Posted on

مدیران میانی؛ اونا مستقیما به مدیریت رده بالا گزارش میدن کارشون مدیریت بر سرپرستا نه و نقش حلقه واسطی رو میان مدیریت عالی و مدیران عملیاتی بردوش دارن بیشتر وقتها به تحلیل داده ها ،اماده کردن اطلاعات واسه اراده کردن تبدیل تصمیمهای مدیریت عالی به پروژه های معیین واسه سرپرستان و جهت دادن به یافته های کار مدیران عملیاتیه . مدیریت عالی ؛ مدیری که در نقشه های عملیاتی و میانی موفق بوده و کارکرد کلی واحدهای کلی رو آزمایش می کنن و درباره موضوعات و مسائل کلی با مدیران سطح پایین به رد و بدل کردن نظر می شینن و بیشتر وقتشون رو با همکاران یا افراد خارج از سازمان واندک وقتی رو با افراد زیردست می گذرونن .

اراده کردن

هرمدیری باید خلاقیت داشته باشه خلاقیت یعنی به کار گیری توانایهای ذهنی واسه ایجاد یه فکر یا معنی جدید موندگاری زندگی سازمانها به باسازی اونا بستگی داره؛ باسازی سازمانها از راه هماهنگ کردن اهداف یاـ وضعیت روز و اصلاح و بهبود روشای حصول این اهداف انجام می شه .

خلاقیت

ماکسیم گورکی میگه :اگه کار تفریح باشه زندگی لذتبخشه و اگه وظیفه باشه زندگی بردگیه .

فراگرد مدیریت:

تلقی مدیریت به فراگرد یا روند تقریباً تازگی داره .معنی فراگرد،بر روش انجام دادن کارا دلالت داره و اشاره میکنه به توالی گامها یا عناصری که به هدف یا نتیجه خاصی منجر می شه .پس مدیریت از اون جهت فراگرد تلقی می شه که همه مدیران ،صرف نظر ازقابلیتها یا مهارتای خاص خود ،واسه رسیدن به هدف ،به فعالیتهای پیوسته و منظمی می پردازن.

کار کردای مدیریت :

منظور از کار کرد اشاره به فعالیتی مهم واساسیه  که در رسیدن به هدف ضرورت کامل داره .

هانری فایول اولین کسی بود که فراگرد مدیریت رو به وظایف یا کارکرد هاتقسیم وتعریف کرد اون پنج وظیفه اساسی رادر مدیریت تشخیص داد :

بر نامه ریزی (planning):یعنی پیش نگری و تدارک وسایل واسه عملیات آینده .

سازماندهی (organizing):یعنی ترکیب وتخصیص افراد ومنابع دیگه واسه انجام دادن کار .

فرماندهی (commanding):یعنی هدایت وجهت دهی افراد در انجام دادن کار .

هماهنگی (coordinating ):یعنی به هم پیوستن و وحدت بخشیدن همه فعالیتها وکوششها

کنترل (control):یعنی رسیدگی به اینکه کلیه امور طبق مقررات ودستورات صوت میگیره یا نه .

رهبری :

بعد رهبری مدیر مسأله ای الهی، فرهنگی و اخلاقیه که باید تو یه مدیر خواه یا ناخواه روشن باشه. رهبری رو میشه جذبه و حالت الهی فرد دونست که اون رو نسبت به بقیه جدا می کنه. این رفتار یا حالت معمولا و بالقوّه در هر فردی هست ولی به صورت بالفعل در بعضی هست و در یه سری های دیگه یا وجود نداره یا به شکلی کم رنگ تر دیده می شه.

چیزی که واسه یه مدیر مهمه، اینه که در سازمان و اداره، تعدادی، چشم به اون دوختن و رفتار و کاراش زیر ذره بین قرار داره و هر کاری انجام بده مورد سوال قرار میگیره. پس وجود این حالات(جذبه و حالت الهی) از شاخصهای رفتاری مدیر بوده و اون رو نسبت به بقیه نمایان و برجسته تر می کنه. از طرفی این رفتارها و منشها باید لازم زیردستان هم باشه تا رفتار مدیر واسه اونا قابل قبول باشه. در این صورت این افراد مدیر رو به عنوان پیشوا و رهبر الهی خود انتخاب می کنن. پس رهبری یکی از شاخصهای رفتاریه که به طور اکتسابی در رفتار، گفتار، عمل و کردار مدیران نمایان و رو می شه طوریکه مانند چراغی در بین افراد نورافشانی می کنه. این رفتار و سلوک باید به شکلی باشه که مدیر رو به صورت الگو و اسوه و یا به شکلی درآورد که زیردستان به طور طبیعی اون رو رهبر و پیشوای خود دونسته و ناخودآگاه از اون پیروی کنن. مانند رهبری گروه های نوجوانان در محلات که معمولا فردی به دلیل شاخصهای فردی (مثل قیافه و هیکل ظاهری)، به رهبری گروه برگزیده می شه و نوجوانان در کارا از اون پیروی می کنن. توجه به این لازمه که این نوع رهبری، یه اقتدارمعنویه که هر مدیر نسبت به افراد زیردست پیدا   می کنه، این قدرت طبیعی که دارای پاکی و ارزشه با قدرت تحکمی و جبری که بد و ناپسنده فرق داره.

رهبری رو یه عنصر فرهنگی و رفتاری دونسته ان. واقعا مدیر هم از راه گفتار خود که به صورت پند و اندرزه مخاطبین خود رو نصیحت و هدایت می کنه و هم با اعمال، رفتار و کردار خود، واسه اونا راهنما می شه.

تعاریف رهبری :

رهبری عبارتست از قدرت تشویق افراد واسه دنبال کردن یه هدف پایانی همراه با داشتن قدرت در خلاقیت نقشه ها و سازمان بخشی نیروهای پراکنده انسانی و بیشترین به کار گیری اونا واسه رسیدن به هدفهای مشترک اجتماعی.

رهبری عبارتست از اثر و نفوذ در خصوصیات فکری و رفتاری یه گروه انسانی از طرف فردی که ایشون رو رهبر می گن.

رهبری فرایندیه که ضمن اون مدیر تلاش می کنه تا با نفوذ بر کارکنان، اونا رو به انجام دادن وظایف خود برانگیزد. یعنی، رهبری نفوذ در بقیه از راه ایجاد رابطه با اونا واسه تحقق اهداف سازمانه. ً رهبری رو نفوذ در بقیه می دونن، یعنی پیروان، به دلخواه و نه از روی زور از رهبر اطاعت می کنن.

 

در معنی رهبری فرق آرا و نظریه ها بسیاره. گروهی رهبری رو بخشی از وظایف مدیر به حساب میارن، در حالیکه یه گروه دیگه دامنه معنی رهبری رو وسیعتر از مدیریت می دونن. در رهبری، نوع سازمان مطرح نیس، یعنی در هر سازمان یا در هر وضعیتی که فردی موفق به نفوذ در رفتار بقیه شه، به شکلی اعمال رهبری کرده. سازمان موفق مشخصه کلی ای داره که بوسیله اون از سازمان ناموفق تمییز داده می شه، این مشخصه، رهبر پویا و اثربخشه. کلا رهبری دور و حوش تأثیرگذاری بر فعالیتهای یه فرد یا گروه س که در جهت هدفی مشخص و در وضعیت معینی تلاش می کنن.

رهبری و مدیریت :

رهبری و مدیریت دو موضوع هستن که معمولاً با هم اشتباه گرفته می شن. فرق این دو در چیه؟

مدیریت بیشتر بر انجام فعالیتهایی بوسیله پرسنل، به خاطر رسیدن به اهداف سازمان، تأکید داره. مدیر ممکنه به شرایط مخصوص و بیشتر به حل مسائل در کوتاه مدت نظر داشته باشه. مدیریت کارکنان رو به شکل سازمان با توضیح وظیفه تعیین شده در نظر داره ولی رهبر خارج از سازمان رو هم در نظر داره. تأکید رهبری بر رفتارای دوطرفه تو یه زمینه گسترده س و با تمایل و تمایل پیروان همراه س.

جون کارتر میگه: مدیریت خوب دلیل اجرای دستورها و توافقات بوسیله تنظیم برنامه های رسمی، طراحی ساختارهای سازمانی باثبات، و مقابله یافته های، با برنامه های قبلی می شه.

توافق

در مقابل، رهبران جهت حرکت رو با ایجاد دیدگاهی درباره آینده تعیین می کنن بعد افراد رو با رابطه دادن اونا با این دیدگاه هم جهت می کنن وآنها رو واسه برخورد با مشکلات آماده می کنن.

مشکلات

چگونگی رهبری در طرز سلوک و رفتار کارمندان  و در نتیجه در تحقق هدف و افزایش کارایی سازمان موثره. جدا از اصول و فنون سازمانی، رهبر خوب می تونه خیلی از مشکلات دستگاه رو حل کنه. بیشتر اتفاق افتاده تغییر رؤسای سازمان در یافته های عملیات دستگاه موثر واقع گردیده. تجربه ژنرال برادلی، رئیس کل ستاد نیروهای نظامی آمریکا در جنگ جهانی دوم یه مثال سنتی در مورد اهمیت رهبری هستش.

در زمان جنگ، لشکر پیاده نظام شماره۹۰ آمریکا، تحت فرماندهی شخصی که قدرت رهبری نداشت به جبهه فرستاده شد. یافته های عملیات افراد واحد اشاره شده به حدی بد بود که مشاوران برادلی پیشنهاد کردن لشکر پیاده نظام شماره ۹۰ منحل شه و افراد اون به واحدهای دیگه ملحق شن. برادلی با این پیشنهاد مخالفت کرد چون بنظر ایشون افراد کلیه لشکرهای نظامی برابر هستن. چیزی که موجب اختلاف یافته های عملیات اونا می شه، چگونگی رهبری آنانه. اینجوری لشکر اشاره شده منحل نگردید، بلکه فرمانده مناسبی واسه رهبری اون انتخاب شد. فرمانده جدید تغییرات زیادی در سازمان شونزده هزار نفری لشکر اشاره شده داد و پس از ترک این پست، جانشین ایشون وارث یکی از بهتری لشکرهای نظامی در جبهه جنگ متفقین گردید. این تجربه نشون میده که چگونگی رهبری اثر زیادی در طرز رفتار و یافته های فعالیتهای افراد داره.

نفوذ رهبری :

نفوذ رهبری رو باید قدرت کلام، رفتار و سلوک مدیران دونست که زیردستان رو به طور ناخودآگاه دلباخته و مسحور خود می کنن. مانند رفتار یه معلم که شاگردان و حتی والدین اونا زیر نفوذ دقیق، حساب شده و عبرت آمیز اون قرار می گیرن، و بعضی وقتا گفتار معلم حکم ضرب المثل و یا تکیه کلام اونا رو پیدا می کنه. شاید گفته شه که رفتار و سلوک مدیران یه وظیفه قانونی و تعیین شده ولی در جواب می گن که توضیح وظایف مدیران در حد وظایف اداری و کاری اونا متجلیه، و چگونگی اجرا و برخورد با اون وظایفه که زیر نگاه ها و دیدگاه ها قرار داره. مدیری که تکیه کلام اون “نه” است با اینکه کلمه “نه” رو هیچ وقت به کار نمی بره بلکه اون رو به شکلی ادا می کنه که فرد احساس نفی از اون نمی کنه و اونو جزئی از وظایف خود تلقی می کنه، خیلی فرق داره. اینکه واسه زیردستان دل می سوزونه و اونا رو چون خودش می دونه و در مواردی اونا رو محرم خود می دونه و یا در گفتار به جای به کار بردن کلمه “بشینین” ، کلام “بفرمایید”از گفتار اون قطع نمی شه و لبخند از لبهای اون قطع    نمی شه، به طور مسلم کارکنان اون مدیر رو از خود می دونن و منتظرن مدیر به اونا دستوری بده تا اونا با تموم وجود اون دستور رو بکنن.

پس میشه گفت نفوذ رهبری عبارتست از اون کشمکشهای رفتاری، گفتاری و پنداری که آدما به طور ناخودآگاه جذب اون شده و در اون میفتن. در این حالته که آدما به مدیر، عجیب وابسته شده و مانند مرید و مرادی که گفتار و رفتار مراد واسه مرید سند و نمونه عمله رفتار  می کنن. واسه اینکه رهبر بتونه بر بقیه اثر بزاره، باید در مورد رفع یک یا چند نیاز افراد اقدام کنه. تاثیر رهبری، به اندازه پذیرش مخاطبین نسبت به هدایت شدن بستگی داره.

 

اختیارات قانونی:

این قدرت یا اختیار قانونی به وجود اومده توسط پست یا موقعیت مدیر در سازمانه.

قدرت شخصیتی:

یکی از خصوصیات شخصیتی بوده و قابل ستایشه و نعمت الهی یا کاریزما هستش و فرد رو به خوب بودن مشهور می کنه.

قدرت تخصصی:

این قدرت به دلیل داشتن علم و اطلاعات خاصیه که مدیر داره و می تونه واسه انجام دادن کارا ازش استفاده کرده و تشخیص بده چه فعالیتی باید انجام شه.

دیگه نیروهایی که در مدیر هست و باعث نفوذ در زیر دستان می شه عبارتند از :

سیستم ارزش گذاری مدیر و اندازه باور بقیه و مشارکت دادن اونا در انجام فعالیتها

۱ – Charisma