پایان نامه با کلید واژگان فناوری اطلاعات، آموزش و پرورش، آموزش و یادگیری، دانش آموزان

(رئیس دانا، ۱۳۸۶، ش۴، ۳۴، ص ۱۲)
شناخت قابلیت‌های ذهنی دانش‌آموزان و به کارگیری همه‌ی آن‌ها به هنگام یاددهی و یادگیری، ضرورتی اساسی برای هر معلم آگاه و مسئول، و کمک به وی برای اجرای موفق‌تر نقش خود است.به واقع، استفاده از تمام قابلیت‌های ذهنی به هنگام یادگیری. به نوعی به کار گرفتن هوش عاطفی محسوب می‌شود.
همه‌ی معلمان می‌دانند، مغز متفکر هر دانش‌آموز، از دو بخش یا دو نیم‌کره، راست و چپ تشکیل شده که هر کدام، مرکزیت بعضی از اعمال انسانی را عهده‌دار است. هر دانش‌آموز، به طور معمول ضمن برخورداری از هر دو نوع قابلیت، در انجام اعمال منتسب به یکی از نیم‌کره‌های راست یا چپ، توانمند‌تر است. اما آن چه معلمان باید بدانند، این است که با آگاهی نسبت به قابلیت‌های دو نیم‌کره و چگونگی فعال کردن همه‌ی آن‌ها، می‌توانند دانش‌آموزان خود را برای استفاده‌ی موثر از تمام قابلیت‌های ذهنی‌شان، یعنی استفاده از قابلیت‌های دو نیم‌کره، حتی به طور هم‌زمان، آماده کنند و آن‌ها رادر مسیر یادگیری‌های همه‌جانبه و کامل هدایت کنند. این مقاله، معلمان را با اجزای هشتگانه‌ی مغز انسان و کارکردها و قابلیت‌های آن‌ها آشنا می‌کند و زمینه را برای ایفا کردن بهتر نقش اجرای برنامه‌های درسی، فراهم می‌سازد.
نیم‌کره‌ی چپ مغز انسان، در کل نیم‌کره‌ی تحلیلی، منطقی، خطی و سرراست و واقع‌گراست. این نیم‌کره جزء نگر است. به عبارت دیگر، در یادگیری ابتدا به اجزای تشکیل دهنده‌ای پدیده‌ها و وقایع نظر و توجه می‌کند. اجزا، وقایع و رویدادها را به خوبی می‌بیند، تحلیل می‌کند، و به طور منطقی،‌از مجموعی داده، نتایجی را، به صورت واقعیت استنتاج می‌کند.
نیم‌کره‌ی راست مغز، برعکس، کل‌نگر است. الگوها و شمایل‌های کلی را به خوبی می‌بیند، قابلیت تولید و خلق دارد، قدرت شم و شهود از آن این نیم‌کره است و الهام‌گیر و الهام‌گراست. افرادی که از قابلیت‌های نیم‌کره‌ی راست مغز خود بیشتر استفاده می‌کنند، تمایل دارند اشیا و پدیده‌ها و اتفاقات را به صورت کلی بنگرند و تحلیل کنند اگر بخواهیم دو فرد را که نیم‌کره‌های غالب متفاوت دارند، با یکدیگر مقایسه کنیم، فردی که دارای نیم‌کره‌ی چپ غالب است،‌ یعنی از قابلیت‌های بخش چپ مغز خود بیشتر استفاده می‌کند، به هنگام یادگیری، به جزءجزء کلماتی که از دهان معلم خارج می‌شوند، توجه می‌کند، هر کلمه را در ذهن خود معنا می‌کند و می‌کوشد با مرتبط کردن آن معنا با آموخته‌های قبلی خود، به طور منطقی به واقعیتی جدید از آن‌ها برسد. یعنی موضوع مورد نظر را درک کند. اما دانش‌آموزی که دارای نیم‌کره‌ی راست غالب است، به کلمات گفته شده توجه چندانی نمی‌کند، بلکه کل موضوع، چرایی و چگونگی و اهمیت و جایگاه آن در ذهن، بیشتر مورد نظر اوست و می‌کوشد موضوع را درکل با الگوهای آموخته‌های پیشین خود مرتبط کندو به درک جدیدی دست یابد.
هنر معلم در این است که دانش‌آموزان را برای استفاده بهینه از قابلیت‌های هر دو نیم‌کره‌ی مغزی خود را با بهره گیری از رسانه‌های نوین ومتنوع برانگیزاند و شیوه‌ها و رسانه‌هایی را به کار گیرد که هر دانش‌آموز بتواند یا بهره‌گیری از هوش عاطفی خود، هر دو نیم‌کره را به هنگام یادگیری فعال کند. (رئیس دانا، ۱۳۸۸،ش۴، ۳۵، ص ۱۴)
برتری یا رجحان نیم کره‌ای
نتایج پژوهش‌های بی‌شمار در علم عصب‌شناسی و مطالعات مغزی نشان داده است که بیشتر مردم یک نیم‌کره‌ی غالب برتر دارند. این برتری یا رجحان نیم‌کره‌ای، به یقین بر توانایی‌ها، سبک یادگیری، روش‌های برخورد با قضایا، و در کل بر شخصیت افراد تاثیر می‌گذارد. حدود برتری یا رجحان نیم‌کره‌ای، از حالت خنثا (بدون برتری) تا حالتی متمایل کامل به راست یا متمایل کامل به چپ، دیده شده است.
افرادی که نیم‌کره‌ی چپ غالب دارند، بیشتر منطقی و تحلیل‌گر، سخنور و در حل مسائل ریاضی، متوالی و زنجیره‌ای، توانمندند. آن‌هایی که نیم‌کره‌ی راست غالب دارند، در نقاشی و طراحی، تولید و ابداع، تفکرات خوبی دارند و در عین حال که در ریاضیات، درک روابط فضایی و امور انتزاعی توانمند هستند، با چشم و نگاه بیشتر و راحت‌تر از سخن و کلام با جهان و محیط بیرونی تعامل برقرار می‌کنند. برتری یک نیم‌کره در فرد، به معنای استفاده نکردن از نیم‌کره دیگر نیست. بلکه برای انجام کارهای ساده، افراد از نیم‌کره‌ای استفاده می‌کنند که آن کار را راحت‌تر انجام می‌دهد. اما هنگام انجام تکالیف پیچیده، نیم‌کره‌ی غالب رهبری کار را برعهده می‌گیرد. در عین حال که نیم‌کره‌ی دیگر نتیجه نوعی کمک و درگیر است. برخورداری از برتری در یک نیم‌کره، به معنای نگاه متفاوت به جهان و محیط ومحرک‌های آن و در نتیجه تعامل متفاوت با محیط و محرک‌های آن است. (رئیس دانا، ۱۳۸۶، ش ۶، ۳۷، ص ۱۸)
کار مداوم معلمان درکلاس‌های درس، تغییر کارکرد مغزهاست. زیرا یادگیری، چیزی جز تغییر آموخته‌های قبلی به شکل تکمیل، اصلاح و یا جایگزینی نیست. بنابراین، هر قدر معلمان دانش و آگاهی بیشتری از چگونگی کارکرد و باعملکرد مغز انسان به هنگام یادگیری داشته باشند، احتمال موفقیت آن‌ها در کمک به دانش‌آموزان به منظور ایجاد تغییر، یعنی یادگیری بیشتر خواهد بود.
آگاهی از ساختارهای مهم مغز انسان و نحوه‌ی عمل و وظیفه‌ی آن‌ها، از ضرورت‌های مهم امروزی کار معلمان علاقه‌مند است. معلمی که درباره‌ی عملکرد مغز دانش کافی دارد، می‌تواند زمینه‌ی پیشرفت تحصیلی و فهم و درک عمیق از مطالب و موضوعات مورد یادگیری دانش آموزان را فراهم کند. (همان منبع)
ج- خاستگاه اجتماعی بهره‌گیری از رسانه‌ها
یک-تحول مدل‌های ارتباطی
کاربرد مدل‌ها – نظریه‌های ارتباطی در آموزش:نظریه‌های جدید یادگیری، فرایند آموزش و یادگیری را یک فرایند ارتباط یک طرفه و مکانیکی نمی‌دانند بلکه آن را فرآیندی پویاو کاملاً اجتماعی تلقی می‌کنند. به این ترتیب، اگرچه در بعضی موارد خاص در آموزش یا کارورزی از مدل‌های انتقالی استفاده می‌شود. ولی مدل‌های تعاملی که ارتباط را روندی اجتماعی و پویا می‌دانند، باید موردتوجه قرار گیرند. این روزها به خصوص به دلیل در دسترس قرار گرفتن فناوری‌های جدید تعاملی رایانه،‌ فرآیندی آموزش و یادگیری کاملاً از حالت یک طرفه و شکل انتقال اطلاعات از معلم به شاگردان خارج شده است. وجود این نوع فناوری‌ها در کلاسهای درس محیط‌های یادگیری فعالی را ایجاد می‌کند که بیش از نیم قرن درباره‌ی آنها صحبت کرده، آنها را مدنظر داشته و آرزو کرده‌ایم.( ذوفن، لطفی‌پور،۱۳۷۲، ۲۹، ص ۲۸)
تاثیرات نظریه‌ی ساخت‌گرایی را بر فناوری آموزشی می‌توان در زمینه‌های بسیاری مشاهده کرد. مدل‌های ارتباطی اکنون فرایند ارتباط را به صورت واکنش متقابل و تعاملی نمایش می‌دهند؛ به این ترتیب که پیام به همان اندازه که تحت تاثیر فرستنده قرار دارد، از برداشت‌های برگزیده‌ی گیرنده‌ی پیام نیز متاثر می‌شود. امروزه برنامه‌های آموزشی بیش‌تر به صورت ایجاد فرصت‌هایی برای دانش‌آموزان جهت گسترش افق‌های یادگیری آنان است. (آقازاده،۱۳۸۵، ۲، ص ۳۹-۳۵)
جامعه شناسی ارتباطات
دو- توسعه پرشتاب فتاوری اطلاعات و تکامل جامعه الکترونیکی
محققان و اندیشمندان تعلیم و تربیت به شدت تاکید می‌کنند که آموزش در آینده نمی‌تواند بر مبنای مفروضات گذشته و قدیمی بنا شود. بلکه باید برای فرصتهای جدید از سوال و جوابهای جدید استقبال نموده تا در مقابل آینده نامعلوم حاضر و جوابگو باشد.
عرضه امکانات جدید به تنهایی نمی‌تواند خودبخود آینده مطمئن و خوب را به ارمغان بیاورد بلکه گام به گام در پرورش نیروی کارآمد و فعال بکوشیم.( Hess, 2008, 70) تکنولوژی برای کلاس‌های قرن ۲۱ الزامی است. به خاطر اینکه دانش‌آموزان را آماده‌ی بازار جهانی و اجتماع می‌کند. (Falls, 2009, 83)
فناوری اطلاعات و ارتباطات، فواید بسیاری برای یادگیرنده و معلم دربرخواهد داشت. این فواید شامل: منابع یادگیری مشارکتی، فضای یادگیری مشارکتی، ترویج و ارتقای یادگیری جمعی، و حرکت به سمت یادگیری مستقل و خودگردان است. (یادگارزاده، ۱۳۸۶،ش۲، ۶۱، ص ۳۶)
دانش‌آموزان و معلمان در استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات فرصت می‌یابند تا درباره‌ی سبک‌های یادگیری مورد علاقه‌ی خود و مسیرهای متفاوت، به بررسی و آزمایش بپردازند. ادغام فناوری اطلاعات و ارتباطات در برنامه‌ی درسی برای تقویت یادگیری و مدیریت آن، موجب می‌شود که معلمان چگونگی تغییر در روش تدریس خود و هم چنین یادگیری دانش‌آموزان را درک کنند.
به طور کلی، توسعه‌ی فناوری اطلاعات در آموزش و پرورش باید شاخص‌های زیر را دارا باشد:
۱. به صورت مستقیم به یادگیری دانش آموزان مربوط باشد.
۲. از فناوری در مفهوم عام استفاده کند. به عبارت دیگر، صلاحیت فناوری باید مبتنی بر برنامه‌ی درسی باشد.
۳. نقش معلم در حد تسهیل‌کننده و راهنما باشد و نه یک مربی ساده.
۴. دانش‌آموز و معلم در یادگیری نقش فعال ایفا کنند.
۵. توسعه‌ی مداوم حرفه‌ی معلم همواره مدنظر قرار گیرد. (کارسون۴۷ و گادیو۴۸، ۲۰۰۰، ص ۱۲۲)
تمدن حاصل فعالیت‌های آموزش و پرورش است و در جنبه‌ی مثبت آن، بیش از آن که به زمین، سرمایه و ماده‌ی اولیه متکی باشد، بر نیروی خلاقیت بشریع نبوغ و ابتکار او تکیه دارد.
بنابراین می‌توان گفت: به کارگیری ابزارهای فناوری اطلاعات در عصر حاضر، امری اجتناب ناپذیر است.
در حوزه آموزش و پرورش، کاربرد فناوری باگسترش رسانه‌ها و سپس چند رسانه‌ای‌ها دچار تحول شد. تکامل ابزارها و پیچیده شدن ابعاد ساختاری و محیطی و به کارگیری آنها، و شکل گرفتن واحدهایی از مفاهمی علمی و مبتنی بر ابزار، به ایجاد حوزه‌ای به نام «فناوری آموزش» منجر شد. (یادگار زاده، ۱۳۸۶، ۶۱ ، ص ۳۷)
۳- بهره‌گیری از رسانه‌ها و ابعاد آن
برای بهره‌گیری صحیح، منطقی و متناسب رسانه‌ها در فرایند یاددهی-یادگیری لازم است معلمان به مهارت‌های زیر تجهیز شوند:
الف- مهارت‌های زمینه ساز تولید و کاربرد رسانه
مهارت‌های زمینه ساز مجموعه مهارت‌هایی هستند که اگر معلم آن‌ها را کسب نکرده باشد ؛اساسا احساس نیاز و ضرورت بهره گیری از رسانه‌ها برایش محقق نمی‌شود . این مهارت‌ها عبارتند از:
یک- ارتقاء شناخت معلمان از رسانه‌های آموزشی
۱. معلمان ما باید خود را برای ورود فناوری‌های جدید آماده سازند، آموزش و پرورش نیز با درک فناوری‌های جدید باید کلاس‌های آموزشی ضمن خدمت، در زمینه‌ی آشنایی معلمان با قابلیت‌ها و تاثیرات و فواید و نتایج استفاده از فناوری رایانه‌ای، در نظام آموزشی برگزار کند، تا معلمان به جای مقابله و مخالفت با این گونه روش‌های جدید در عرصه آموزش و یادگیری با آغوشی باز پذیرای تحولاتی این چنین باشند. (بهرنگی و اسدی، ۱۳۸۸، ۱۸، ص۲۷)
شناخت انواع رسانه‌ها و طبقه بندی آن‌ها از جهات

مطلب مرتبط با این موضوع :  منبع تحقیق با موضوعروابط اجتماعی، حل مسئله، روانشناسی، تکنولوژی

دیدگاهتان را بنویسید