Posted on

تیپ حسی درون گرا

این تیپ از صافی تصور عبور می کنن، درک حسی از تصور یه شی سر می گیرد. و اونقدر لایه های زیاد از برداشت ذهنی به وجود میاد طوری که دیگه نمی توان تصور اولیه شی رامجسم کرد از پایهً متکی بر پروسه های روانی داخلی که در افراد جور واجور فرق داره. مثبت ترین شکل حسی درون گرا در شخصیت هنرمند خلاق مشاهده می شه. در افراطی ترین شکل اون توهمات روان [۱]پریشانه وبیگانگی باواقعیته. این افراد در برابر واقعیات و اشیا عینی بی تفاوتند و دنیای دور و بر رو بعضی وقتاً خنده دار می بینن یاوهم. در موارد روان ناراحتی ناتوانی در تمیز خطای حسی از واقعیت می شه، عالم خیالات به طور کامل خود آگاه فرد مستولی می شه و فرد در دنیای خیالی به طور کاملً افسانه ای زندگی می کنه و احساس تهدیدهای مبهم و خیالی با دلشوره از احتمال بروز حوادث بد، جلوه گر می شه.

خنده

تیپ شهودی برون گرا

این تیپ تلاش در پیش بینی کلیه ی احتمالات نهفته تو یه موقعیت عینی رو داره. افراد این تیپ، وقایع عادی رو به صورت مجموعه ای از اشارات و کلیدهای رمزی می بینن که میشه از روی اونا به فرایندهای نهفته و احتمالات بالقوه فهمید. این تیپ، با متخصص شناخت و به کار گیری موقعیت هاست. این افراد در هر کار و اقدام جدید فرصتهای هیجان انگیزی می پیدا کنن و در تشخیص استعدادهای بقیه فوق العاده ان، این افراد مناسب مشاغل دنیای تجارت، بازار بورس، راه اندازی پروژه های جدید هستن تیپ شهودی برون گرا افراد موفق داره ولی ممکنه دچار از این شاخه به اون شاخه پریدن شن و عمر و استعداد خود راتلف کنن یا اونقدر به نظر خود مطمئن شن که بقیه رو ندیده بگیرن. در افراد عصبی این تیپ حس وابستگی به افراد و اشیا یافعالیت هایی که باعث احساس لذت، ترس وارد می شن بروز می کنه و آخر این وابستگی می تونه به شکل ترس، مالیخولیا یا وسواس فکری بروز کنه.

تیپ شهودی درون گرا

درک شهودی یا فراستی درون گرا در این تیپ به سمت ناخودآگاه گرایش داره. این فرد تلاش می کنه پدیده های داخلی رو با رابطه به فرایندهای روان شناختی همگانی یا باسایر خیالات قدیمی الگویی[۲] شناسایی می کنه بنابر این این درک جنبه ای افسانه ای، ظاهری یاپیشگویی داره. به گفته یونگ، نیپ شهودی درون گرا می تونه هنرمند، پیشگو یا خل باشه این فرد دارای آرزو رویایی و خیالیه. ممکنه مرموز و غیر دنیوی باشه و علاقه ای به توضیح و توجیه رویایی شخصی خود نداشته و با اعلام کردن صرف اون راضی می شه در نتیجه کسی اون رو درک نمی کنه. دید هنرمندان این تیپ معمولاً به طور کاملً در سطح درک شهودی می موند ولی خیالباف استعاری و اهل تصوف و یا «خل» های این تیپ احتمال داره در بینش خود غرق شن و زندگی اونا حالتی ظاهری پیدا می کنه. افراد عصبی این تیپ در شکل سرکوب شده شهودی دچار مالیخولیا و وسواس می شن.

 

تیپ متفکر برون گرا

متفکر برو ن گرا از دلایل عینی حواس یا عقاید عینی (جمعی) به وجود اومده توسط سنت یا علم اکتسابی الهام می گیرد. هدف اون ، استنتاج رابطه ی مفاهیم ازتجربه ی عینی و رابطه دادن عقاید به شکل منطقی و عقلانیه ً نتیجه گیری ها همیشه به سمت محصولی عینی یا نتیجه عملی گرایش داره. تفکر به صورت ذهنی صورت نمی گیرد. هر اقدامی براساس تحلیل هوشمندانه ی داده های عینی پایه ریزی می شه. طبق یه فرمول کلی فکری یا آیین الهی دنیوی از حقیقت یاعدالت زندگی می کنن و توقع دارن بقیه هم عمل کنن. این تیپ کارکرد احساسات (وابستگی احساسی، دوستیها تقوا) رو سرکوب کرده و ممکنه به مسائل شخصی مانند سلامتی یا رفاه مادی هم بی توجه باشن درحالت افراطی یا عصبی این افراد می تونن خرده گیر، متعصب یا ظالم باشن، یا امیال سرکوب شده اونا به صورت شکل های جور واجور مسائل خلاف اخلاق (مثل خود خواهی، خلاف جنسی، تقلب یا کلک) بروز کنه.

تیپ متفکر درون گرا

این تیپ در اصل اهل اندیشه س و درگیر با عقاید داخلی. تفکر همیشه گرایش به سمت درون و عقاید ذهنی و اعتقادات شخصی داره، نه به طرف نتیجه های عملی.  هدف اصلی این نوع تفکر، پرداختن به کلیه ی تفصیلات و جزئیات فرعی عقیده ای نطفه ایه، در نتیجه تفکر درون گرا می تونه پیچیده، سنگین و حتی زیادتر از اندازه وسواسی و موشکاف شه و به دلیل کناره گیری از واقعیت عینی ممکنه حالتی ذهنی، ظاهری و یا اسرار آمیز به خودگیرد. و کلاً در موردمسائل عینی بی فرق و ناتوانه. اخمو و متکبر به نظر می رسد. افراد این تیپ بیشترً غرق در افکار و اندیشه های خود هستن. در افراد افراطی و عصبی این تیپ سرسختی، ترشرویی دیده می شه و اونقدر درک ذهنی شون ازحقیقت با شخصیت شون آغشته می شه که هر گونه انتقادی به تفکر اونا به عنوان حمله ای علیه وجودشون تلقی می شه.

تیپ احساساتی برون گرا

کارکرد این تیپ یعنی کلا برابری وسازش پذیری در برابر شرایط عینی به خاطر ایجاد سازش و همخوانی با جهان خارجی. از اونجا که افراد این تیپ به محرک های خارجی متکی هستن تابر عقاید ذهنی ممکنه بی احساس، تصنعی یا متظاهر به چشم بیان. افراد این تیپ پیرو چیزای باب روز و احساسات و ارزشهای عمومی جامعه هستن. یعنی اگه تفکر و منطق نتیجه گیری اعتقادات قلبی رو تایید نکنه ندیده گرفته می شه چون تفکر این فرد پیرو احساس می باشه. در افراد افراطی یا نیوروتیک این تیپ احساسات زیاده از حد شدید و قویه، دچار هیجان لحظه ای می شن و ممکنه با تغییر شرایط صد و هشتاد درجه از این رو به اونو شن. در نتیجه ممکنه هیستریک، بی ثبات، دمدمی یا چند شخصیتی به چشم بیان، تفکر سرکوب شده ی این تیپ هم ممکنه به روش بچه گانه و وسواسی بروز کنه از جمله نسبت دادن حرفه ها و خصلتهای منفور به اشیا یا آدمایی که بسیار دوست داره.

تیپ احساساتی درون گرا

احساساتی درون گرا تلاش داره انگار تمرکز داخلی دسترسی یابد که از هر گونه رابطه با اشیا خارجی به دور باشه. واسه واقعیت عینی ارزشی قائل نیس. اگه احساسی از اون بروزکند عموماً منفی و بی فرق به نظر می رسد. بیشتر روی فرایندهای داخلی و تصاویر نهفته و ازلی تمرکز داشته و در شکل افراطی می تونه در خلسه راز ورمزهای داخلی غرق شه یا پشت صورتکی کودک گونه مخفی شه. اینجور فردی بیشتر در پشت صحنه س. تلاشی واسه شناساندن خود نشون نمی دهد و عموماً  ظاهرش سرد، بی فرق و خنثیه، با اینکه ممکنه احساسات داخلی اون شدید، عمیق و پرانرژی باشه. امثال این آدما به گرایش مذهبی یا شاعرانه اشتغال ذهنی دارن. در حالت افراطی این تیپ می تونه سلطه جو و خودبین باشه. تفکر واپس رانده شده و منفی در پیش این آدما به بقیه نسبت داده می شه طوری که تصور می کنن فکر بقیه رامی خونن در نتیجه می تونه به صورت پارانویا (جنون سوءظن) و رقابت ها و چشم و هم چشمی مخفیانه خودنمایی کنه.

 

 

۲-۲۳-۸ اهمیت شناخت تیپ های روانشناختی

شناخت تیپ های روانشناختی به چند دلیل مهمه. مهم تر از همه به ماکمک می کنه که گرایشهای خود اگاه خود رو درک کرده و تشخیص بدیم. به نظر یونگ یکی از وظایف کلی نیمه اول زندگی اون هستش که چگونگی بیان کارکرد و طرز برخورد غالبمان رو فراگیریم و از بروز مشکلات در سازش پذیری جلوگیری کنیم. در مورد حرفه، شک نیس که تیپهای خاصی واسه بعضی از مشاغل مناسب یا ناجور هستن مثلا می توان توقع داشت که فردی از تیپ برون گرای شهودی در مدیریت، سیاست یا تجارت پیشرفت می کنه ولی در نقاشی امپرسیونیسم خیلی موفق نیس و تیپ متفکر درون گرا می تونه ریاضی دانی عالی شه یا مسئول کتابخونه ولی در حرفه ی پرستاری یا مددکاری اجتماعی دچار مشکل می شه. در نظر گرفتن تیپ روانشناختی اساسی هنگام انتخاب حرفه، امکان تصمیم گیری های موثرتری رو در این مورد جفت و جور می کنه (مایرز و مکاولی ۱۹۸۵). تئوری تیپ های روانشناختی در توضیح ناسازگاریها و بروز درگیریهای بین افراد هم کمک می کنه. احتمال داره که فرد درون گرا با برون گرا دچار مشکل شه، می توان توقع داشت که فردی حسی تیپ شهودی رو درک نکنه  و تیپ احساساتی و منطقی متفکر باهم درگیر شن.

مشکلات

علاوه بر تشخیص کارکرد و طرز برخورد آگاهانه می تونیم با استناد به اصل جبران روانی در مورد گرایشهای ناخودآگاهمان هم بینش پیدا کنیم پس هر کارکرد یابرخوردی که در خودآگاه غالب باشه مقابل اون در ناخودآگاه غالب میشه. این امید هست که بتونیم با شناختن گرایشهای خود و ناخود آگاهمان آثار عجیب و منفی اون راکاهش بدیم. از این مهمتر، با ارتقا دادن به کارکرد سطح پایین روحیه خود و آوردن اون در بخش ی خودآگاه می تونیم این تسلط رو پیدا کنیم که خصلتهای مثبت این کارکرد یا برخورد رو بروز بدیم. شناسایی و تشخیص آگاهانه گرایشهای سطح پایین تکلیف خیلی سخت روانشناختیه که یونگ به فکر بود بهتره در نیمه دوم زندگی یعنی حدود سن ۳۵ سالگی به اون بپردازیم. البته هر چند در تئوری پیشرفت دادن هر چهار کارکرد و هردو برخورد و آوردن اونا به بخش خودآگاه و ایجاد شخصیتی کامل می تونه امکان پذیر باشه ولی در عمل بیشترین امیدی که میشه داشت اینه که شخص برخورد و کاکرد غالب شخصیت خود رو تشخیص داده، دو کارکرد فرعی خود رو بگه و راه های بروز برخورد و کارکرد پست تر (ناخود آگاه) رو شناسایی کنه.

روحیه

 

۲-۲۳-۹ نقد تیپ شناسایی یونگی

در بالاترین جایگاه ریخت شناسی ها باید به تمایزی که به وسیله یونگ در ۱۹۶۰ بین درون گری و برون گری پیشنهاد کرد و درخشش بزرگی داشته و به نظر می رسد که با تجربه ی روزمره ی خیلی از افراد وفق می دهد اشاره کرد. یونگ خود شخصاً هیچوقت به اثبات تجربی اون نپرداخته. جاذبه ی گذشته این نوع شناسایی ها اینه که بازخورد اساسی فرد رو در برابر موضوع بیان می کنن. آزمودنی ممکنه در برابر موضوع دارای ذهن باز باشه، روابط خود رو با اون متکثر سازه و نتیجه اون اینه که موضوع آزمودنی رو شدیداً تحت تاثیر قرار می دهد. یعنی حالت برون گردی در افراد. به عکس فرد درون گرد در رو روی چیزی که برونی باشه می بندد و به جای اینکه خود رو بسازه، از خود دفاع می کنه و آخرسر موضوع باید تسلیم شه. از اونجا که یونگ قبل از هر چیز چهار عمل رو فکر، هیجان، حس کردن و شهود رو در نظر می گیرد پس طبق بقیه خصوصیات ذاتی آزمودنی مبادلات بین فرد و موضوع می تونن به راه های جورواجور شکل های جور واجور به خود بگیرن. در آخر ریخت اساسی از نظر یونگ از این دید با فرق ظریف جدا می شه که: زمینه ی نیمه حواس جمع همیشه مکمل زمینه هوشیاره. ریخت های یونگ به جای اینکه از گروهی صفات که بین اونا اتحاد وجود دارن تشکیل یافته باشن، به وسیله یه رابطه ی اساسی که کلید ساخت خاص اونا رو به دست می دهد تعیین شده ان. اثبات این مدعا با در نظر گرفتن توصیف های بسیار مشخص و جز به جزئی که به وسیله یونگ واسه اونا آورده شده ممکنه تعجب آور باشه.

اما آدم خیلی راحت مشاهده می کنه که رگه های گفته شده، جز تنویر رابطه ای اساسی تشکیل دهنده ریخت چیز دیگری نیستن.                                             مای لی (محمود،۱۳۷۵)

تجربه هایی در زندگی هممون وجود دارن که اثرات ناهشیار جمعی رو نشون می دهد, تجربه هایی از عشق در اولین نگاه و دیگه جنبه های شخصیت                                     (بوری، ۲۰۰۶)

مدل تیپهای روانشناسی یونگ یه پارادایم فرق داره که آدما رو در کارکرد های ادراکات آگاهانه و ذهنی رو توصیف می کنه.                                                (مارگارت وگری، ۲۰۰۶)

۶ فاز مطرح شده به وسیله فوجک, در پیشرفت تئوریهای یونگ در سالهای (post , current ، ۱۹۱۹, ۱۹۱۳, ۱۹۱۱, ۱۹۰۲ )                                                                (فوجک،۱۹۹۷)

مطابقت تیپ های ارائه شده دراین تحقیق باآخرین منابع اینترنتی با نشانی:

estp & esfp- www, personality path ways. Com/ dom- se

esty  & enty- www, personality path ways. Com/ dom- te

istp & intp- www, personality path ways. Com/ dom-ti

isfy & esfp- www, personality path ways. Com/ dom- si

۲-۲۴ تاثیر

تاثیر در کلمه یعنی اندازه و اندازه اثراثربخشی به معنی اندازه موفقیت در تحقق اهداف یا انجام ماموریتهای محوله س که جنبه کمی قضیه جوری که در معنی کارآیی توجه می شه در نظر گرفته نمی شه.شایان میگه:تاثیر یه سیستم رو میشه طبق توانایی بدون توجه به وظایف خاصی که انجام میدن تعریف کرد.

( شایان،۱۳۷۵)و(ناصری،۱۳۸۳ )

یکی از خصوصیات تموم سیستم های انسانی چند هدف بودن اوناس که معمولاً تلاش واسه رسیدن به این اهداف همزمان صورت می گیرد اگر اولویتها هم همیشهً در حال تغییراند. مثلا مدارس باید همزمان باآموزش نسل جوون واسه تامین نیروی انسانی کشور در جهت جامعه پذیری و فرهنگ پذیری اونا هم قدم بردارن. اولویت بندی درست اهداف و اطمینان به اینکه عملکردها ،در آخرً اهداف سازمان رو تحقق میدن پروسه پیچیده تریه. با قبول اینکه هر سیستمی با عملکردهای جور واجور در محیطی با داده های غیرقابل پیش بینی فعالیت می کنه تاثیر سیستم رو بدون در نظر گرفتن نوع و خصوصیات عملکردهای سازمان می توان توانایی اون سیستم در باقی موندن، تطبیق، نگهداری و رشد خود تعریف کرد. سازمان ها رو نمی توان فقط ازطریق محصول سبک و سنگین کرد بلکه باید پروسه هایی رو در سازمان مطالعه کنیم که سازمان از راه اونا با مسائل مواجه بشه یعنی، تنهایک  اندازه گیری در کارایی، رضایت سازمانی یا چگونگی انجام کارا نمی تونه شاخص های قابل اعتمادی در مورد سلامت سازمانی رو جفت و جور کنن.

[۱] psychosis

[۲] archetypal

[۳] Effectiveness