منبع تحقیق با موضوع روابط اجتماعی، حل مسئله، روانشناسی، تکنولوژی

فرایند آگاهی است.”
ویگوتسکی همچنین ابزارهای روانشناختی را به عنوان وسایلی برای تسلط به فرایندهای روانی توصیف کرد. به نظر می‌رسد آن‌ها بیشتر مصنوعی و اجتماعی باشند تا اینکه منبع فردی یا ارگانیسمی داشته باشند. او مثالهای زیر از ابزارهای روانشناختی را بیان کرد: زبان، سیستم‌های متنوع شمارش، تکنیک‌های کمک کننده به حافظه، سیستم‌های نماد جبری، هنر، نوشتن، طرحها، نمودارها، نقشه‌ها و نقشه کشی مکانیکی، و تمام انواع علائم قراردادی. ویگوتسکی کارکردهای ذهنی را به دو دسته تقسیم می‌کند:
۱- کارکردهای نخستین ذهنی
۲- کارکردهای عالی ذهنی
کارکردهای نخستین ذهنی تواناییهای ناآموخته و طبیعی انسان مانند توجه کردن، حس کردن… می‌باشد. در جریان رشد این کارکردهای نخستین تدریجاً به کارکردهای عالی یعنی حل مسئله و تفکر تغییر می‌یابند. این تغییر از کارکردهای نخستین به عالی از راه تاثیر فرهنگ و در زمینه تاریخی اجتماعی میسر است. کودک از طریق تعاملات، روابط اجتماعی را به صورت کارکردهای روانشناختی در می‌آورد. همین تبدیل روابط اجتماعی به کارکردهای ذهنی موجب رشد و تحول شناختی می‌شود. فرآیند تبدیل روابط اجتماعی به کارکردهای عالی ذهنی نه به طور مستقیم بلکه از طریق یک واسطه یا بنا به گفته‌ی ویگوتسکی یک علامت، امکان پذیر است. (مشیری تفرشی، ۱۳۸۸، ۵۵، ص ۱۵)
 نظریه یادگیری مشاهده‌ای بندورا
یکی دیگر از نظریه‌های مهم روانشناسی یادگیری که هم جنبه رفتاری دارد و هم جنبه شناختی، نظریه شناختی اجتمــاعی یا نظریه یادگیری مشاهده‌ای است. واضـع این نظریه آلبـرت بنــدورا (۱۹۷۷-۱۹۶۸) است. روانشناسان رفتارگرا از جمله ثرندایک و اسکینر بیشتر بر محرکهای محیطی بیرون از فرد به عنوان کنترل کننده رفتار او تأکید می کردند، در مقابل روانشناسان شناخت گرا مانند گشتالتیان و آزوبل عمدتا برای فرآیــندهای شناختی اهمـیت قائل می‌شدند. بندورا هم عوامل محیطی بیرون از انسان و هم عوامل شناختی درون او را در کنترل رفتار مؤثر می‌داند. از این جهت نظریه او را در شمار نظریه‌های شناختی رفتاری قرار می‌دهند. بندورا گفته است «از دیدگاه یادگیری اجتماعی» مردم نه به وسیله نیروهای درونی رانده می‌شوند، نه محرکهای محیطی آنان را به عمل سوق می‌دهد، بلکه کارکردهای روان شناختی بر حسب یک تعامل دو جانبه بین شخص و عوامل تعیین کننده محیطی تعیین می‌شوند. بطور دقیق‌تر بندورا می‌گوید که شخص، محیط و رفتار شخص بر هم تأثیر و تأثر متقابل دارند و هیچکدام از این سه جزء را نمی‌توان جدا از اجزای دیگر بعنوان تعیین کننده رفتار انسان به حسـاب آورد.
(http:gam.isfedu.orgazobelazobel.htm, 96)
اولین مطالعات علمی انجام شده درباره‌ی یادگیری مشاهده‌ای، ‌به ادوارد ثراندیک باز می‌گردد. او با انجام آزمایش‌های علمی روی گربه‌ای که در جعبه‌ی معما قرار داده بود، رفتارهای آن حیوان را بررسی کرد. واتسون نیز پژوهش‌هایی در این زمینه انجام داد.
در تداوم این راه، آلبرت بندورا یک رشته مطالعه انجام داد که نشان می‌دهند، برخلاف باور ثرندایک و واتسون، حتی ارگانیسم‌های غیرانسان نیز می‌توانند از راه مشاهده‌ی سایر اعضای نوع خود، یادگیری پیچیده‌ای انجام دهند. بندورا (۱۹۸۶) یادگیری مشاهده‌ای را شامل چهار مرحله می‌داند. این چهار مرحله عبارت‌اند از: (سیف، ۱۳۷۹،۱۹، ص ۲۸۵).
۱- توجه: در این مرحله، یادگیرنده به آن چه قرار است یاد گرفته شود، توجه می‌کند. عوامل متعددی چون جذابیت، شهرت، شایستگی،‌ مورد احترام و مورد تحسین واقع شدن فرد سرمشق یا الگو، در جلب توجه افراد موثرند.
۲- به یادسپاری: در این مرحله، یادگیرنده آنچه را که مشاهده کرده است، به خاطر می‌سپارد. بندورا بر این باور است که برای یادگیری تنها کافی است فرد به مشاهده بپردازد و نیازی به تقویت و پاداش ندارد.
۳- بازآفرینی: در سومین مرحله از یادگیری مشاهده‌ای، رمزهای کلامی یا تجسمی ذخیره شده در حافظه، به صورت اعمال آشکار درمی‌آیند.
۴- انگیزش: اگر اعمال خاصی که توسط یادگیرنده انجام می‌شود، با تقویت کننده همراه شود، به انجام
آن رفتار خواهد پرداخت. در غیر این صورت، به انجام رفتار مذکور ادامه نخواهد داد.
طراحان رسانه‌های آموزشی و کسانی‌که از رسانه‌های تولیدشده استفاده می‌کنند، با درک و فهم زیربنایی از اثربخشی فیلم و تلویزیون در آموزش می‌توانند، به هنگام طراحی و کاربرد این رسانه‌ها در موقعیت‌های تدریس و یادگیری، فعالیت خود را به بهترین وجه انجام دهند. (رضوی، سال ۱۳۸۶، ش۵، ،صص ۳۲-۳۴)
بندورا معتقد است که ما به همان اندازه که از مشاهده پیامدهای رفتارمان یاد می‌گیریم از مشاهده‌ی تجارب غیرمستقیم نیز مطالب می‌آموزیم. (سیف، ۱۳۸۲،۵۹، ص۲۲۵)
از نظر بندورا، بخش وسیعی از یادگیری‌های انسان با مشاهده و تقلید صورت می‌گیرد. بندورا، یادگیری مشاهده‌ای را مهمترین عامل رشد و یادگیری به حساب آورد.
بندورا، از همان ابتدا با ترکیب جنبه‌های شناختی و اجتماعی رفتار فراگیر به تقسیم‌بندی سنتی دیدگاه رفتارگرایی در مقابل دیدگاه‌های دیگر خاتمه می‌دهد و به اهمیت نسبی عوامل درونی و بیرونی یعنی توانایی‌های بالقوه‌ی انسان و محیط اجتماعی، در رفتار تاکید کند.
بنابراین یادگیری مشاهده‌ای کاربردهای آموزشی زیادی دارد، اما برای استفاده از آن در کلاس درس به طور موثر، معلم باید فرایندهای توجه، نگهداری یا به یادسپاری، حرکتی و انگیزشی را برای هر یک از دانش‌آموزان در نظر بگیرد. با توجه به این نکات فیلم، تلویزیون، سخنرانی، نوار ضبط صدا، نمایش‌ها و توضیحات می‌توانند به صورت الگو برای تجارب آموزشی فراوان به کاربروند. (سیف، ۱۳۸۲،۵۹، ص۵۲۰)
ج- نظریات نوین
نظریه ساختن گرایی
واژه ساخت‌گرایی، در لغت به معنای ساخت و ساز و سازندگی است. در روانشناسی، منظور از ساخت‌گرایی، نظریه‌ای است که فرض می‌کند دانش نمی‌تواند بیرون از عامل‌های شناسایی یا یادگیرندگان باشد… یعنی، دانش چیزی است که بر مبنای واقعیت‌های موجود و ملموس در درون یادگیرنده ساخته می‌شود.
ساخت‌گرایی بر اهمیت ساختن دانش از طریق ارتباط دادن پیش‌آموخته‌ها با آموخته‌های جدید تاکید می‌ورزد. در ساخت‌گرایی ارتباطاتی بین یادگیری جدید و پیشین جستجو می‌شود؛ پژوهشگران و نظریه‌پردازان اظهار می‌کنند که عنصر اصلی نظریه ساخت‌گرایی آن است که یادگیرندگان فعالانه به ساخت دانش خود، مقایسه اطلاعات جدید با اطلاعات پیشین، و به استفاده از همه‌ی موارد مورد نیاز برای یادگیری اقدام می‌کنند.
ساخت‌گرایان براین باورند که واقعیت دریافت شده از سوی یادگیرندگان، نتیجه‌ی تجارب آنان است. به دیگر سخن، آنان واقعیت را چیزی می‌دانند که ساخته‌ی خود فرد است. همچنین، ساخت‌گرایان بر این باورند که یادگیری حل مسئله بر پایه‌ی اکتشاف فردی است و یادگیرنده به نحو درونی برانگیخته می‌شود. دانش‌آموز به محیطی علاقه دارد که ایجاد انگیزه می‌کند و در آن به تمرکزش توجه می‌گردد. (آقازاده ، ۱۳۸۵،۲، ص ۳۹ -۳۵)
تعریف‌های متعددی از ساختن گرایی وجود دارند، از جمله: دانش از روی مجموعه‌ی معانی شخصی یا چارچوب‌های مفهومی مبتنی بر تعامل تجربه‌ها در محیط‌های مربوطه ساخته می‌شود. افراد با محیط تعامل برقرار می‌کند و برای توضیح این تعاملات، چارچوب‌های مفهومی می‌سازد.
همانگونه که پرکینز (۱۹۹۲) مطرح کرده است، هسته‌ی اصلی ساختن‌گرایی توجه به محرک و پاسخ مدنظر مکتب رفتارگراها نیست، بلکه به سازماندهی فعال توجه دارد و سعی می‌کند به اشیا معنی دهد. از لحاظ عصب شناسی،‌ ساختن‌گرایی نتیجه‌ی مجموعه‌ای از روابط پیچیده‌ای است که بین اعصاب شکل می‌گیرند. این واسطه‌های ارتباطی، «دندریت» نامیده می‌شوند. (کمیته‌ی توسعه یادگیری علوم، ۲۰۰۰)
برخی معلمان به اشتباه معتقدند، ساختن‌گرایی به این معنی است که همه‌ی یادگیری‌ها باید اکتشافی باشند؛ در حالی که باید از تعادل رویکردها در زمینه‌ی استفاده از رایانه در مدرسه بحث شود. زیرا در یک محیط غنی یادگیری با رایانه، میان یادگیری اکتشافی و مطالعه‌ی شخصی از یک سو و آموزش منظم از سوی دیگر تعادل برقرار می‌شود و معمولاً تفاوت‌های فردی افراد در میزان توانایی، نیاز و انگیزش آنان مورد توجه قرار می‌گیرند.
وسیادو (۱۹۹۴) اظهار می‌کند، اعتقاد به ساختن گرایی می‌تواند نوع نرم افزارهای کاربردی کلاس‌ها و نیز تلفیق رایانه با برنامه‌ی درسی را تعیین کند. ساختن‌گرایی بر تک‌تک دانش‌آموزان در محیط تاکید می‌کند.
محیط‌های یادگیری ساختن گرا
در سال ۲۰۰۰، کمیته‌ی توسعه‌ی یادگیری علوم، در گزارشی با عنوان «افراد چگونه یاد می‌گیرند»: چهار ویژگی به هم پیوسته را برای ایجاد محیط‌های یادگیری تعیین کردند: یادگیرنده محوری، محتوا محوری (مواد درسی و اطلاعات)؛ ارزشیابی محوری؛ و جامعه محوری.
روش تدریس ساختن‌گرایی اجتماعی روش موثری برای یادگیری دانش‌آموزان است که بر طبق آن، دانش‌آموزان مهارت‌های گروهی و تعاملی بسیاری را فرا می‌گیرند؛ از جمله، اعتماد به یکدیگر در انجام تکالیف، چگونه کار کردن در گروه و تقسیم کار، و آشنا شدن با مدل‌های ساختن‌گرایی. همین‌طور دانش‌آموزان گزارش کرده‌اند که با مواد و منابع یادگیری گسترده‌ای آشنا شده‌اند و با انجام فعالیت‌های گروهی محتواهای گوناگون را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند و با کار کردن روی محتوای موجود، نتایج جدید را به دست آورده‌اند.
در روش ساختن‌گرایی محیط‌های یادگیری باید طوری طراحی شده باشدکه فرایند تفکر دانش‌آموزان را با فراهم کردن راهنمایی‌های مناسب به حالش بیندازد و سپس از آن حمایت کند. معلمان به عنوان تسهیل کنندگان یادگیری، از یادگیرندگان حمایت می‌کنند تا آن‌ها به عنوان متفکران مؤثر و توانمند پرورش یابند.
محیط یادگیری ساختن‌گرایی محیطی مداخله جویانه است که در کنار همکاری‌های گروهی، اعضای تیم هر یک به عنوان افرادی واحد و منحصر به فرد حماست می‌شوند. (مجله تکنولوژی، ۱۳۸۸، ش ۱)
مبارزه طلبی نظریه‌ی ساخت‌گرایی
نظریه‌ی ساخت‌گرایی با تکیه بر روان‌شناسی ژان پیاژه۴۳ و بهره‌گیری از کارهای علمی افرادی چون کنت گودمن۴۴، به صورت یک نیروی غالب در آموزش و پرورش درآمد. اصل اساسی این نظریه‌ی انقلابی این است که هر یک از ما جزییات و قسمت‌های گوناگون تجارب خود را به گونه‌ای منحصر به فرد به دست می‌آوریم. ما با تکیه بر برداشت‌ها و احساسات قبلی خود و به منظور این که به تجارب متنوع خود مفهومی منسجم و منطقی ببخشیم، با محیط اطراف خویش به طور مداوم و فعال در حال کنش و واکنش متقابل هستیم. مبارزه‌ی اصلی نظریه‌ی ساخت‌گرایی در زمینه‌ی انتقال منشا کنترل یادگیری از معلم به شاگرد بوده است. فناوران (تکنولوژیست‌های) آموزشی با ریشه‌هایی که در

مطلب مرتبط با این موضوع :  پایان نامه با کلید واژگانپراگماتیسم، تکنولوژی آموزشی، تکنولوژی، روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید