Posted on

الگوی فرآیند مدیریت دانش

الگوی بوکویتز و ویلیامز[1] (2002) فرآیندهای مدیریت دانش را به دو بخش استراتژیکی و تاکتیکی تقسیم بندی می کند. بخش تاکتیکی شامل فرآیند به دست آوردن دانش مورد نیاز برای فعالیت ها ، به کار گیری دانش در ایجاد ارزش، یادگیری ، مبادله و تسهیم دانش م وجود بین افراد است . فرآیند استراتژیک، به دست آوردن ارزش از فرآیند تاکتیکی در جایی است که استراتژی سازمان با اهداف سازمانی مورد استفاده قرار گیرد.عواملی که می توانند به آن فرآیندها کمک کنند (یا مانع آن شوند) ، تحت عنوان توانمند سازها[2] (محرک ها) شناخته می شوند.

این توانمندسازها عبارتند از : استراتژی و رهبری ،فرهنگ، اندازه گیری  (معیار ( و فناوری(رنانی و نامقی،1388).

مدیریت دانش : نقش دانش به عنوان گران بهاترین سرمایه هر سازمان طی دهه اخیر بسیار بیشتر شده است و موفق ترین سازما ن ها و شرکت ها در دنیا شرکت هایی هستند که از گنج های نهفته در اذهان کارکنان خویش بهره بالاتری ببرند مانند شرکت های ساپ، تولید کننده نرم افزار که در سرمایه گذاری بازار بورس و لکس واگن را پشت سرگذاشته یا شرکت اینترنتی نت اسکیپ که از اپل پیشی گرفته و یا مایکروسافت[3]  متفکرترین کارخانه که شرکت های عظیمی مانند بوئینگ و کداک ر ا به حاشیه  رانده.

در حال حاضر ، بیشتر ارزش افزوده به دست آمده توسط سازمان ها به وسیله دانش است نه تجهیزات و امکانات مادی چنانکه چارلز هندی نظریه پرداز پیشروی مدیریت اعتقاد دارد که ما هم اکنون در مرحله ای هستیم که ارزش سرمایه فکری شرکت اغلب چندین برابر دارائی. مادی آن است .بنابراین مدیریت دانش یا هنر ایجاد ارزش افزوده از این سرمایه ناملموس به عنوان یک پارامتر بسیار تأثیر گذار از اهمیت و ارزش ویژه ای برخوردار است. دانش بدنه کلی یادگیری و مهار تهایی است که افراد (نه ماشین ها(  برای حل مسائل به کار می برند.

دانش فقط داده یا اطلاعات نیست و با وجود اینکه ساختار دانش از هر دو عامل مذکور نشأت می گیرد ولی تفاوت آ نها اجباراً ماهوی نیست. دانش تنها منبعی است که هر چقدر بیشتر بهره برداری گردد و مورد استفاده واقع شود بیشتر افزایش می یابد (پروست و حسین خواه،1385)

رایج ترین تقسیم بندی دانش تقسیم بندی به دو بخش ضمنی و صریح است . دانش ضمنی دانشی است که از راه تجربه و یادگیری عملی به دست می این دانش کدگذاری نمی شود ، این دانش ، دانش نانوشته سازمان می باشد که بیانگر میزان تجربه و مهارت کارکنان می باشد. که پولانی در این زمینه می گوید (بیشتر از آنچه که می توانیم بیان کنیم می دانیم). با این وجود دراکر تنها راه یادگیری دانش ضمنی را تجربه و شاگردی کردن می داند تا بدانیم چگونه کاری را به نحو مطلوب انجام دهیم(آریازند،1389).

در برابر دانش ضمنی ، دانش صریح وجود دارد که دارای قابلیت کد گذاری و تبیین از راه گویش می باشد و این دانش سهولت زیادی در برقراری ارتباط از طریق گویش دارد، که کدگذای انجام شده ممکن است در قالب،کلمات، اعداد و یا نمادها باشد مانند نمادهای استفاده شده در دستگاه های نت موسیقی.

ابتدایی ترین تعریف مدیریت دانش عبارت است از یافتن راهی برای خلق، شناسایی، کشف ، توزیع و انتقال دانش سازمانی به افراد نیازمند آن.

بات، مدیریت دانش را فرایند ایجاد ، تایید ، ارائه ، توزیع و کاربرد دانش می داند.

سوکومارو می گوید: مدیریت دانش حرفه ای است که هدف آن مهار و به کارگیری دانش و اطلاعات و دسترسی بی کم و کاست به آن برای همه کارکنان در یک سازمان است، با این هدف که آن ها کارشان را بهتر انجام دهند.

هانسن، نوریا وتایزنی به مطالعه اقدامات مدیریت دانش در شرکت های مشاوره ای پرداختند ، زیرا دانش سرمایه اصلی مشاوران بوده و این شرکت ها در زمره اولین شرکت هایی بودند که به مدیریت دانش توجه نموده و در این زمینه سرمایه گذاری های کلانی انجام داده بودند.

هانسن و همکارانش دریافتند مشاوران یک روش مشابهی را برای مدیریت دانش تعقیب نمی کنند، بلکه از دو استراتژی متفاوت در این زمینه استفاده می کنند که عبارت اند از:

1-  استراتژی کدگذاری : این استراتژی مبتنی بر کدگذاری کامپیوتری است، دانش در پایگاه اطلاعاتی ذخیره و به رمز در آورده می شود تا افراد سازمان بتوانند در موقع لزوم به سرعت به این اطلاعات دسترسی یابن د و آن را مورد استفاده قرار دهند .

2- استراتژی شخصی سازی : بر عکس شرکت های کد گذار، شرکت های مشاوره ای بر استراتژی شخصی سازی تأکید دارند.

این شرکت ها به استراتژی گفتگو بین افراد تأکید دارند نه موضوعات دانش در پایگاه اطلاعاتی . در این شیوه، دانشی که کد گذاری نشده و یا امکان کدگذاری آن وجود ندارد در جلسات طوفان فکری و گفتگوی فرد با فرد ما بین افراد رد و بدل می گردد . در این استراتژی ، مشاوران به صورت دسته جمعی به مشکل برگشته و با مورد توجه قرار دادن آن بینش عمیق تری را نسبت به مشکل به دست می آورند. به طور کلی در ا ین استراتژی دانش با افرادی که در توسعه آن دخیل اند مرتبط بوده و افراد در ارتباط با یکدیگر از آن اطلاعات بهره مند می شوند(آریازند،1385).

 

[1] Bukowitz& Williams

[2]  Enablers

[3] Microsoft

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه مدیریت دانش و نوآوری محصول در شرکت های صنعتی استان گیلان