Posted on

 

۲-۲۳-۲ کارکردهای غیر عقلانی

حس یعنی درک بلاواسطه ای ما از جهان عینی، فرایندی که بدون هیچ گونه آزمایش صورت می گیرد. حس اشیا رو اون طور که هستن درمی یابد- واقع بینانه و عینی. قادر به در نظر گرفتن زمینه، اشارات ضمنی، مفاهیم یا تعابیر و تفاسیر نیس، بلکه تلاش داره اطلاعاتی راکه حواس دریافت می کنن، مثلً و با تفصیل نمایش دهد. درک شهودی: یعنی فهمیدن به امکانات ذاتی و مفاهیم داخلی. این کارکرد، جزئیات امر رانادیده گرفته و عوضش روی زمینه یا وجو کلی تمرکز داره و راه حرکت روابط رو ظریف داخلی و پروسه های نهفته و هم اینکه امکانات بالقوه هر موقعیت درک می کنه. درک شهودی هیچوقت وقایع رامستقیماً رو نمی کنه بلکه با دریافتن مطالبی نهفته که به چشم مشاهده گر عینی نمی آید، با خلاقیت و ابتکار و بینش، مضامین نامفهوم رو درمی یابد.

خلاقیت

 

۲-۲۳-۳ کارکردهای عقلانی

تفکر، روش ای از ارزیابیه که تجربه راتایید یاتکذیب می کنه. تفکر براساس درک هوشمندانه ای مسائل و مخصوصا رابطه بین اونا انجام می گیرد. این کارکرد فرایندی عقلانی و نظام منده که تلاش داره واقعیت رو از راه تحلیل و قیاس منطقی درک کنه.

احساسات، کارکردی عاطفیه که ارزش یا عقیده فرد نسبت به پدیده ای رو براساس خوش اومدن یانیامدن، تعیین می کنه. این کارکرد هر تجربه رو به صورت «خوب یا بد»  «مورد پسند یا ناخوشایند» و «قابل قبول یا غیرقابل قبول» می سنجد. احساس دقیقاً هم معنی عاطفه نیس، چون شاید از چیزی خوش یا بدمون بیاد یا وابستگی احساس خود رو نسبت به چیزی رها کنیم، بی اینکه درگیر عاطفه گردیم. با اینحال عاطفه تا حدودی یکی از جلوه های مهم کارکرد احساس به حساب می رود.

 

۲-۲۳-۴ روابط کارکردی

هر چند در هر فرد توان باقوه ای چهار کارکرد فوق هست، یونگ به فکر بود که در هر فرد طبق عوامل ذاتی و نهادی، یکی از چهار کارکرد هوشیاری و آگاهی غالب و برتر میشه. هر کدوم که برتر باشه کارکرد  عکس (یا مادون و پست تر ) اون معمولاً در بخش آگاهی نخواد بود، بلکه برابر اصل جبران، به صورت کارکرد ناآگاه درخواهد اومد. در عمل، این بدون معنیه که کارکرد پست تر معمولاً یا سرکوب می شه، یا به روش ای اولیه و کودکانه وقدیمی شده و ناهماهنگ بروز می کنه. درک حسی و درک شهودی یا فراستی هم دو قطب مخالف هم هستن، چون نمی توان در آن واحد هم به ظاهر و هم به عمق واقعیت پی برد. هر کجا کارکرد حسی برتری داشته باشه یقیناً بینش و بصیرت و قوه تخیل قوی نخواد بود و درک شهودی این افراد بسیار ابتدایی، ناآگاهانه و بدون هماهنگی میشه، مانند باورهای خرافی یا حسادتهای بی پایه.

 

شکل ۲-۴ کارکردهای ذهن آگاه

مایکل دانیز،(۱۳۷۲)، خود شناسی با روش یونگ، ت اسماعیل فصیح

۲-۲۳-۵ شکل های جور واجور کارکرد

نظریه یونگ سر بستهً همینو ثابت می کنه که هشت نوع کارکرد امکان پذیره. این هشت کارکرد علاوه بر چهار کارکرد نامبرده، چهار ترکیب برتر و کمی رو هم شامل می شه.

شکل ۲-۵

(مایکل دانیز،(۱۳۷۲)، خود شناسی با روش یونگ، ت اسماعیل فصیح)

 

یونگ به فکر بود که طرز برخوردهای ما ذاتاً و به طور مادرزاد تعیین شده. طبق نظریه اون افراد درون گرا بیشتر از محیط خارجی کناره می گیرند این آدما به خاطر حفظ انرژی شون در درون خود از وابسته شدن و علاقه بستن به دنیای خارج دوری می کنن و ممکنه از تماس با دنیا و وسایل و افراد روگردان شن و در نتیجه حالتی دفاعی دارن کلا تیپ درون گرا فردی تودار و خجالتی و دیرجوشه که بامحیط سازگاری نداره. این افراد با دنیای داخلی خود سازش داشته و دیدگاه های ذهنی خود راواضح می شناسن نقطه ی مقابل این گروه افراد برون گرا هستن که هر چیزی که رو در جهان خارجه باحال می بینن. اشیا، افراد ، حوادث و تموم عقاید جمعی. ً هر چیزی که فکر می کنن یا احساس می کنن، یا انجام میدن، مستقیماً با شرایط خارجی رابطه داره در نتیجه بهتر خودشو با موقعیت های خارجی وفق میدن، عموماً زودجوش، باشهامت، متکی به نفس، خوش برخورد و اجتماعی بوده و علاقه به جهان خارج، معمولاً باعث می شه از مسائل ذهنی خود غافل بمونن و بیشتر شادند.

 

۲-۲۳-۶ تیپ های روان شناختی یونگ

با ترکیب دو تیپ برخوردی با هشت تیپ کارکردی، جمعاً شونزده حالت ممکن به وجود میاد. این شونزده حالت روانی در زیر آمده.

 

نکته: یونگ خودش تنها روی هشت تیپ «خالص»، (یعنی ترکیب برخورد با کارکرد واحد) بحث کرده. با شناخت دو تیپ موجود در تیپهای خالص می توان تیپ آمیخته رو خوب فهمید. مثلا، متفکر حسی برون گرا از پایهً آمیخته ای از تیپ حسی برو ن گرا و متفکر برون گرا هستش.

[۱] (Sensation)

[۲] (intuition)

[۳] (thinking(

[۴]- (feeling(