Posted on

پیروی هر فرد یا گروهی از رهبر، باید همراه با دلایل منطقی و پسندیده بوده و اون طور که گفته شد، پیرو باید خود این احساس رو داشته باشه. واسه کارکنان ادارات، رفع مشکلات اداری، برطرف شدن مشکلات رفاهی، پاک کردن چهره بی عدالتی و بی عدالتی و خلاصه رفع نیازای لازم کارمندان و فرودستان واسه انجام کارای روان و راحت از جمله مواردیه که مدیر باید به اونا واسه نفوذ در کارکنان توجه داشته باشه. پس رهبری به عنوان اساسی که میتونه خیلی از مشکلات اداری رو از راه کارا بزداید همیشه مورد توجه کارکنان بوده. در این صورت لازمه همیشه آماده جواب گویی و ایجاد راه حل واسه مشکلات باشه. “نمی شه “، “نمی تونم” و چیزای دیگه ای به جز اینا از مواردیه که یه مدیر نباید به کار ببره. به هر حال پیدا کردن راه حل کارا پیوسته باید تو ذهن مدیر چرخش داشته باشه. اگه پیوسته با جملات منفی به استقبال کارا بره کم کم جذابیت و ارزش وجودی اون از بین  میره.

راه حل

دیگه روش های نفوذ رهبری به طور خلاصه عبارتند از:

به روال قانون عمل کردن

توجه به تشویق و تنبیه کردن در کارا

نبود به کار گیری زور و تحکم داشتن

به طور عقلانی و منطقی در کارا رفتار کردن

با تجلی بخشیدن ارزشها در افراد، زمینه ایجاد انگیزه رو در اونا تحقق بخشه.

با در نظر گرفتن اهداف افراد، آرزوهای اونا رو برآورده کنه، و یا در جهت اون تلاش کنه.

تحت نفوذ قرار دادن ادما از راه اطلاع رسانی و آگاهی بخشیدن

ایجاد تغییر در شرایط سازمان برابر چیزی که اونا فکر می کنن

شناخت شخصیت افراد و هماهنگ شدن با اونا البته نه با دورویی بلکه با صداقت

اراده کردن براساس نظرات جمع

اراده کردن

عناصر رهبری:

عناصری هستن که رهبر واسه پیشبرد کارای اداری خود به کار میگیره.

عناصر رهبری به طور خلاصه عبارتند از:

عوامل رفتاری و اخلاقی و روابط درون سازمانی

وظایف قانونی که برعهده رهبری قرار داده

فرهنگ، آداب و رسوم حاکم بر اداره

نیازها و خواسته های گروه ها و افراد

اهداف سازمانی : بروندادهایی که مورد نظر سازمانه

اطلاعات، آگاهیها و مهارتهای رهبری

نیاز به تغییر و تحولات اداری

شخصیت رهبری و عوامل موثر یا هنر تاثیر اون

موقعیت رهبری:

 

در ادارات و سازمانهای جور واجور به دلیل اهداف بروندادی جورواجور هر کدوم روش و سبک عملکردی خاصی رو دارن. به طور مثال مدیران اقتصادی و مالی و صنعتی چون با عدد، رقم و عوامل پولی سر و کار دارن حساسیت پولی رو برمی انگیزند. این موضوع رهبران اقتصادی رو وامی داره تا قوانین مربوط به خود رو همراه با اون حساسیتها تدوین و اجرا کنن. مدیران اجتماعی هم اقتضای خود رو دارن چون در برابر اجتماع جوابگو هستن، پس رفتاری وسواس آمیز همراه با دقت نظر، دارن. از طرف دیگه مدیران فرهنگی هم رفتار خود رو دارن. اینا در برابر وجدان خود و طبقه روشنفکر و متفکر روبرو بوده و حجب و حیا و عفت کلام اونا موجب می شه بیشتر اوقات گوشه گیری پیشه کنن تا به تفکرات خود جهت بخشیده و اونا رو به منصه ظهور برسانند.

اقتصاد

ویژگیهای رهبری:

بررسیای رالف استاگدیل نشون داد که صفات شخصی زیر کم و بیش در بعضی از رهبران هست:

عوامل جسمی مناسب مانند قد، وزن، سلامتی مزاج و قیافه

هوش و قدرت فکری:

اندازه هوش رهبر گروه زیادتر از اندازه متوسط هوش بقیه افراد گروهیه که ایشون رهبری اونا رو برعهده داره. اما باید توجه داشت که اختلاف هوش رهبر با بقیه افراد گروه نباید خیلی زیاد باشه، چون در اینصورت تفاهم مشکل به وجود میاد و در نتیجه اختلاف هوش زیاد در روابط رهبر با پیروان ایشون خلل وارد می آورد. از طرف دیگه دلیل اینکه افراد بسیار باهوش گروه هیچ نقش رهبری ندارن اینه که چیزهای مورد علاقه و ارزشهای الهی اونا با بقیه فرق داره. درک افراد فوق العاده باهوش واسه افراد عادی مشکله. بدین جهت افراد رهبری شخصی رو که فهم عقاید ایشون واسه اونا آسونه رو بر حکومت عاقلانه افراد زبده و استثنایی بهتر می دونن.

باهوش

اعتماد به نفس:

رهبری لازمه ابتکار و تفکر مثبت و سازنده س. رهبران گروه های جور واجور بیشتر از بقیه افراد گروه به خود اعتماد و اطمینان دارن. شخصی که به خود اعتماد داره به نظر بقیه هم دارای مهارت و توانایی لازم واسه حل مشکلات عاجل سازمانه.

اخلاق اجتماعی :

یکی از خصوصیات رهبر اون هستش که اجتماعی باشه. یعنی اهل شرکت در فعالیتهای متشکل دسته جمعی و مجامع و هدایت تلاش افراد باشه.

اراده قوی:

یافته های تحقیقات نشون میده که اتحاد زیادی بین اراده و قدرت رهبری هست.

تفوق:

اون چیزی که رهبران رو از بقیه افراد گروه جدا می کنه، تمایل به داشتن قدرت و مقام و تسلط بر دیگرونه. پس در شرایط مساوی، اشخاصی که میل به گرفتن قدرت و تسلط بر بقیه دارن استعداد بیشتری واسه اجرای نقش رهبری دارن.

تموج شخصیت:

تموج شخصیت در اصطلاح روانشناسی شامل صفاتی مثل پرحرفی، نشاط، خوش مشربی، قدرت بیان، هوشیاری و ابتکاره.

وظایف رهبری:

داوری کردن:

وقتی که اعضای سازمان خیلی موافقتی با انجام یه عمل نداشته باشن، رهبر ممکنه از راه حکمیت یا اراده کردن شخصی، به حل مشکل بپردازه.

پیشنهاد کردن:

ارائه و تأکید بر پیشنهاد به وسیله رهبر، این فرصت رو به ایشون میده تا بی اینکه از دستورات مستقیم استفاده کنه، از طرف زیردستان نظرات و عقاید مختلفی رو دریافت داره. هم اینکه به موازات این روند، وقار و احترام زیردستان و احساس مشارکت و همکاری در اونا هم تقویت می شه.

تدارک و عرضه اهداف:

هدفهای یه سازمان حالتی خودکار و خودجوش نداره بلکه می باید به وسیله رهبر جفت و جور و تنظیم و ارائه شه. واسه اینکه سازمانی، اثر داشته باشه، این اهداف باید متناسب با سازمان بوده و امکان کار و تلاش جمعی و گروهی رو جفت و جور آورد.

شتاب بخشیدن و سرعت پذیر کردن :

واسه شروع یا افزایش یه حرکت و یا ایجاد جنب و جوش تو یه سازمان، به یه نیرو و یا شدت عملی نیاز میشه که این نیرو  می تونه مثل یه “شتاب دهنده شیمیایی” باعث تحریک و تحریک کارکنان واسه انجام کار بشه.

تأمین امنیت:

یه رهبر در برخورد با مشکلات، اگر طرز تلقی و نگاه مثبت و خوش بینانه ای داشته باشه، قادر میشه امنیت خاطری رو واسه زیردستان خود جفت و جور آورد. اینجور امنیتی واسه افراد سازمان خیلی با اهمیته و همیشه در برابر تهدید برداشته های رهبر قرار داره. اگه بخوایم ساده تر بگیم، طرز تلقی ناجور رهبر، می تونه موجودیت اینجور امنیت خاطری رو به خطر اندازد. این وضعیت به دلیل نگرشهای خوب یا بد رهبر ایجاد میشه که آخرسر به وسیله زیردستان کشف می شه.

شاخص و نماینده بودن:

رهبر ضمن اینکه سمت نمایندگی سازمان خود رو در بین بقیه برعهده داره، مثل یه عنصر شاخص و یه نهاد خدمتگذار عمل می کنه. نظری که افراد خارج از سازمان نسبت به سازمان دارن، چه بسا به نظر ای که اونا نسبت به رهبر دارن، رابطه پیدا میکنه. اثر مطلوب یه رهبر، به احتمال زیاد، به یه تلقی مطلوب از سازمان منجر می شه و برعکس.

القا کردن:

اگر یه رهبر بتونه امکان درک و شناخت اهمیت و ارزش کار زیردستانش رو واسه اونا جفت و جور آورد، قادر میشه پذیرش و هواداری جدی از اهداف سازمانی رو در اذهان زیردستان خود القا کنه. افزون براین، ایشون موفق می شه تا اونا رو واسه انجام کار موثر در جهت فضایل علمی تشویق کنه.

تشویق و تعریف:

یکی دیگه از نیازای انسانی، نیاز به تشخص، احترام و شناسایی در بین دیگرونه.بر این پایه، رهبران می تونن از راه تشویق و ستایش رو راست، این نیاز رو مورد تأکید بذارن. اینجوری که در کارکنان اعتماد به نفس پدیدآورده و یادآور شن که اونا، آدمایی مهم بوده، کارشون لایق قدردانیه و رهبر، شدیدا به اونا علاقه مند بوده و در قلب خود جای داده.