دانلود مقاله با موضوع جامعه شناسی، سیر و سلوک، جامعه شناختی، جوامع انسانی

یل واژه ی «دیالکتیک»چنین آمده است: ]Diyalektikفرانسوی: [Dialectiyue
۱ـ(منطق) شیوه ی گفت و گو و جدل منطقی برای رسیدن به حقیقت: طرح دیالکتیک، مسئله ی تقریر اقوال متضاد را در این باره الزام می کرد.
۲ـ(فلسفه)نظریه ی فلسفی گئورگ هگل (۱۷۷۰ـ۱۸۳۱ م.)که بر اساس آن، سیر اندیشه از طریق بیان تز (نهاد) و به دست آوردن آنتی تز(برابر نهاد) به یافتن سنتز (هم نهاد) و نتیجه منطقی منجر می شود.
۳ـ(فلسفه) نظریه ی فلسفی کارل مارکس (۱۸۱۸ـ۱۸۸۳م.)که بر اساس آن، حقایق جهان از طریق اصول چهارگانه تکامل، وحدت اضداد، درگیری اضداد و جهش توجیه می شود: مارکس …مسئله ی دیگری از اساس منطق دیالکتیک طرح کرده است که باید…عدول از مادیت مطلق تاریخ تلقی شود. توضیح و تشریح این…مرام راجع به طرز کمونیست و دیالکتیک های کارل مارکس بیش از آن چه نوشتم محل ندارد.
۴ـ تضاد بین دو نیروی درگیر که عامل تعیین کننده در کنش متقابل است: دیالکتیک درونی جامعه.
۱ـ(منطق) بر اساس دیالکتیک، جدلی: دیالکتیک.
۲-(فلسفه) بر اساس دیالکتیک. دیالکتیک: نگرش دیالکتیکی بعضی فیلسوفان مانند هگل، در پیدا شدن اندیشه های جدیدی مانند نظریه ی مارکس مؤثر بوده.
۳-(فلسفه) براساس دیالکتیک. دیالکتیک: ماتریالیسم تاریخی، یعنی این که تاریخ، ماهیتی مادی دارد و وجودی دیالکتیکی.
۴-(فلسفه) مربوط به دیالکتیک. دیالکتیک (انوری ، ۱۳۸۱ ص. ۳۴۵۲)
قبل از پیگیری بحث نکته ای در باره ی خود واژه و تاریخ ترجمه ی آن بیان می کنیم: مترجمان تلاش هایی برای یافتن برابرواژه ای برای دیالکتیک در فارسی نموده اند: محمد علی فروغی در اثر خود به نام«سیر حکمت در اروپا»برابر واژه ی جالب«روش سلوک عقلی»را آورده است. (فروغی ، ۱۳۶۸، ص ۴۳). «این را هم بیفزاییم که دیالکتیک به قلمرو اندیشه محدود نمی گردد. دیالکتیک زندگی عاطفی و دیالکتیک احساسات یا عواطف نیز هست و فلسفه ی بلوندل اصولاً دیالکتیک عمل است. می دانیم که افلاطون از دیرباز از«دیالکتیک عشق در«رساله ی مهمانی»سخن می گوید.» (فولکیه ،۱۳۶۲، ص.۴۷)
در«دوره آثار افلاطون»، ترجمه ی محمد حسن لطفی و رضا کاویانی، چنین آمده است: «برای “دیالکتیک”بیشتر مترجمان ایرانی کلمه”جدل” را انتخاب کرده اند و حتی یکی از آنان کلمه ی” مناظره” را در ترجمه “دیالکتیک” برگزیده است. تکلیف”مناظره خود معلوم است و به کار بردن کلمه ی جدل نیز در نظرهر کسی که به مفهوم دیالکتیک در زمان افلاطون به راستی پی برده باشد سخت نارواست.» ( افلاطون، ۱۳۸۰ ص.۹) و در پاورقی همان صفحه آمده است :
«جدل نوعی استدلال و مغالبه است و وسیله ای است برای اقناع یا اسکات حریف در مباحثه. حال آن که «دیالکتیک»در فلسفه ی افلاطون در مرتبه اول، سیر و سلوکی است درونی و معنوی، تا آدمی به مقامی برسد که به دنیای نمودها پشت بگرداند و به جهان حقیقت و هستی حقیقی و تغییر ناپذیر روی آور شود. این مطلب در رساله فایدروس(۲۶۵و۲۶۶) به اشاره ای مختصر و در کتاب جمهوری (خصوصاً در کتاب ششم شماره ۵۰۴به بعد و کتاب هفتم) به تفصیلی بیشتر بیان شده است. در مرتبه دوم، «دیالکتیک»روش خاصی است در بحث و استدلال، بدین معنی که کسی خود، آن سیر و سلوک را کرده است به یاری روش بحث دیالکتیکی حریف را به آن جا می رساند که یک باره درمی یابد که تاکنون فریفته ظواهر بوده و آن چه می اندیشیده و می گفته است مبتنی بر پندار عاری از حقیقت بوده است؛ بنابراین باید روی از ظواهر و نمودها برتابد و حقیقت را در جای دیگر بجوید.»(افلاطون ،۱۳۸۰ص. ۹)
هم چنین دکتر حسن حبیبی در ترجمه ی اثر مهم و مفصل «دیالکتیک»نوشته پروفسور ژرژ گوروویچ، ذیل عنوان کتاب: «dialectiyue of sociologie flamarion»این ترجمه را آورده است: «دیالکتیک یا سیر جدالی و جامعه شناسی»
به هر حال، هر چند تلاش های صورت گرفته برای به دست آوردن برابر واژه ای مناسب، برای واژه ی«دیالکتیک» مهم و مثبت تلقی می شود، اما با کمی جلو رفتن و باریک شدن در سیر واژه و مفاهیم به کار برده شده ی حول و حوش آن به این نتیجه می رسیم که به مانند خیلی واژه های دیگر همان بهتر است که فعلاً از این تلاش ها چشم پوشید و همان اصل واژه را بدون ترجمه به کار برد. خصوصاً این که کاربردهای این واژه آن چنان گسترده و گاه متناقض بوده و در طول دوران ها، مورد کاربرد اشخاص و گروه های متفاوت قرار گرفته و وظایف گوناگون و رنگارنگی که به این واژه داده شده که، به دست دادن برابرواژه ای برای آن فعلاً ناممکن به نظر می رسد.
فصل دوم: مقدمه
۲-۱)دیالکتیک در عصر باستان:
«دیالکتیک»در کجا و چه زمانی به نشو و نما می آید؟
مورخان ریشه واژه«دیالکتیک» را به قرن پنجم ق.م. وحتی خیلی پیش تر هم می رسانند. مثلاًبه نظر زیمل، جامعه شناس نامبردار آلمانی، کنش های اجتماعی در درون خود دارای گونه های مختلفی از تقابل هستند، به نظر زیمل کنش گر اجتماعی با کنش گران دیگر و با جامعه در تقابل دایمی است. (حفظ استقلال و تقابل و نه الزاماً تضاد، مثل تقابل فرد و جامعه).به نظر زیمل سراسر زندگی مملو از تقابل و ارتباط هایی است که بین کنش گران وجود دارد، زمانی که یک فرد برای خود زیست می کند در برابر جامعه قرار می گیرد، اما همین تقابل مستلزم وجود یک مناسبات اجتماعی است. جامعه هم به فرد، فردیت می دهد و هم آن را محدود می کند. مثلاً در فرایند”مُد”یک فرد سعی می کند با انتخاب یک رفتار خاص و پوشش خاص و یا یک طرز فکر خاص خود را از دیگران متمایز کند. اما نمایش این تمایز مشروط به عرضه ی آن در جامعه است. به نظر او، جامعه بافت پیچیده ای از روابط گوناگون افرادی است که پیوسته در کنش متقابل با یکدیگرند. «جامعه، همان نامی است برای تعدادی از افرادی که از طریق کنش متقابل، به یکدیگر پیوسته شده اند». ساختارهای فرافردی مانند دولت، خانواده، کلان، شهر یا اتحادیه ی کارگری، تنها تبلورهایی از این کنش متقابل اند که ممکن است حتی صورتی مسقل و پایدار به خود گیرند و به گونه ی قدرت های بیگانه با افراد روبرو شوند. پس، اجتماع باید موضوع اصلی پژوهشگر جامعه باشد و این خود چیزی نیست جز الگوها و صورت های ویژه ای که انسان ها از طریق آن ها با یکدیگر ارتباط و هم بستگی پیدا می کنند. » (کوزر، ۱۳۸۳، صص.۲۴۸و۲۴۹) می بینیم که زیمل دیالکتیک را تا آن جا واپس بر می گرداند که نخستین جوامع بشری پدید می آیند. یعنی دیالکتیک عمری به اندازه ی عمر انسان و تشکیل جوامع انسانی دارد. به نظر زیمل روابط یکسره دوستی یا یکسره دشمنی وجود ندارد بلکه عشق و نفرت در روابط بین افراد نمود پیدا می کند. ستیز اجتماعی یکسره منفی نیست و می تواند هم بستگی هایی را نیز به وجود آورد. به نظر زیمل«دیالکتیک پدیده ای ازلی است!» و نمی توان روابط را جدا از مناسبات دیالکتیکی گمان کرد. جدا پنداشتن هم کاری و تضاد، و عناصر متضاد در یک کنش را زیمل، سفسطه ی جدایی می نامد. « جامعه شناسی زیمل، پیوسته با یک رهیافت دیالکتیکی همراه است، رهیافتی که ارتباط متقابل و پویا و نیز درگیری های واحدهای اجتماعی مورد تحلیل او را نشان می دهد. او در سراسر کارهایش بر بستگی ها و نیز تنش های میان فرد و جامعه تأکید می ورزد. زیمل افرادی را به عنوان محصولات جامعه و حلقه های پیوند فراگرد اجتماعی در نظر می گرفت، با این همه،« محتوای کلی زندگی را با وجود ان که ممکن است کاملاً متأثر از پیشینه ها و کنش های متقابل اجتماعی باشد، باید از جنبه ی انفراد آن نیز در نظر گرفت، یعنی همان جنبه ای که معطوف به تجربه فردی است». به نظر زیمل، فرد اجتماعی شده پیوسته در ارتباط دوگانه با جامعه باقی می ماند، یعنی این که از یک سوی در جامعه عجین شده است و از سوی دیگر در برابر آن می ایستد. فرد هم در درون جامعه قرار دارد و هم در بیرون آن…» (کوزر، ۱۳۸۳، صص.۲۵۵و۲۵۶)
آثار ادبی زیادی نیز قابل ردیابی است که تقابل فرد و جامعه را دست مایه ی خود قرار داده اند. جامعه، به عنوان یک مکان فیزیکی، جغرافیایی، انسانی و محل تجمعی برای زیستن و آرامش یافتن و رفتن به سوی پیشرفت و تکامل است و در طول ازمنه، این جامعه ی انسانی برای حفظ نظم و آرامش خود قوانینی وضع کرده و تخطی از آن ها را مانع شده است. اصولاً این جامعه است که برای سرپا نگه داشتن خود مجبور به سرکوب فردیّت است و زنده نگه داشتن پیکر نیمه جان خود را در تقابل با فردیت انسان ها می یابد.« تأکید زیمل بر رابطه ی دیالکتیکی همه جایی میان فرد با جامعه، تمامی اندیشه ی جامعه شناختی او را تحت تأثیر خود دارد. عجین شدن در شبکه ی روابط اجتماعی، سرنوشت گریز ناپذیر زندگی بشر است، اما در ضمن، از تحقق نفس او نیز ممانعت می کند. جامعه هم پیدایش فردیت و خودمختاری انسان را روا می دارد و هم از آن جلوگیری می کند».(کوزر ،۱۳۸۳، ص.۲۵۶)
در آثار ارسطو، افلاطون، سقراط و هم چنین دیالکتیک سوفسطاییان نیز قابل ردیابی است. اما ارسطو زنون ایلیایی را که بنیان گذار پارادوکس های مشهور بود واضع واژه ی «دیالکتیک» می داند. دیالکتیک زنون عبارت بود از روش ابطال از راه بررسی و آزمایش نتایج منطقی و به عبارت دیگر ابطال عقیده مخاطب از راه اخذ نتایج غیر قابل قبولی از همان عقیده. روش زنون مبتنی بر قانون «رفع تالی» در منطق است». (ادواردز،۱۹۶۷.صص ۳۸۵و ۳۸۶ به نقل از فولکیه۱۳۶۲ ص۵۶) زنون این شیوه ی استدلالی را برای دفاع از عقاید استادش پارمیندس به کار برد و بعدها این روش و سلوک سقراط شد. به طوری که از دل یک گفت و گوی کانالیزه شده و تحت نظارت، افکار و دانسته ها را به صورت یک تعریف روشن و صحیح درمی آورد. بعد ها«افلاطون»به لحاظ محتوا دیالکتیک را «دانش» می خواند و به لحا ظ این که نوعی سلوک علمی و معرفتی است آن را «روش» می داند. از این رو دیالکتیک هم دانش حقیقی است، هم روش دست یابی به آن. افلاطون در محاوراتش هر بخش را به یکی از کارکردهای متنوع دیالکتیک اختصاص داده است. در بخش «میهمانی» موضوع، «دیالکتیک عشق» است. راوی و استادافلاطون ،سقراط است و به خاطر علاقه به استادش موضوعات فکری و حکمی از زبان او روایت شده اند. استاد سقراط در وادی عشق قدیسه ای به نام «دیوتیما»است. در این سلوک، سالک طریقت عشق، ابتدا هر پیکر زیبا را شایسته ی عشق می داند و مفعول عشقی قرار می دهد. در مرحله سپسین جان های زیبا را معیار عاشقی قرار می دهد و شایسته ی دل سپاری. در مراحل و منازل بالاتر قانون های زیبا و انسانی و نهادهای زیبا را شایسته ی طریقت عاشقی می داند و در پله ای بالاتر دل به زیبایی معرفت ها می سپارد تا سرانجام به سوی قلّه ی عشق رهسپار می شود که آن درک نمونه، الگو و «مثال» زیبایی است؛ مطلق زیبایی و درک «خود زیبایی». در این گفت و گوی

مطلب مرتبط با این موضوع :  پایان نامه با کلید واژگانرفتارگرایی، شناخت گرایی، تکنولوژی، تکنولوژی آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید