعلام می‌کند: هر برنامه‌ آموزشی می‌تواند در پرتو MI46 اجرا شود، ولی یک مشکل در آموزش وجود دارد که با روح MI در ستیز است و آن همسانی آموزش است. آموزش یکسان بر پایه این فرض است که همه افراد با هم برابر هستند، بنابراین تحصیلات بر صورت یکسان، به همه‌ی افراد مساوات و عدالت ارائه می‌کند.
اما کاملاً آشکار است که ما با یکدیگر متفاوتیم، ما شخصیت‌ها و خلق و خوی‌های متفاوتی داریم زیرا هوش‌های هر یک از ما ترکیب منحصر بفردی دارد، بنابراین ما به عنوان یک آموزشگر با دو انتخاب مواجهیم، تفاوت‌ها را نادیده بگیریم یا آنکه آنها را تصدیق کنیم. لازم به ذکر است ماده اصلی آموزش بر مبنای نظریه هوشهای چندگانه گاردنر تعهد به شناخت ذهن فردفرد دانش آموزان است. این به معنای آن است که یادگیری باید هماهنگ با نقاط قوت، علایق، اضطرابها، سلیقه‌ها، تجربیات و هدفهای هر دانش‌آموز باشد و تصمیمات آموزشی تا آنجا که ممکن است بر مبنای وضعیت روزانه دانش آموز اخذ شود. به علاوه گاردنر می‌گوید: «خوشبختانه اذهان دانش آموزان در معرض تغییر است.» (Gardner, 1999, p. 150, 72)
بنابراین معلم باید اطلاعات خود از رفتار دانش آموزان را به روز آماده کند، اما شناخت ذهن دانش‌آموزان اولین قدم است. مهم آن است که بتوانیم درباره‌ی مورد ماده‌ی درسی، آموزش، تعلیم و تربیت و ارزشیابی او تصمیم‌گیری کنیم. در واقع بیشترین کمکی که نظریه هوشهای چندگانه به ما می‌کند در همین نکته نهفته است. این نظریه معلمان و دانش‌آموزان را به خلاقیت در برنامه درسی بر می‌انگیزد و آنها را یاری می‌کند تا درباره چگونگی برنامه درسی مناسب تصمیم بگیرند. در چنین نگرشی با تاکید بر هوش چندگانه و تفاوت فراگیران،‌ تکنولوژی آموزشی به جای آنکه به انباشتن حجم وسیعی از اطلاعات در ذهن دانش آموز بپردازد، باید در خدمت ارائه شیوه‌های متنوع آموزشی (برمبنای هوشهای چندگانه، علایق و استعدادهای فراگیر) باشد. (حاجی حسین نژاد، بالغی زاده، ۱۳۸۱، ۲۲، ص ۱۷۰- ۱۶۳)
در همین راستا معلمانی که با گاردنر هم عقیده‌اند و نظریه‌ی او را می‌پذیرند، آن گونه فعالیت‌هایی را برای یادگیری پیش‌بینی و اجرا می‌کنند که شامل موارد زیر باشند:
۱- ایفای نقش را طلب می‌کنند.
۲- با موسیقی به نوعی مرتبط هستند.
۳- واکنش پذیرند و تمایلات فرد را نمایان می‌سازند.
۴- یادگیرنده‌ها را به تصویرسازی ذهنی، داستان‌پردازی، قصه گویی و نظایر آن ترغیب می‌کنند.
۵- چگونگی بهره‌گیری از هوش عملی و فیزیکی را توسط یادگیرنده‌های متفاوت نشان می‌دهند و علاقه‌مندان به یادگیری در آن حوزه‌ها را شناسائی می‌کنند. (رئیس دانا، ۱۳۸۶، ش۲، ۳۲، ص ۱۵)
به این ترتیب بدیهی است که با توجه به تنوع هوش هفت گانه درفراگیران و تفاوت‌های فردی آنان وهمچنین تاکید این نظریه بر تصویرسازی ذهنی، داستان‌پردازی، قصه گویی و ایفای نقش ،بهره گیری از رسانه‌ها در فرایند یادگیری امری ضروری تلقی می‌شود.
هوش‌های هفت گانه و تکنولوژی آموزشی
رمز اثر گذاری فن‌آوری آموزشی در این است که معلم و دانش‌آموز می‌دانند همه مردم در یادگیری، نقاط قوت و ضعفی دارند. بسیاری از سرخوردگی‌های معلمان، در اثر عدم در هم تنیدن فن‌آوری آموزشی با برنامه‌های درسی است.
تغییر یا اصلاح محیط‌های یادگیری با استفاده از فن‌آوری، سبب اعتلای یادگیری و پروراندن هوش می‌شود. پژوهش‌های تازه نشان داده‌اند که میزان هوش، به مقدار پیچیدگی ارتباطات عصبی بستگی دارد. با آن که ژن در میزان هوشمندی افراد نقش زیادی دارد، محیط یادگیری دارای نقشی بسیار مثبت، تحریک کننده و پرورش‌دهنده است. پژوهش دهنده است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند حیواناتی که مقدار زیادی اسباب‌بازی در اختیار داشتند، بیش از حیواناتی که چیزی در اختیار نداشتند، دارای پیچیدگی عصبی بودند. مطالعاتی که روی مغز انسان هم صورت گرفته است، این یافته را تایید می‌کند. (آقازاده ،۱۳۸۵، ۲، ص ۳۹-۳۵)
مربیان و پرورش‌دهندگان تلاش می‌کنند با دانش‌آموزان به مثابه کسانی رفتار کنند که دارای نیازها، استعدادهای و پیشینه‌ی متفاوتی هستند؛ اما در نظامی که با فلسفه تولید انبوه اداره می‌شود، این کار دلسرد کننده و هراس انگیز است.
هواردگاردنر، استاد آموزش و پرورش دانشگاه‌هارواد، نظریه هوش‌های هفت‌گانه را، که در همه موجودات زنده مقدار یکسانی ندارد، ارائه داد. هوش‌های موردنظر گاردنر، در زمان‌های گوناگون، به شیوه‌های متفاوت در افراد پرورش می‌یابند. برای آموزشکاران، هوش‌های هفتگانه جنبه‌ای از هم کوشی و هم افزایی است زیرا هرگاه یکی از هوش‌ها متحول شود، بر هوش دیگران می‌گذارد.
به عقیده‌ گاردنر، «شیوه‌هایی که با توجه به آن‌ها هوش‌ها ترکیب و درهم آمیخته می‌شوند، همانند چهره‌ها و

مطلب مرتبط با این موضوع :  منبع تحقیق با موضوعتکنولوژی، امیرتیمور، اجزای تصویر، رسانه آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید