دیدگاه ها ی نابهنجاری از نظر روانشناختی

دیدگاه زیست شناختی

  1. تأکید دیدگاه زیست شناختی بر این است که آشفتگی های بدنی علت رفتار پریشان است. بی نظمی های در ژنها ممکن است سبب ساز بعضی رفتارهای غیرانطباقی باشند. ازطریق ماده ای بنام DNA ممکن است آمادگی داشتن ویژگی ها یا بیماری معینبه ارث برسد. تحقیق درباره وراثت در آدمیان از پیشینه های خانوادگی و مطالعه دوقلوها بهره می گیرند.
  2. دیگر تعیین کننده ی زیست شناختی رفتار، مغز و دستگاه عصبی است. آشفتگی در بخش های معینی از مغز می تواند به عیوب رفتاری معینی منجر شود. محققان برق نگاره های مغز را برای تحلیل الگوهای امواج مغز که مشخص حالات رفتاری مختلف هستند بکار می برد. تحقیق روی دستگاه پاداش دهنده ی مغز، خصوصاً موادی موسوم به اندروفین، ممکن است به شناخت بهتر اعتیاد دارویی منجر شود.
  3. دستگاه غدد درونریز که از غدد متعدد تشکیل می شود، ازطری ترشح هورمون ها بر پاسخ های بدن تاثیر می گذارد. غده هیپوفیز و قشر آدرنال در انطباق زیست شناختی و روانشناختی با فشار روانی نقش هایی ایفا می کنند.
  4. ایمنی شناسی روانی رویدادهای شناختی و ایمن شناختی را بهم پیوند می دهد. داغدیدگی و دیگر تنش زاها غالباً بیماری بدنبال دارند که احتمالاً معلول تغییری در دستگاه ایمنی است. داروشناسی روانی ، علم مطالعه ی اثرات داروها بر رفتار است.

دیدگاه روان پویشی

  1. دیدگاه روان پویشی براین عقیده متکی است که افکار و هیجانات علل مهم رفتارند. متخصصان بالینی باید افکار و هیجانات ناآشکار و غیرقابل مشاهده را از رفتارهای آشکار استنباط نمایند.
  2. براساس روش روانکاوی فروید، مهم آن است که به بیماران کمک شود تا به لحاظ هیجانی به خاطرات نهفته که فراموش شده اند دوباره دست پیا کنند.
  3. نظریه جبرگرایانه روانی فروید بر آن است که همه رفتارها معلول وقایع روانی پیشین هستند، که ممکن است هشیار (که به اگاهی آمدن آنها مشکل است) باشند. سطح آگاهی از وقایع روانی را میزان تعارض درون روانی حول و حوش این وقایع تعیین می کند.
  4. طی پنج سال اول زندگی، زیست مایه بر نواحی شهوانی خاصی متمرکز می شود که به مراحل روانی- جسمی دهانی، معقدی، و آلتی منجر می گردد، که سرانجام به مرحله جنسی بلوغ یافته ختم می شود. ممکن است تعارضات حل نشده باعث شود فرد در یک مرحله تثبیت شود یا باقی بماند یا به مراحل قبل برگشت کند.
  5. فروید معتقد بود که دنیای روان به سه ساختار تقسیم می شود: نهاد لذت طلب؛ خود که از خطر اجتناب کرده یا با آن مقابله می کند؛ و فراخود، که بیانگر مجموعه قوانین اخلاقی جامعه است. طی نوباوگی، اندیشیدن در فرایند نخستین حاکم است که با اصل لذت و تمایل به کامرواسازی فوری مشخص می گردد. سپس، اندیشیدن در فرایند ثانوی بارز شده و کامروایی نیازها می تواند به تعویق افتد. اندیشیدن در فرایند نخستین تا حدی در بزرگسالان هم به چشم می خورد.

6.اضطراب پاسخ به خطری است ادراک شده که از قابلیت جاندار برای رویارویی با آن فراتر رود. از آنجاییکه اضطراب به هنگام انتظار خطر واقع می شود، می تواند کارکرد حفاظتی داشته باشد.

  1. «خود» مکانیسم های دفاعی را برای ناهشیار گذاردن تعارض وارد عمل می کند. مهمترین این مکانیسم ها واپس رانی است، که اضطراب را از راه دور نگهداشتن افکار و تکانه ها از هشیاری کاهش می دهد.
  2. در روانکاوی بالینی، ازطریق فنونی مثل تداعی آزاد و تحلیل رویاها، خیالبافی ها و خاطرات، علل رفتار غیر انطباقی در تجارب دوران اولیه کودکی جستجو می شود.
  3. نوفروید گرایان و از آنجمله یونگ، آدلر، و اخیراً اریکسون، در بعضی از عقاید فروید تجدیدنظر کرده و دیدگاه روان پویشی را وسعت بخشیده اند. البته، مشکل ارزشیابی علمی نظریه روان پویشی همچنان پابرجا است.

دیدگاه یادگیری

  1. طبق دیدگاه یادگیری، رفتار پاسخی است به محرک های محیط. تقویت کننده های مثبت احتمال پاسخ های خاصی را با پاداش دادن به آنها افزایش می دهند؛ تقویت کننده های منفی چیز نامطلوبی را حذف می کنند؛ تنبیه پی آمدن ناخوشایند برای پاسخ غلط ارائه می دهد، خاموشی رفتار از راه حذف تقویت کننده ها تضعیف می کند.
  2. در شرطی سازی کلاسیک، پاسخی که بطور خودکار به محرک معینی داده می شود ازطریق مجاورت به محرک جدید انتقال مییابد. در آزمایش پاولف راجع به ترشح بزاق سگها نور محرک شرطی است، ترشح بزاق در برابر غذا یعنی (محرک غیرشرطی) پاسخ غیرشرطی، و سرانجام ترشح بزاق در پاسخ به نور به تنهایی پاسخ شرطی شده است. بعضی رفتارهای غیرانطباقی را می توان در قالب اصطلاحات شرطی سازی کلاسیک تبیین نمود.
  3. در شرطی کردن عامل، پاسخ باید مقدم بر تقویت باشد، جاندار روی محیط عمل کرده و اثری بجای می گذارد. بی. اف. اسکینر با استفاده از شرطی کردن عامل، موشهای آزمایشگاهی را آموزش داد تا جهت دریافت غذا اهرمی را فشار دهند. شکل دهی رفتار عبارت است از تقویت رفتارهای مشابه تر به پاسخ موردنظر.
  4. ازطریق سرمشق گیری یعنی مشاهده اینکه مردم کارها را چطور انجام می دهند؛ و ایفای نقش یعنی تمرین رفتار مشاهده شده نیز یادگیری صورت می گیرد. سرمشق ها ممکن است اثرات مطلوب یا نامطلوبی بر اضطراب و ترس، رشد شخصی، و عزت نفس داشته باشد.
  5. رفتارگراهای افراطی مثل بی. اف. اسکینر معتقدند که بر همه ی رفتارها می توان از راه دستکاری محیط تاثیر گذاشت. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی معتقدند که عوامل شناختی نیز بر رفتار تأثیر دارند.

دیدگاه شناختی

  1. تمرکز دید گاه شناختی بر شیوه های کسب اطلاع و تفسیر اطلاعات در راه حل مشکل است. از این نقطه نظر، زندگی روانی از طرحواره ها تشکیل می شودکه شامل اطلاعاتی است که افراد به منظور انتخاب     شیوه های حل مسئله یا دستیابی به هدف پردازش می کنند. طرحواره ی خود، شامل اطلاعات مربوطه شخصی و همینطور هیجاناتی است که می توانند ادراکات واقعیت را تحریف کنند.
  2. جان دالر و نیل میلر عناصر دیدگاه های روان پویشی، یادگیری و شناختی را تلفیق کردند. آنها رفتار غیرانطباقی را محصول مشترک تجارب نامطلوب زندگی و تفکر غیرانطباقی می دانند.
  3. جرج کلی معتقد بود که واکنشهای هیجانی بر سازه های شخصی استوارند؛ به این معنی که هرکس از راه مقوله بندی مردم و وقایع، دیدگاهی از دنیا می سازد. او نقش رواندرمانی را جایگزین کردن سازه های مفیدتر بجای سازه های غیرانطباقی درنظر گرفت.
  4. جولیان راتر، نظریه پرداز یادگیری اجتماعی معتقد است ناسازگاری برخاسته از چگونگی روابط با دیگران است و رفتار تحت تاثیر انتظاری است که شخص از رویدادها دارد. مردم می کوشند از خودشان در برابر نارسایی های محتمل دفاع کنند.
  5. آلبرت بندورا معتقد است مردم می توانند با پیش بینی پیامدهای رفتارشان مشکلات را بطور نمادین حل کنند. او بیشتر بر خودنظم بخشی به کمک تقویت درونی تکیه کرده است تا از راه تقویت بیرونی.
  6. چند روش درمان شناختی می شناسیم. در درمان عقلانی- عاطفی آلبرت الیس، به افراد کمک می شود تا در نظام های اعتقادی خود تردید و آنها را اصلاح کنند. جرج کلی درمان نقش ثابت را پایه گذاشت که طی آن افراد طرق جدید رفتارکردن را کشف می کنند. آرون بک، که بر افسردگی و اضطراب تمرکز داشته است معتقد است درمانگران می توانند مردم را در بازسازی افکار در راه مقابله بهتر با فشار روانی یاری نمایند.

دیدگاه انسان گرایی- هستی گرایی

  1. دیدگاه انسان گرایی- هستی گرایی بر خود آزمایی و میل به آزادی تمرکز دارد. از دیدگاه انسانگرایی در آدمی نیرویی متوجه خودشکوفایی، یا «تحقق بخشیدن به هرآنچه می توانید باشید» وجود دارد. نظریه پردازان هستی گرا بر خودمختاری تاکید دارند.
  2. ابراهام مازلو سلسله مراتب پنج طبقه ای از نیازها- فیزیولوژیک، امنیت، مورد محبت بودن و دوست داشتن، عزت نفس و خودشکوفایی را مطرح نمود. برای مطرح شدن نیازهای طبقات بالاتر ابتدا می بایست نیازهای پائین تر تامین گردند. مازلو روانرنجوران را افرادی می دید که نیازهای سطوح پائین تر، خصوصاً نیازهای مربوط به تعلق داشتن و عزت نفس آنها کامروا نشده است و بنابراین از جستجوی خودشکوفایی باز مانده اند.
  3. طبق نظر کارل راجرز، سازگاری شخصی بستگی به خودانگاره فرد دارد. درمانگران می توانند به ناسازگارها کمک کنند تا خودشان را آنچنان که هستند بپذیرند.
  4. هستی گراها معتقدند مردم آزادند که یا بخردانه عمل کنند و اهدافشان را تحقق بخشند، و یا نابخردانه عمل کنند و به دیگران اجازه دهند اهداف آنها را تعیین کنند. عوامل درونی یا محیطی ممکن است استعداد آنها را برای کامروایی یا محدود کنند و یا وسعت بخشند. رولومی معتقد است اضطراب که به هنگام روبرویی شخص با انتخاب مهمی حاصل می شود، یا به نضج شخصی می انجامد یا به احساس گناه. درمانگران می توانند به افراد کمک نمایند تا انتخاب های سازنده ای بعمل آورند.

دیدگاه اجتماعی

  1. روانشناسان اجتماعی انطباق ناصحیح را نتیجه ی نقص نظام های حمایت اجتماعی می بینند. این نظامها می توانند ازطریق اقدامات پیشگیرانه مانند برنامه های خاص در جامعه این قبیل مشکلات را کاهش دهند. روانشناسان اجتماعی احتمالاً از نظریه های علیت اجتماعی جانبداری می کنند . نظریه هایی که ادعا می کنند وضعیت اقتصادی- اجتماعی پائین و شرایط زندگی فقیرانه باعث فشار روانی شده و به نقص اجتماعی و روانشناختی منجر می گردند؛ ازسوی دیگر نظریه انتخاب اجتماعی می گوید که رفتار غیرانطباقی می تواند به سیر نزولی اجتماعی نیز منجر گردد.
  2. رفتار را گروه اجتماعی فرد و نقش هایی که او در آن گروه ایفا می کند شکل می دهد. برچسب زدن، یا طبقه بندی افراد براساس کلیات نیز بر رفتار تاثیر می گذارد.

ارزش رویکرد تعاملی

رویکرد تعاملی از همه ی شش دیدگاه موردبحث این فصل بهره می گیرد. هرکسی همه روزه با موقعیت های گوناگونی روبرو است. رفتار حاصله به بافت آسیب پذیری ها و نیرومندی ها، شیوه های مقابله، و ویژگی های محیط فرد بستگی دارد.

دیدگاه روان پویشی

نوعی گرایش نظری است که بر عوامل تعیین کننده ناهشیار رفتار تاکید می کند و از رویکرد روان کاوی فروید بدست آمده است. اصطلاح پویش های روانی برای توصیف تعامل بین نهاد، خود، فراخود استفاده می شود. به عقیده ی نظریه پردازان روان پویشی، افراد برای دور نگهداشتن افکار، غرایز، و احساس های غیرقابل قبول از آگاهی هشیار، از مکانیسم های دفاعی استفاده می کنند. فروید معتقد بود که یک زنجیره ی طبیعی رشد وجود دارد که یک رشته مراحل روانی- جنسی را شامل می شود، بطوریکه هر مرحله بر ناحیه ی شهوتزای بدن متمرکز است، دهانی، معقدی، آلتی و تناسلی. نظریه پردازان پس از فروید، نظیر یونگ، آدلر، هورنای، اریکسون از نظریه ی فروید جدا شدند و اعلام کردند که فروید بر تکانه های جنسی و پرخاشگیری زیادی تاکید کرده است. نظریه پردازان روابط شی مانند کلین، وینی کارت، کوهات و ماهلر اظهار داشتند که روابط میان فردی محور شخصیت است. آنها معتقدند که که ذهن ناهشیار تصورات والدین کودک در روابط میان فردی محور شخصیت است. آنها معتقدند که ذهن ناهشیار تصورات والدین کودک در روابط کودک با والدین را در بردارد. درمان در چارچوب دیدگاه روان پویشی، فنونی نظیر تداعی آزاد، تحلیل رویا، تحلیل انتقال، و تحلیل مقاومت را شامل می شود. در مورد اصول و فنون دیدگاه روان پویشی مجادله ی زیادی وجود دارد؛ قسمت اعظم این مجادله بر این واقعیت تمرکز دارد که مفاهیم روان پویشی را به سختی می توان مورد بررسی و اندازه گیری قرار داد و برخی عقاید فروید ارتباطی با جامعه ی امروزی ندارد. رویکردهای جدیدتر، براساس نظریه ی روابط شی، برای آگاهی یافتن از نحوه ای که بزرگسالان با افراد مهم در زندگی شان رابطه برقرار     می کنند، مفهوم سبک دلبستگی کودک را اختیار کرده اند.

دیدگاه انسان گرا این عقیده است که انگیزش انسان بر پایه ی گرایش فطری به تلاش برای به کمال رساندن خود و کسب معنی در زندگی استوار است، عقایدی که از روانشناسی وجودی سرچشمه گرفته اند. نظریه فردمدار کارل راجرز بر بی نظیر بودن هر فرد، اهمیت امکان دادن به هر فرد برای تحقق بخشیدن به حداکثر توانش، و نیاز فرد به روبرو شدن صادقانه با واقعیت تجربیاتش در زندگی تمرکز دارد. نظریه خودشکوفایی مزلو بر حداکثر تحقق بخشیدن به استعداد فرد برای رشد روانی تاکید دارد. راجرز در درمان درمانجومدار، توصیه کرد که درمانگران درمانجویان را باتوجه مثبت نامشروط و همدلی درمان کنند و در عین حال، الگویی از صداقت و میل به خود برملاسازی برای آنها فراهم آورند.

نظریه پردازان در محدوده ی دیدگاه اجتماعی- فرهنگی، بر نحوه ای که افراد تحت تاثیر دیگران، نهادهای اجتماعی، و نیروهای اجتماعی قرار دارند، تاکید می کنند. طرفداران دیدگاه خانواده، فرد را بصورت جزء جدانشدنی الگوی تعامل ها و روابطی که در خانواده وجود دارد درنظر می گیرند. چهار رویکرد اصلی عبارتند از: بین نسلی، ساختاری، راهبردی، و تجزیه ای. اختلال روانی می تواند درنتیجه ی تبعیض مرتبط با خصوصیاتی چون جنسیت، نژاد، یا سن یا فشارهای مرتبط با ناملایمات اقتصادی نیز ایجاد شود. درمان های دیدگاه اجتماعی- فرهنگی توسط ماهیت گروه درگیر تعیین می شوند. در خانواده درمانی، اعضای خانواده ترغیب      می شوند روش های جدید برقراری رابطه با یکدیگر و فکر کردن به مشکلاتشان را امتحان کنند.در گروه درمانی افراد سرگذشت ها و تجربیاتشان را با افراد دیگری که مشابه آنها هستند، درمیان می گذارند.

طبق دیدگاه رفتاری، علت نابهنجاری تجربیات یادگیری غلط است؛ طبق دیدگاه شناختی- رفتاری (گاهی شناختی نامیده می شود)، علت نابهنجاری فرایندهای فکر ناسازگارانه است. رفتارگرایان معتقدند که خیلی از واکنش های هیجانی ازطریق شرطی سازی کلاسیک اکتساب می شوند. شرطی سازی کنشگر، با تاکید اسکینر بر تقویت، یادگیری رفتارهایی را شامل می شود که خودکار نیستند. فرایند اکتساب پاسخ های جدید با مشاهده کردن رفتار دیگران و تقلیدکردن آن، سرمشق گیری نامیده می شود که نظریه پردازان یادگیری اجتماعی آنرا مورد بررسی قرار داده اند. نظریه های شناختی بک و الیس بر شیوه های آشفته ی تفکر تاکید دارند. در مداخله های مبتنی بر نظریه ی رفتاری، متخصصان بالینی بر رفتارهای قابل مشاهده تاکید می کنند، درحالیکه طرفداران دیدگاه شناختی برای تغییردادن الگوی تفکر ناسازگارانه با درمانجویان کار می کنند.

طرفداران دیدگاه زیستی، اختلال در هیجان ها، رفتار، و فرایندهای شناختی را به علت نابهنجاری هایی در عملکرد بدن، مانند مغز و سیستم عصبی یا سیستم درون ریز می دانند. ساخت ژنتیکی فرد می تواند در تعیین برخی از اختلال ها نقش مهمی داشته باشد. درمانهای مبتنی بر مدل زیستی، دامنه ای از درمان های تنی را در بردارند که رایج ترین آنها دارودرمانی است. مداخله های تنی افراطی تر، جراحی روانی و درمان با تشنج برقی را شامل می شوند. پسخوراند زیستی، نوعی مداخله ی تنی است که طی آن درمانجویان یاد می گیرند انواع واکنش های جسمانی همراه با استرس راکنترل کنند.

این روزها اغلب متخصصان بالینی رویکرد یکپارچه نگر دارند، به این صورت که بجای طرفداری از یک مدل، جنبه هایی از مدلهای گوناگون را انتخاب می کنند. سه روشی که متخصصان بالینی مدلهای گوناگون را ادغام می کنند عبارتند از: التقاط گرایی فنی، ادغام نظری و روش عوامل مشترک.

]]>

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

2-6-3-1 ویژگی های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، یک الگوی فراگیر از کاستی­های[1] اجتماعی و بین فردی است که علاوه بر تحریفهای شناختی یا ادراکی و رفتارهای عجیب و غریب با ناراحتی حاد و ظریف اندک برای برقراری روابط صمیمانه مشخص می شود. این الگو از جوانی آغاز شده و در زمینه های مختلفی ظاهر می شود. (نیکخو،1019:1389)

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، اغلب افکار عاطفی[2] دارند (یعنی تفسیرهای نادرست از حوادث و رویدادهای علّی بیرونی که بویژه برای فرد معنای مخصوص و غیر عادی دارند). اینگونه افکار را باید از هذیان­های عطفی که در خصوص و باورها با اعتقاد راسخ هذیانی حفظ می­شوند، تفکیک کرد. این افراد ممکن است خرافاتی بوده و یا نسبت به پدیده های طبیعی که فراتر از هنجارهای خرده فرهنگی آنها هستند، اشتغال ذهنی داشته باشند. آنها ممکن است احساس کنند که قدرت­های ویژه­ای برای پیش بینی حوادث قبل از رخداد آنها و یا خواندن اندیشه­های دیگران دارند. این افراد ممکن است معتقد باشند که روی دیگران کنترل جادویی دارند که می تواند مستقیماً اعمال شود (مانند این باور که وقتی همسر شخص، سگ خانه را برای قدم زدن بیرون می برد، این عمل نتیجه­ی مستقیم تفکری است که یک ساعت قبل شکل گرفته است) یا غیر مستقیم از طریق انجام آداب جادویی صورت می گیرد (مانند سه مرتبه از جلوی یک شیء خاص برای اجتاب از یک پیامد آسیب زای معین). ممکن است دگرگونیهای ادراکی نیز وجود داشته باشند ( پمانند این احساس که شخص دیگری حضور دارد و یا شنیدن صدایی که نام وی را نجوا می کند). گفتار آنها ممکن است حاوی جمله ها و ساخت غیر معمول و عجیب باشد. این گفتار اغلب نامربوط یا مبهم ولی بدون انحراف از مسیر[3] یا گسسته گویی است. پاسخها ممکن است کاملاً عینی یا کاملاً انتزاعی باشند و واژه ها یا مفاهیم  گاهی به شیوه هایی غیرعادی به کار می روند (برای مثال شخص ممکن است ادعا کند که او در حین کار «قابل صحبت[4]» نیست). (نیکخو 1389، 1019).

افراد مبتلا به این اختلال اغلب سوءظن دارند و ممکن است اندیشه پردازی پارانویایی داشته باشند (برای مثال، اعتقاد به این که همکاران وی در محیط کار قصد دارند او را نزد رئیس بی حیثیت کنند). آنها معمولاً نمی توانند از همه ی عواطف و نشانه های بین فردی لازم برای ارتباطهای موفق استفاده کنند و بنابراین اغلب به نظر می رسد با دیگران به گونه ای نامناسب، خشک یا محدود تعامل می کنند. این افراد اغلب به علت ادا و اطوارهای غیر معمول، سبک ژولیده ی لباس پوشیدن که کاملاً برازنده ی آنان نیست و بی توجهی به قراردادها و رسوم اجتماعی، عجیب و غیرعادی به نظر برسند (برای مثال، شخص ممکن است از تماس چشمی اجتناب کند، لباسهایی را بپوشد که لکه دار بوده و برای وی مناسب نباشند و نتواند با همکاران خود متقابلاً شوخی کند).

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی در همنوایی بین فردی دچار مشکلاتی می­شوند و در برقراری ارتباط با دیگران راحت نیستند. اگر چه آنها ممکن است از فقدان روابط احساس ناراحتی کنند ولی رفتار آنها بیانگر تمایل اندک برای برقراری تماس­های صمیمانه است. در نتیجه، آنها معمولاً دوستان نزدیک معدودی داشته و یا همدمانی به غیر از یک خویشاوند درجه ی اول ندارند. آنها در موقعیت­های اجتماعی بویژه، در حضور افراد غریبه مضطرب می شوند. آنها هنگامی با دیگران تعامل می کنند که مجبور باشند، ولی ترجیح می دهند که تنها باشند زیرا احساس می کنند که افرادی متفاوت بوده و با بقیه «جور[5]» نیستند. اضطراب اجتماعی آنها به سادگی از بین نمی رود، حتی هنگامی که زمان بیشتری را در برقراری رابطه یا آشنایی بیشتر با سایرین صرف می کنند، زیرا اضطراب آنها با سوءظن به انگیزه های دیگران رابطه دارد. برای مثال، هرگاه فردی که اختلال شخصیت اسکیزوتایپی دارد، در یک میهمانی شام حضور یابد، با گذشت زمان احساس آرامش بیشتر نمی کند بلکه ممکن است تنش و سوءظن او افزایش یابد.

هرگاه این الگوی رفتاری صرفاً در طی سیر اسکیزوفرنیا، یک اختلال خلقی همراه با ویژگی­های روان پریشی، سایر اختلال­های روان پریشی یا یک اختلال فراگیر رشد ظاهر شود، تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را نباید مطرح کرد. (نیکخو 1389، 1021).

2-6-3-2 ویژگی ها و اختلال های همراه

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، بیشتر برای نشانه­های اضطراب، افسردگی یا سایر عواطف ملال انگیز همراه با آنان، و کمتر به علت خود ویژگیهای اختلال شخصیت اقدام به درمان می کنند. افراد مبتلا به این اختلال، به ویژه در پاسخ به فشار روانی، ممکن است دچار دوره های روان پریشی گذرا شوند (که از چند دقیقه تا چند ساعت طول می کشد)، اگرچه این دوره ها معمولاً از طول مدت کافی برخوردار نیستند تا یک تشخیص اضافی مانند اختلال روان پریشی کوتاه مدت یا اختلال اسکیزوفرنیفرم را ایجاب نماید. در بعضی از موارد، ممکن است نشانه­های روان پریشی آشکار بالینی ظاعر شوند که با ملاکهای اختلال روان پریشی کوتاه مدت، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال هذیانی یا اسکیزوفرنیا مطابقت دارند. بیش از نیمی از مبتلایان ممکن است حداقل سابقه­ای از یک دوره ی افسردگی عمده داشته باشند. 50% – 30% افرادی که چنین تشخیصی روی آنها گذاشته شده است، هنگام بستری شدن در یک مرکز بالینی، تشخیص همزمان اختلال افسردگی عمده نیز برایشان مطرح می شود. این اختلال، همایندی قابل ملاحظه­ای با اختلال­های شخصیت اسکیزوئید، پارانویایی، اجتنابی و مرزی دارد.

2-6-3-3 ویژگی های خاص وابسته به فرهنگ، سن و جنسیت

تحریف­های شناختی و ادراکی را باید در بافت محیط فرهنگی فرد ارزیابی کرد. خصوصیات معین و فراگیر فرهنگی، بویژه مواردی که با باورها و آداب و رسوم مذهبی در ارتباطند، ممکن است از دید ناظر نا آگاه، اسکیزوتایپی به نظر بیایند (مانند جادو کردن[6]، صحبت کردن به زبان عجیب[7]، زندگی پس از مرگ، احضار روح[8]، اندیشه خوانی[9]، حس ششم[10]، چشم زخم[11]، باورهایی جادویی مربوط به تندرستی و بیماری).

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی ممکن است ابتدا در کودکی و نوجوانی، با تنهایی، روابط اندک با همسالان، اضطراب اجتماعی، کم آموزی در مدرسه، حساسیت زیاد، ربان و اندیشه­های غریب و خیال پردازی­های نامأنوس ظاهر شود. این کودکان ممکن است به نظر «عجیب» و «غیرعادی» بیایند و مورد آزار و اذیت دیگران قرار گیرند (نیکخو 1389، 1022).

 

  1. deficit
  2. ideas of reference
  3. derailment
  4. talkable
  5. fit in
  6. Voodoo
  7. Speaking in tongues
  8. Shamanism
  9. Mind reading
  10. Sixth sense
  11. Evil eye
]]>

فاکتورهای مدل تصمیم گیری اخلاقی

مدل تصمیم گیری اخلاقی

مدل پیشنهادی تصمیم­گیری اخلاقی را متاثر از سه عامل فردی، زمینه­ای و ساختاری معرفی می­نماید. سه عامل مذکور و مطالعات صورت گرفته در ادبیات موضوع مربوطه در سرفصلهای قبل مورد اشاره قرار گرفته است، بدین ­منظور در اینجا به اجمال اشاره­ای بر شاخص­های مدل و فاکتورهای پیشنهادی صورت پذیرفته است.

2-2-10-1. عوامل فردی

شامل آن دسته از شاخص­های تاثیرگزار بر تصمیم­گیری اخلاقی است که درای ریشه­ و زمینه فردی بوده و شامل شاخص­های درونی شخص رهبر می­باشد. این عوامل با توجه به ادبیات موضوع شامل توان استدلال­گری اخلاقی، خصایص دموگرافیک، ارزش­های اخلاقی شخصی و نوع شخصیت خواهد بود (شفیعی، 1386).

2-2-10-2. توان استدلال­گری اخلاقی:

توان استدلال­گری اخلاقی که از آن در ادبیات موضوع تحت عنوان آگاهی اخلاقی نیز یاد شده است، به معنی توانایی شخص در تشخیص، تمییز، بررسی جوانب، بدیل­ها و مولفه­های تاثیر­گزار بر تصمیم و نهایتا توان تصمیم­گیری اخلاقی می­باشد. به عبارت دیگر به معنی شناسایی و درک فعل اخلاقی و بسط دادن ارزش­های اخلاقی به کارهای روزمره ما می­باشد. باید توجه داشت که ممکن است عمل اخلاقی ما از سوی برخی غیر اخلاقی قلمداد شود،  زیرا ادراک افراد از یک عمل واحد متفاوت می­باشد (مک کالیستر وهمکاران[1]، 2006).

همچنین توان استدلال­گری اخلاقی شامل حساسیت اخلاقی است که به معنی توانایی فرد در شناسایی و درک موقعیت اخلاقی می­باشد. به بیان دقیق­تر  حساسیت اخلاقی را می­توان تحت عنوان شناسایی و درک جنبه­های اخلاقی مختلف موضوع که توسط فرد صورت می­گیرد، تعریف نمود. مطمئنا توانایی افراد مختلف در زمینه شناسایی و درک موضوع اخلاقی متفاوت است. مسایل اخلاقی از پیچیدگی فراوانی برخوردار می­باشند که به منظور تقریب ذهن می­توان مثال جنگل انبوه را بیان کرد. ما درون جنگلی انبوه قرار داریم و می­بایست توانایی درک و فهم جنگل را از میان درختان متراکم و تو در تو دارا باشیم. در اینجا نیازمند توانایی بالای افراد به منظور شناسایی جنبه­های مختلف اخلاقی یک موضوع می­باشیم (خسروی، 1387)

رهبران با توجه به توان استدلال­گری اخلاقی خود، چارچوبی را در سازمان به منظور رویارویی با مسائل اخلاقی ایجاد می­نمایند،  که این چارچوب بر جو اخلاقی سازمان تاثیرگزار خواهد بود ( قراملکی، 1387)

2-2-10-3. خصایص دموگرافیک:

از جمله خصایص دموگرافیک تاثیرگزار بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی، در ادبیات موضوع به طور خاص تاثیر  سه شاخص سن، میزان تجربه و میزان تحصیلات افراد مورد توجه قرار گرفته است ( واردی، 2001).

بر این اساس افراد جوان­تر و کم تجربه­تر از توان استدلال­گری اخلاقی شناختی ضعیف­تری در مقایسه با افراد باتجربه، برخوردار باشند. اگر چه نتایج تحقیقات مبین این نکته است که مدیران با تجربه، در برخی شرایط و موقعیتهای مشابه توان استدلال­گری اخلاقی کمتری از افراد با تجربه کمتر برخوردار بوده­اند (پیتی و کرلس[2] ، 2008).

شاخص دموگرافیک سن، همچنین در تحقیقات استدلال اخلاقی در نظر گرفته شده است. مطالعات این حوزه تا حدی نتایج متناقضی را نمایش می­دهد. الم و نیکولز یک همبستگی منفی را بین سن و استدلال اخلاقی در سازمان­های یافتند. در مقابل گلاور و دیگران دریافتند که هیچ همبستگی بین سن و سال استدلال اخلاقی وجود ندارد ( گیوریان، 1390)

2-2-10-4. ارزش­های اخلاقی شخصی:

رهبران با سطح رشد اخلاقی خود، چارچوبی را به منظور مواجهه با مسائل اخلاقی در سازمان ایجاد می‎نمایند، که این چارچوب بر جو اخلاقی سازمان تاثیرگزار می­باشد ارزش­های اخلاقی شخصی مدیران نقش کلیدی در اخلاقی بودن سازمان ایفا می­نماید (مک کالیستر وهمکاران، 2006).

درمورد ارزش­های اخلاقی شخصی، اصلی­ترین شاخص ریشه­ای­ مورد توجه، بر اساس آیات و روایات اسلامی، انجام عبادات می­باشد. یعنی بر اساس آیات چنین می­توان برداشت نمود که شخص اخلاقی ضمن انجام واجبات دینی، در انجام عبادات و فرایض شخصی پر انرژی می­باشند.

زندگی برای کسی که اعتقاد دارد مرگ آخرین مرحله‌ی حیات اوست با هدف و با کیفیت و روحیه‌ خاصی است و برای کسی که ‌معتقد است مرگ پایان بخشی از زندگی است با هدف و جهت و روحیه دیگری است. فرق می‌کند که انسان فردائی و ماورائی پس از پایان این ساعت برای خودش معتقد باشد یا نباشد و فرق می‌کند که شما درسی را که می‌خوانید معتقد باشید این درس پس از یک ساعت، پس از یک روز، پس از یک سال، پس از بیست سال به کار شما خواهد آمد، یا معتقد باشید که نه، هرگز به کار شما نخواهد آمد.

بزرگترین تضمین کننده سلامت عمل و سلامت اندیشه و روحیات انسان و مصلحت‌های انسانی اعتقاد به آخرت است و اعتقاد به اینکه همه اینها یک روز «فی ‌رق منشور» در یک دفتر گشوده شده‌ای عرضه خواهد شد. طبق آیات قرآنی هر یک از این اعمال تجسم پیدا خواهد کرد. ولذا قائل بودن به آخرت صرف یک اعتقاد محض نیست که حالا بگوئیم یکی عقیده دارد، یکی هم عقیده ندارد، چه فرقی می‌کند؟ (قراملکی، 1387،).

همچنین تاکر و دیگران ارزش­های اخلاقی شخصی مدیران و کارکنان را شامل اخلاقی رفتار کردن، اخلاص، صداقت، مسئولیت­پذیری و اعتماد معرفی می­نماید. ضمن آنکه اخلاقی بودن و سعه صدر دو جزء لاینفک بوده و تصور یکی، بدون وجود دیگری امری محال و غیر قابل دسترس خواهد بود ( تدین، 1385).

2-2-10-5. نوع شخصیت:

منظور از شاخص نوع شخصیت، آن دسته از خصایص شخصیتی بوده که لازمه و زمینه فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی را ایجاد می­نماید. رابطه معناداری بین ویژگی­های شخصیتی و تصمیم­گیری اخلاقی توسط محققین تشخیص داده شده است. با وجود تحقیقات صورت گرفته، نتایج تحقیقات کوهلبرگ، همچنان به عنوان مرجع اصلی در ویژگی­های شخصی در تصمیم­گیری اخلاقی لحاظ می­گردد( آلیسون و دیگران، 2007).

نتایج تحقیقات نشان می­دهد که خودکارآمدی از جمله شاخص­های تاثیرگزار بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی بوده است. اگرچه نتایج تحقیقات اندکی در این حوزه در دسترس است لیکن تحقیقات انگشت­شماری وجود این رابطه را تایید نموده است. برای مثال دانشجویان با سطح پایین­ترخودکارآمدی، تقلب  کردن را در مقایسه با دانشجویان با خود کارآمدی بالا، کمتر به عنوان یک عمل غیر اخلاقی درک نموده­اند. همچنین کارکنان با خود کارآمدی بالاتر توان بالاتری در درک و توان استدلال­گری اخلاقی داشته­اند (اکپارا و واین[3]، 2008).

 

2-2-10-6. عوامل زمینه­ای مدل

عوامل زمینه­ای شامل آن دسته از شاخصه­هایی است که به صورت ناخودآگاه و نامحسوس در طی زمان در سازمان پدیدار گشته و این شاخص­ها در سازمان وجود داشته و بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی تاثیرگزار می­باشند. درغالب تحقیقات مدیریتی، عوامل زمینه­ای به عنوان عوامل تاثیرگزار مدنظر قرار می­گیرد و شاخص­های فراوانی در این حوزه مورد اشاره و بررسی قرار گرفته­ است. لیکن در این­جا آن دسته از شاخص‏هایی که بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی مدیران تاثیرگزار خواهد بود، مد نظر قرار گرفته است که بر اساس ادبیات موضوع شامل جو اخلاقی، فرهنگ اخلاقی، نوع رهبری، میزان اهمیت دیگران، سیستم جبران پاداش و نوع نقش فرد می­باشد.

 2-2-10-7. جو اخلاقی:

کوهلبرگ (1981) بیان داشته که همچنان که افراد از نظر سطح اخلاقی پیشرفت می­نمایند، از فلسفه و دیدگاه جدیدی در برخورد خود با موضوعات اخلاقی استفاده می­نمایند. وی بیان می­دارد که پیشرفت اخلاقی امری چند مرحله­ای و پله پله بوده که به طور مستمر صورت می­گیرد. بر این اساس وی سطوح پیشرفت اخلاقی افراد را بر سه دسته خود دوستی ، مراقبت و  نوع­دوستی و قانون­مداری تقسیم می­نماید، که است تقسیم­بندی مبنایی برای جو اخلاقی نیز قرار گرفته است (اسونسون و وود[4]، 2007).

جو اخلاقی شامل 3 عامل اصلی بوده که بر آن اساس شکل می­گیرد:

محیط اخلاقی که خود شامل دو عامل رفتار مدیریت عالی و مشوقهای اخلاقی می­گردد. برای مثال چه مقدار مدیران عالی مراقب مسائل اخلاقی بوده و یا اینکه چه مقدار رفتار اخلاقی مورد تقدیر قرار می­گیرد؟

میزان پیروی از دستورالعملها و قوانین در سازمان که بیانگر سطحی است که از کارکنان انتظار می­رود که به آنچه به آنان گفته می­شود عمل نمایند.  بیان شفاف و توضیح کدهای اخلاقی در سازمان برای تمامی سطوح و افراد مختلف.( اکپارا و واین، 2008).

جو اخلاقی کار به عنوان ادراکات جمعی کارمندان از رویدادهای اخلاقی، کارهای اخلاقی ، و رویه­های اخلاقی تعریف می­شود که به دو بُعد شامل معیارهای اخلاقی بکار رفته در تصمیم­گیری­های سازمانی و حیطه تحلیل بکار رفته­ی مرجع در فرایند تصمیم­گیری­های اخلاقی، بستگی دارد ( تدین، 1385).

2-2-10-8. فرهنگ اخلاقی:

فرهنگ اخلاقی شامل هنجارها و رهنمودهایی می­گردد که از آن طریق رفتارهای اخلاقی برای افراد روشن و تبیین می­گردد. سه دسته اصلی فرهنگ اخلاقی را شامل: 1- وجود ارزش­های اخلاقی آمیخته شده با سیاست­ها، فرآیندها و فعالیت­های سازمان، 2- وجود برنامه اخلاقی مدون در سازمان شامل تدوین کدهای اخلاقی، آموزش اخلاق، آموزش تصمیم­گیری اخلاقی و غیره و 3-وجود رهبری اخلاق­مدار در سازمان، می­داند. وی بیان می­دارد اگر چه این سه عنصر متمایز از یکدیگر می­باشند، لیکن دارای نقاط اشتراک فراوانی نیز می­باشند (خسروی، 1387).

وجود قوانین و ارزش­های ریشه­ای و مستدل، امری ضروری و پایه­ای در ایجاد فرهنگ اخلاقی می­باشد. برای مثال اینکه آیا افراد به دوست خود اطلاعات محرمانه­ای را مبنی بر آنکه وی ممکن است بازخرید یا اخراج شود، اطلاع بدهند یا خیر؟ و یا اینکه پذیرش کادو و هدیه به مناسبت­های مختلف در سازمان امکان­پذیر می­باشد و یا خیر؟ رایج­ترین مدل در اندازه­گیری فرهنگ اخلاقی در این مطالعه مبنای تحلیل قرار گرفته است که بر این اساس 11 شاخص­های را برای ایجاد فرهنگ اخلاقی مناسب لازم می­داند -یک چارچوب اخلاقی 2- تبیین کدهای رفتاری 3- تخصیص مسئولیت­ها 4-ایجاد کارگروه اخلاق حرفه­ای 5- ایجاد ارتباطات 6- آموزش مستمر 7-تقویت پیوسته 8-الگو کاوی 9-گزارش رسیدگی به شکایات 10- توجه ویژه به رهبری 11-مدل­سازی نقش­ها برای گروههای مدیریت عالی (خسروی، 1387).

2-2-10-9. نوع رهبری:

از رهبران اخلاق­مدار انتظار می­رود سیستم پاداش و تنبیه متناسب با تقویت رفتار اخلاقی را ایجاد نموده. همچنین انتظار می­رود رهبری اخلاق­مدار ساختار مناسب به منظور گزارش مسائل اخلاقی را ایجاد نمایند.  چنانچه در بخش سرفصل­های قبلی اشاره شد رهبری اخلاق­مدار بر اساس پارادایم اسلامی را می­توان بدین صورت تعریف نمود:

” رهبری اخلاق­مدار فرآیندیست که بر اساس آن مدیر با نگاهی خوش­بینانه و مثبت به تمامی ذی­حقان ( با رویکردی 360 درجه) به شناسایی و رتبه­بندی حقوق تمامی آنان پرداخته، و با استفاده از رویکرد ارتباطی قاطعانه ، و تمامی وظایف رایج مدیریت ( برنامه­ریزی ، سازماندهی ، هدایت و کنترل و غیره ) را با رعایت اصل تقدم تعلیم و تربیت خویش بر دیگران و با توجه به سند جامع اخلاقی به اجرا در می­آورد .” که بر این اساس رهبری اخلاق­مدار دارای 5 بُعد اصلی شناسایی و تدوین حقوق ذیحقان، نگاه خوش­بینانه، رفتار قاطعانه، تهذیب نفس خود و تقدم آن بر تهذیب نفس دیگران و ایجاد توازن میان زندگی شخصی و شغلی خواهد بود (اکپارا و واین، 2008).

میزان اهمیت دیگران:

میزان اهمیت دیگران اشاره به فلسفه و جو اخلاقی پذیرفته شده در سازمان دارد. چنانچه اشاره شد بر اساس مطالعات کوهلبرگ و متعاقب آن مطالعات ویکتور و کالن و مارتین و کالن، سازمان­ها دارای نوعی نگرش غالب به مسایل اخلاقی خواهند بود، که برای مثال می­توان دیدگاه پیش قراردادی، قراردادی و پساقراردادی را مدنظر قرار داد که بر اساس هر یک نوعی نگرش به حقوق و اهمیت دیگران وجود دارد (الله‏دادی، 1381).

سیستم جبران پاداش:

مطالعات زیادی تبیین می­نماید که پاداش­ها یا مشوق­های رفتار غیر اخلاقی به شیوع و اشاعه این رفتارها در سازمان منجر می­شود.  چیزی که کمتر شفاف است رابطه تئوری بین پاداش و رفتارهای اخلاقی است به نحوی که برخی مطالعات می­گویند تخصیص پاداش به رفتار اخلاقی الزاماً به معنی افزایش آن رفتار نخواهدبود (اسونسون و وود، 2007).

همچنین جاکال (1998) و پیدرسون (1999) معتقدند که ساختار جبران سازمان می­تواند با منافع و ارزش­های فردی در تعارض باشد و از این طریق اثر معکوسی بر تفکر اخلاقی مستقل داشته و سد راه آن گردد.

یافته­های تحقیقات مختلف نشان می­دهد که اقدامات غیراخلاقی که ریشه در منابع جبرانی و سیستم­های پاداش دارند مرتبط با سطح توان استدلال­گری اخلاقی شناختی تصمیم­سازان و مدیران نداشته و چنین می­توان نتیجه­گیری نمود که الگوهای رفتار غیراخلاقی مرتبط با ساختار جبران خدمت و پاداش منبعث از عوامل دیگری زمینه­ای نظیر فرهنگ و جو سازمانی است. بعلاوه تحقیق دیگری نشان می­دهد که ساختار پرداخت و پاداش فشار فزاینده­ای بر توانایی فردی افراد برای فائق آمدن بر تعارضات حرفه­ای و الزامات تجاری و ایجاد زمینه انجام رفتار کم اخلاق را بواسطه اثرات نقش روی توان استدلال­گری اخلاقی شناختی نقش و موقعیت سازمانی افراد داردکه خود معمولا تابعی از سن و تجربه آنهاست (اکپارا و واین، 2008) .

نکته مهم اینکه تئوری­ها توصیه می­کنند که همواره ارائه پاداش برای رفتار اخلاقی الزاما به افزایش این رفتارها در دیگران منجر نخواهد شد. به هر حال نبود مکانیزم­هایی پاداش­دهی به اقدامات اخلاقی در حالیکه پاداش­هایی برای دستیابی به اهداف مالی و نظایر آن وجود دارد می­تواند پیام مبهمی را به کارکنان سازمان که مایل به توسعه رفتارهای اخلاقی هستند بهمراه داشته­باشد (اسونسون و وود، 2003).

2-2-10-9. نوع نقش:

پرستون (1996) معتقد است که الزامات اخلاقی یک حرفه ریشه در نقشی دارد که آنها ایفا می­نمایند. بدین معنا که آزمون اعتماد فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی برای حرفه­، به معنای رضایت وجدان فردی آنها نیست بلکه به معنای بررسی عملکرد آنها به نحوی است که منطبق بر وظایف لیست شده برای آن نقش درون یک حرفه یا سازمان می­باشد. لذا مدیران اجرائی که دارای افق­های فکری نسبتاً بلند مدتی هستند، “وابسته به مردم” می­باشند، و دارای مهارت­های مردمی بوده، و وابسته به مبنای عددی نمی باشند..  در جایی که تاثیر اخلاقی بالا به پایین فرض شود، در صورتی که مدیر ارشد با کارمندان درباره مفاد قانون مشورت کند تاثیرگذاری ضابطه ممکن است تقویت شود. این امر مشکلات اخلاقی مربوط به کار را مورد توجه قرار می دهد.  در ارتباط با نقش مدیریت و اثرش روی رفتار اخلاقی و فرآیند تصمیم­گیری دو عنصر باید لحاظ شود. نخست اینکه توان استدلال­گری اخلاقی خود مدیران چگونه و به چه میزان است و دومین موضوع این است که مدیران چگونه بر فرآیند تصمیم­گیری و رفتار اخلاقی کارکنان و سایر ذی­امرانشان موثر هستند ( ساتیش ، 2008)

2-2-10-11. عوامل ساختاری مدل

عوامل ساختاری شامل دو دسته عوامل ساختاری و همچنین سخت­افزاری سازمان بوده که بر ترکیب و روابط کارکنان در سازمان و بالتبع آن بر تصمیم­گیری اخلاقی سازمان تاثیرگزار است، می­باشد. غالب مدل­های رایج موجود کنونی در حوزه فساد سازمانی 3 عامل ساختاری فشارهای درون­سازمانی، فرصت­های در اختیار و قابلیت افراد سازمان را به عنوان عوامل اصلی مدل لحاظ نموده­اند (اسونسون و وود، 2007)

لیکن نتایج بررسی تمامی مطالعات صورت گرفته در ادبیات موضوع نشان می­دهد 5 شاخص ساختاری که بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی تاثیرگزار می­باشند، شامل اندازه سازمان، درک از موضوعات بحث­برانگیز، فرصت­های در اختیار، شدت باورمندی اخلاقی و سیستم­های اداری، بوده است.

 

2-2-10-11-1. اندازه سازمان:

اندازه سازمان بزرگ و نیازمند توان ویژه استدلال­گری اخلاقی مدیران می­باشد برای مثال هیت(1990) پیشنهاد می­کند که اندازه سازمان یکی از متغیرهایی است که همراه با افراد در سازمان، تعداد کارکنان و قدمت سازمان بر توان استدلال­گری اخلاقی افراد موثر است.

در مورد رابطه فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی و اندازه سازمان مطالعات متعددی صورت پذیرفته که در سرفصل­های پیشین مورد اشاره قرار گرفت (قراملکی، 1387؛).

2-2-10-11-2. درک از موضوعات بحث­برانگیز:

این شاخص بر توانایی شناسایی موضوع اخلاقی در میان اعضای سازمان اشاره دارد، و عموم افراد سازمان را مدنظر قرار می­دهد. در حقیقت این شاخص متاثر از نحوه گزینش و انتخاب کارکنان سازمان بوده، هر چند که عواملی چون جو و فرهنگ اخلاقی بر آن تاثیرگزار خواهند بود. جزء قضاوت اخلاقی جمعی در فضای اخلاقی کار ، شکل رایج استدلال­های منطقی بکار رفته در سیستم اجتماعی را بیان می کند. بعنوان تعریف دقیق­تر، می­توان گفت قضاوت اخلاقی جمعی عبارت از هنجارهای استدلال­های مورد استفاده در تشخیص اعمال درست از لحاظ اخلاقی در سیستم اجتماعی است. (اسونسون و وود،2003).

اعتقادات اخلاقی مربوط به سطحی از توانایی درونی فرد می­شود که وی را قادر می­سازد ارزش­های اخلاقی و تصمیم­گیری­های اخلاقی صحیحی داشته باشد. تداوم اخلاقی مربوط به پایداری و تداوم فرد در انجام فعل اخلاقی بوده و بازشناسی اخلاقی از خود مربوط به رفتارهایی می­گردد که از آن طریق فرد خواسته­ها و انتظارات اخلاقی خود را به وضوح از دیگران بیان می­دارد (اکپارا و واین، 2008).

2-2-10-11-3. فرصت­های در اختیار:

منظور از فرصت­های در اختیار، فشار و نظارت وارد بر کارکنان و مدیران، از سوی سیستم سازمانی، در راستای سوق دادن آنان به اخلاقیات و تصمیم­گیری اخلاقی از یک سو و از سوی دیگر فرصت­های سوء استفاده و فساد در سازمان می­باشد.

رهبران با توجه به موقعیت شغلی یکسانی که  دارند، در محیط  و فضای مشاغل خود  بخش عظیمی از اعمال فشار را در حین کارتجربه  می­کنند. استرس اتخاذ  تصمیم از مراحل پیچیده تکامل را محدود می­کنند و ضمنا عوامل محیطی منتج به فشار غیر ضروری و باعث می­شود که تصمیم­گیری اخلاقی بالعکس وبه صورت منفی عمل کند. نه تنها فشار یک عامل هدایت­کننده در انواع مدل­های فساد محسوب می­شود،  بلکه ارتباط بین فشار و هدایت غیر اخلاقی در قالب  تعدادی از تحقیقات عملی نشان داده شده است.  جاسان اف (1993) در تجزیه تجلیل کیفی خود از یک سوءمدیریت و سوءهدایت علمی صحبت می­کند که تولید فشار در میان سایر متغیرهای محیطی در نتیجه سوءمدیریت اخلاقی سازماندهی شده و بوجودآمده است. هنگامیکه مردم در سازمان­ها تحت فشار قرار دارند،  شعار ” برنده شدن به  هر قیمتی ” سر داده که دقیقا این هنگامی است که تصمیم­گیری اخلاقی در آن ضعیف اتفاق می افتد. همچنین نیل شیل برآسکای و پل تیر(2004) در مطالعات خود در سال به این نتیجه رسیدند که زمانی­که فشار رقابت افزایش می­یابد همزمان تصمیم­گیری غیراخلاقی دانش­آموزان نیز افزایش می­یابد (تدین، 1385).

2-2-10-11-3. شدت باورمندی اخلاقی:

شدت باورمندی اخلاقی بر ثبات و میزان پایداری افراد در اتخاذ تصمیم اخلاقی اشاره دارد. نتایج تحقیقات این متغیر را امری درونی نشان داده که افراد سازمان آن را به همراه خود به درون سازمان می­آورند (اکپارا و واین، 2008)  از این رو این شاخص جزء شاخص­های ساختاری احصاء گردیده است.

تعارض درون شخصی می­تواند متغیر محیطی دیگری باشد که بویژه در تصمیم­گیری اخلاقی رهبر (مدیر) اثر می­گذارد. بعلاوه محققین در مطالعات خود به این نتیجه رسیدند که ” تعارض درون شخصی ”  یکی از مهم­ترین ایجادکنندگان استرس در محیط شغلی است. این شاخص که از آن تحت سرفصل شدت باورمندی اخلاقی یاد می­کنیم، تحت­تاثیر تعارض در نقش و ابهام در نقش می­باشد ( زارعی متین، 1392؛)

تجربه تعارض درون شناختی در محل کار به طور منفی در تصمیم­گیری اخلاقی موثر و با آن  ارتباط دارد. آنان در مطالعات  و بررسی­های خود،  نویسندگان  و دانشجویان مقطع دکترا را بواسطه تجربیات گذشته آنها و چگونگی ارتباط تجربه در تصمیم­گیری اعتقادی را مورد بررسی قرار دادند. آنها در این مطالعه و بررسی به این نتیجه رسیدند که تجربه  در ” تعارض درون شخصی ” صرفا ابعاد احساس عمومی را شا مل بوده است که آنان بررسی نموده، بدلیل اینکه قدرت و ارتباط منسجم (و در حقیقت به عنوان عامل منفی) در تصمیم­گیری اخلاقی  را داشته باشند. بر این اساس از آنجائی­که تعارض درون شخصی دقیقا به پیچیدگی فضای سازمانی کمک می­کند،  نشان داده است که اثر منفی در تصمیم­گیری اخلاقی را نیز بدنبال دارد (کاویانی، 1383).

 

 

2-2-10-11-4. سیستم­های اداری:

مسلما، مقررات وقوانین سازمانی فشار و پیچیدگی­های اضافی را ایجاد می­کند که برروی ارتباط بین تصمیم­گیری اخلاقی و رفتار اخلاقی  اثرگذار می­باشد. محققین نمایش دادند که فشار موجود در سیستم غیر رسمی به طور واضحی بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی تاثیر دارد. همچنین مدیران به اندازه زیادی تحت فشار دستیابی به کارایی و عملکرد بالا می­باشند که با تصمیم­گیری اخلاقی در تعارض می­باشد. برای مثال در سیستم اداری مربوط به کشور روسیه کنترل و پایش زیادی نسبت به عدالت و تساوی در پرداخت­ها در درون سازمان و میان سازمان­های متفاوت وجود دارد، حال آنکه در سیستم آمریکایی این موضوع در راستای سیستم حداکثرسازی سود تلقّی شده و امری اخلاقی لحاظ می­گردد (اسونسون و وود، 2007).

ومر و دیگران (1987) رفتار اخلاقی را به عنوان یکی از انواع رفتار در حوزه­ی رفتار سازمانی می‏باشد. که مطابق با سایر تئوری­های مذکوردر حوزه­ی اخلاق، این رفتار را تحت تاثیر تصمیم­گیری اخلاقی معرفی نموده­اند.  بر این اساس در ابتدا مدل تصمیم­کیری اخلاقی را تحت تاثیر 6 دسته عوامل از جمله ویژگی­های فردی، محیط فردی، محیط حرفه­ای، محیط کار، محیط سیاسی و دولتی، و همچنین محیط اجتماعی معرفی می­نمایند. بر این اساس هر یک از این 6 عامل بر فرآیند تصمیم­گیری اخلاقی موثر بوده و منجر به رفتار اخلاقی یا غیر اخلاقی خواهد بود. تصویر این مدل در صفحه بعد آمده است (قراملکی، 1387؛).

[1] – McCalister, et all

[2] – Petti John, M., Charles. B

[3] – Okpara, J.O., Wynn, P

[4] – Svensson. G, Wood. G

]]>

مبانی نظری کمال­گرایی

مبانی نظری کمال­گرایی

تعریف کمال در فرهنگ­های لغت چنین است: «عالیترین درجه­ی صحت و کامل بودن که قابل پیشی­گرفتن نیست (فرهنگ لغت مریام – وبستر، 1993)[1]. کمال­گرایی مفهومی است که تاریخچه­ی نسبتا طولانی دارد و توسط عده­ای از روان­شناسان تأثیرگذار و بزرگ دنبال شده است. در این قسمت تعدادی از نظریه­های کمال­گرایی به اجمال بررسی میگردد:

فروید: فروید در سال 1957 در توصیف افراد کمال­گرا بیان می­دارد که محرک اصلی در زندگی این افراد رسیدن به خوشبختی نیست، بلکه تکامل و برتری یافتن است. آن ها باید در هر کاری به کمال دست یابند و به بهترین نحو آن را انجام دهند، در غیر این صورت راضی نخواهند شد. نرسیدن به کمال آن­ها را دچار اضطراب و افسردگی و احساس گناه شدید می­کند (وردی، سهرابی زاده هنرمند و نجاریان، 1387؛ به نقل از سرو،1387).

آدلر: آدلر تلاش برای برتری را به عنوان واقعیت اساسی زندگی توصیف کرد. منظور او از برتری، انگیزه­ای برای کمال بود. واژه­ی کمال از کلمه­ی لاتین به معنی کامل بودن گرفته شده است. بنابراین، نظر آدلر این بود که ما برای برتری تلاش می­کنیم تا خود را کامل کنیم و خود را به صورت یکپارچه در آوریم (شولتز و شولتز[2]،2001). آدلر کمال­گرایی را هم به صورت سالم (تلاش افراد سالم برای بهتر کردن خودشان و جامعه­شان  و با هدف خلق یک جامعه­ی آرمانی و مترقی) و هم روان­رنجور (فرار از بی­اعتباری و بی­آبرویی به دلیل احساس حقارت) مفهوم­سازی کرد (جونز، 2007؛ به نقل از سرو، 1387).

هورنای: هورنای 10 نیاز روان رنجور را برای انسان برشمرد که نیاز به کمال نیز در بین آن ها دیده می­شود. به نظر هورنای کمال­گرایی افراد ناشی از خود انگاره­ی آرمانی غیر واقع بینانه است که بر پایه­ی آرمان دست­نیافتنی کمال مطلق استوار است. داشتن این خودانگاره، روان­رنجورانه است و این افراد را برای تحقق بخشیدن به این آرمان دست­نیافتنی، به چیزی که هورنای آن را استبداد بایدها نامید می­پردازند. آن­ها به خودشان می­گویند باید بهترین یا عالی­ترین دانشجو، همسر، والد، معشوق، کارمند، دوست یا فرزند باشند. چون از نظر آن­ها خودانگاره­ی واقعیشان ناخوشایند است تصور می­کنند که باید مطابق با خود آرمانی خیالی خود عمل کنند و به موجب آن خود را به صورت بسیار مثبت می­بینند (شولتز و شولتز، 2001).

 هاماچک: هاماچک (1978؛ به نقل از محمودی کهریز، 1388) مانند آدلر میان کمال­گرایی بهنجار و روان­آزردگی تفاوت قائل شد. وی معتقد است، کمال­گراهای بهنجار افرادی هستند که عزت نفسشان را از طریق عملکرد خوب، ارتقا می­دهند. آن ها کار خوبشان را تحسین می­کنند و از تلاش­هایشان نتیجه­ی خوشایندی می­گیرند. به علاوه، کمال­گرایان بهنجار، اهداف مناسب و دست­یافتنی برای عملکردشان تعیین می­کنند، زیرا آن­ها درک واقع بینانه­ای از تواناییهایشان دارند. هاماچک مشاهده کرد که کمال­گرایان روان رنجور، به جای تمایل به پیشرفت، به وسیله­ی ترس از شکست برانگیخته می­شوند. آن­ها نیازهای خود را در سطح بالاتری از تواناییهایشان قرار می­دهند و به علت انتظارات غیر واقع بینانه، هیچ رضایتی از پیشرفتشان کسب نمی­کنند. کمال­گرایان روان­رنجور، درگیر چرخه­ی بی­پایانی از رفتارهای متناقض خود هستند. در تلاش برای غلبه­کردن بر حس قویشان از حقارت می­کوشند تا از طریق دستیابی به اهدافشان به مقبولیت برسند و تأیید شوند. با این حال این اهداف، غیر واقع بینانه و غیر قابل دسترس هستند و آن­ها هرگز نمی­توانند به آرمان خود درباره­ی کمال دست یابند.

 سورتزکین: سورتزکین (1985؛ به نقل از محمودی کهریز، 1388) میان کمال­گرایی خود­دوستدار[3]  و کمال­گرایی روان­رنجور تمایز قائل شد. او کمال­گرایی خود دوستدار را به عنوان تلاشی برای اجتناب از احساس گناه در نظر گرفت. کمال­گرایان خود­دوستدار تلاش می­کنند تا تصویر خود را بزرگ­نمایی کنند و روان رنجورها می­کوشند، در جهت درخواست­های یک فرامن خشن رفتار کنند. سورتزکین، همچنین چندمین سبک شناختی افراد کمال­گرا را مورد بحث قرار داد. او معتقد بود افکار کمال­گراها دو بخشی است و رویدادها را تنها، به صورت سیاه و سفید می­بینند. آن­ها ارزش خود را به وسیله­ی دستیابی به اهدافشان اندازه­گیری می­کنند و با توجه به اینکه این اهداف، غیر واقع بینانه هستند، هر گونه انحراف از آن ها به خود – انتقادی و عزت نفس پائین منتهی می­شود.

 پاتچ: پاتچ[4] (1984؛ به نقل از محمودی کهریز، 1388) معتقد بود که کمال­گرایی، تنها یک هدف ناسالم را ارائه می­دهد. آنان در تلاشند تا به عنوان راهی برای مواجه شدن با احساس عدم محبوبیت، کامل باشند. کمال­گراها باور دارند که احتمالا نمی­توانند موفق شوند در نتیجه، دایما در حال ناامید شدن به وسیله­ی شکست­هایشان هستند. حتی دستیابی 95 یا 99 درصدی از هدفشان، به عنوان شکست تلقی می­شود که منجر به احساس­های منفی نسبت به خود می­گردد. کمال­گراها معتقدند یا انسان­های شگفت­آوری هستند و یا انسان­های مهیب و ترسناک؛ حد وسطی وجود ندارد.

 پیروت: پیروت (1986؛ به نقل از محمودی کهریز، 1388) معتقد بود که کمال­گراها در چرخه­ی تضاد با خود درگیرند. وی اعتقاد داشت، آنان از طریق تمرکز بر روی خود به دنبال جبران عزت نفس پائین خویش هستند. هنگامی که کمال­گراها تصور می­کنند شکست خورده­اند یا نالایق هستند، متحمل عزت نفس پائین می­گردند که اضطراب یا افسردگی را در پی دارد.

هولنور: هولنور (1987) کمال‏گرایی را ضرورت افزایش کیفیت عملکرد شاخصی از آن چه که در یک موقعیت مورد نیاز است، می داند (به نقل از شفران و منسل 2001)، برنز (1980) کمال‏گرایی را شبکه گسترده ای از شناخت ها می داند که شامل انتظارات، تفسیر حوادث و ارزیابی خود می باشد. او این اصطلاح را با جزئیات بیشتری بیان می‏کند: افرادی که معیارهای بسیار بالایی دارند، به طور مداوم و وسواس گونه به سوی اهداف ناممکن در تلاشند و ارزش خود را برحسب سودآوری و کامل بودن می سنجند.

 الگوی یادگیری اجتماعی: الگوی یادگیری اجتماعی بر نقش تقلید کمال­گرایی که احتمالا در والدین وجود دارد تأکید دارد. کودکانی که والدین کمال­گرا دارند گرایش به تقلید از والدین خود را خواهند داشت. بندورا به نقش یادگیری اجتماعی در داشتن عقاید کمال­گرایانه اشاره کرد و روان­شناسان اجتماعی نیز نشان دادند که کودکان گرایش دارند از معیارهای ارزش­های دیگران تقلید کرده و آن­ها را بپذیرند. این الگو، تقلید از گرایش­های خودارزیابانه بزرگسالان را نیز شامل می­شود (محمودی، 1384؛ به نقل از سمائی، 1389).

الگوی واکنش اجتماعی: از طرفی، الگوی واکنش اجتماعی بیان می­کند کودکانی کمال­گرا می­شوند که در معرض محیطی خشن قرار دارند. این محیط به شکل­های مختلف چون سوء استفاده­ی جسمی، بدرفتاری روانی، محرومیت از عشق و رؤیارویی با شرم یا محیط خانوادگی مغشوش دیده می­شود. کودک احتمالا با گرایش به کمال­گرایی به این محیط پاسخ می­دهد و از آن به عنوان ساز و کاری دفاعی استفاده می­کند. کودک می تواند برای گریز از سوء استفاده­های بعدی یا کاهش احساس شرم و تحقیر کمال­گرا شود (مثلا: اگر من کامل باشم کسی به من صدمه نخواهد زد). همچنین ممکن است کودک از کمال­گرایی به عنوان ابزاری جهت ایجاد احساس کنترل و پیش بینی بر محیط غیرقابل پیش­بینی استفاده کند (هویت و فلت، 1991).

 الگوی تربیت اضطراب­انگیز: تمرکز اساسی الگوی تربیت اضطراب­انگیز نیز بر روی والدینی است که در تربیت اضطراب­انگیز خود به صورتی اشتباه با خطای فرزندان روبرو می­شوند. حمایت بیش از حد، ممکن است شکل خاصی از فرزندپروری باشد که به طور مداوم به کودک یادآوری می­کند مراقب خطای اجتماعی در آینده باشد و این می­تواند تهدیدی برای سلامت جسمانی و هیجانی کودک شود. این تربیت اضطراب­انگیز رشد گرایش­های کمال­گرایانه را موجب می­شود و جهت­گیری آتی را شامل می­شود که شامل نیاز به اجتناب از تهدید مرتبط با خطاهای قابل پیش­بینی است. پژوهش­های زیادی نشان داده­اند که افراد مبتلا به اختلال­های اضطرابی، فقدان مراقبت والدین یا حمایت زیاد والدین را گزارش کرده­اند. اما پژوهشگران اخیرا به طور خاص بر نقش تربیت اضطراب­انگیز در ترویج رشد شناخت­های مضطربانه متمرکز شده­اند (هویت2009 ).

فروست و لهارت (1996): کمال‏گرایی را مجموعه ای از معیارهای بسیار بالا در عملکرد تعریف کنند. که با ارزشیابی انتقادی افراطی همراه است. این معیارهای بالا با ترس از شکست مرتبط می باشد. (فلت[5]، هویت، بلانک اشین، موشر 1991، تامپسون[6]، دیوید سون، 1998)کمال‏گرایی یک ویژگی شخصیتی است. فلت و هویت (1991) کمال‏گرایی را چنین تعریف کرده اند: افراد کمال‏گرا  معیارهای بسیار عالی دارند، به طور مداوم در حال تلاش اند (اسلتی و اشبی[7]، 1996، به نقل از یریور، 2001) و خواستار کیفیت بالایی از عملکرد در یک موقعیت تعیین شده هستند. (ستوبر، اوتو، پیشک، یکرواستول، 2006)

کمال‏گرایی می تواند تمام جنبه‏های زندگی فرد را در بر می گیرد. بنابراین، افرادی که در یک جنبه از زندگی کمال‏گرا  هستند معمولاً گرایش دارند در جنبه‏های دیگر زندگی هم کمال‏گرا  باشند. (فلت، ساثرکی و هویت، 1995، به نقل از بریور، 2001)، افرادی که سطوح کمال‏گرایی بالایی دارند همواره برای رسیدن به کامل بودن تلاش می‏کنند این افراد معیارهای عالی برای خود تعیین می‏کنند و از انتقاد و ارزیابی رفتارشان اجتناب می‏کنند. (فروست و همکاران، 1990، فلت و هویت، 2002) برنر (1980) کمال‏گرایی را معادل تعریف شناختی می داند. افراد کمال‏گرا  افکارشان تابع قانون همه یا هیچ است. برای مثال زمانی که در عملکردشان به طور جزئی دچار مشکل می شوند، اساس شکست کامل می‏کنند. (اشبی، رهویت[8] و مارتین[9]، 2005). فلت (1998) کمال‏گرایی را برحسب افکار منفی و مکرر در تعارض بین خود آرمانی و خود واقعی توصیف کرده اند. (صابونچی و گامنر[10] (2003)، اوکانر و مارشال[11] (2007).

[1] Dictionary Merriam – Webster, 1993

[2] Schultz, D. P., and Schultz, S. E

[3] Narscissistic perfectionism

[4] Patch

[5]– Flett

[6]– Thompson

[7]– Ashby

[8]– Rahoted

[9]– Martin

[10]– Gumnar

[11]– Marshall

]]>

رابطه احساس تعلق به مدرسه با سلامت

رابطه احساس تعلق به مدرسه با سلامت

احساس تعلق به مدرسه از طریق دو راهبرد زیر باعث افزایش سلامت در مدارس می شود:

  • فرایندی که باعث افزایش مشارکت افراد و ایجاد یک اجتماع می شود. همچنین در جامعه و مشارکت میان اعضای جامعه.
  • ساختار سیاست های مدارس، ترتیب سازمانی مدارس، محیط فیزیکی و به طور کلی کلیه اموری که منعکس کننده ارزش مشارکت و دخالت در جریان آموزش می باشد (سینلهاف، 2009 و مکنلب، 2002).

نتایج حاصل از تحقیقات استرمان بیان می کند با اینکه در گذشته وظایف فوق برنامه یکی از مهمترین راههای افزایش احساس تعلق به مدرسه بوده است ولی هم اکنون به این نتیجه رسیده ایم که افزایش ارتباط بین معلم و همسالان از جمله مهمترین عوامل تاثیر گذار بر احساس تعلق به مدرسه می باشد. همچنین حمایت از دانش آموز مهمترین جنبه در احساس تعلق دانش آموز به مدرسه می باشد (سینلهاف، 2009  و مکنلب، 2002).

نظر دیگری که درباره عوامل تاثیر گذار بر احساس تعلق به مدرسه وجود دارد این است که احساس تعلق حاصل به دست آوردن قدرت تفکر انتزاعی در فرد بالغ است. شیوه ارتباطات در طول بلوغ و نحوه ارتباط بالغین با همسالان و والدین تعیین کننده احساس تعلق دانش آموزان به مدرسه می باشد. در این دوره رفته رفته والدین اهمیت خود را از دست می دهند و احساس امنیت به وسیله ارتباط با والدین در نوجوان شکل می گیرد. به همین جهت نوجوان به سمت محیط خارج از خانه و همسالان گرایش می یابد. در این دوران است که کیفیت روابط معلم با دانش آموزان با اهمیت می شود، زیرا که در این سن دانش آموز به معلم به عنوان الگو و سرمشق نگاه می کند (سلیمانی، 1385).

تاثیرات احساس تعلق به مدرسه

زندگی اجتماعی بدون همکاری جمعی و مشارکت در انجام وظایف امکان پذیر نیست. حفظ ارزش ها عمل به هنجارهای مدرسه، رعایت قوانین و مقررات مدرسه، احترام به حقوق و شخصیت سایر دانش آموزان، همکاری با مدیر و معلمان مدرسه در اجرا و تحقق برنامه های مدرسهبا مداخله و مشارکت دانش آموزان امکان پذیر است. وجود روحیه همکاری و مشارکت در دانش آموزان در گرو تحقق مناسب فرایند اجتماعی شدن در مدرسه است و از جمله شاخص های مهم تحقق مناسب، افزایش و تقویت احساس تعلق دانش آموزان در مدرسه است (ناطق پور، 1389).

مهمترین پیامد فرایند رفتن به مدرسه و تعلق داشتن به آن، افزایش مهارتهای اجتماعی لازم می باشد و تعدادی از دانش آموزان که در تعاملات اجتماعی با همسالان خود دچار مشکل هستند و به آنها تعلقی ندارند در معرض خطر مشکلات عاطفی – اجتماعی و عملکرد تحصیلی ضعیف قرار دارند (سلیمانی، 1385).

مدرسه به واسطه محدود کردن روابط اجتماعی در قلمرویی نسبتا کوچک و بسته، احساس تعلق به گروه را فراهم آورده و تقویت می کند و این حس باعث می شود که فرد خود را جزیی از مکان بداند و مکان برای او قابل احترام باشد. احساس تعلق به مدرسه نه فقط باعث هماهنگی و کارکرد مناسب دانش آموز می شود، بلکه عاملی برای احساس امنیت، لذت و ادراک عاطفی دانش آموزان نیز می باشد و به هویت مندی آنها و احساس تعلق دانش آموزان به مکان مورد نظر منجر می شود ( آلتمان[1]، 1992). احساس تعلق داشتن به مدرسه، مدیر، معلمان و کارکنان مدارس با گروههای همسال هدفمند می تواند احساس ارزشمند بودن و هدفدار بودن را در فرزندان ما ایجاد کند، عزت نفس را در آنها رشد دهد و باعث شود حس مسئولیت پذیری و خود آگاهی در آنان تقویت گردد (فرهمندیان، 1387).مطالعات نشان داده است که با احساس تعلق فرد نسبت به محیط یا مکانی خاص، میزان تعهد و احساس مسئولیت و فداکاری او نسبت به محیط یا آن مکان خاص افزایش می یابد ( ناطق پور، 1389).

پیامد احساس تعلق به مدرسه

امید و دلبستگی دو عنصر مهم و حیاتی قابل توجه در فرایند شکل گیری احساس تعلق هستند. امید به عنوان احساس اطمینان و اعتماد به محیط از یک سو و نیز توانمندی های فرد از دیگر سو، موجب آماده ساختن فرد برای سازگاری می شود. از جمله پیامدهای مهم امید و دلبستگی افزایش علاقه مندی فرد به زندگی اجتماعی و تعدیل حضور در مکان ها از جمله مدرسه است. دلبستگی ها بتدریج زمینه های احساس تعلق فرد را فراهم می کنند. دلبستگی موجب بهره مندی فرد از توانایی های شخصی افزایش کارایی اجتماعی وی می شود (ربیکاه[2] و همکاران، 2011). در این بخش نیز همانند بخش قبل مجموعه تحقیقات انجام گرفته در حوزه احساس تعلق به مدرسه به صورت جدول آورده شده و شرح دقیقتر آن نیز در ذیل جدول توضیح داده شده است.

جدول2-2 مربوط به پیشینه پژوهشهای انجام گرفته در مورد متغیر احساس تعلق به مدرسه

پژوهشگر( پژوهشگران) سال انجام پژوهش یافته ها
مشهدی و همکاران 1389 در پژوهش خود با عنوان نقش تعلق به مدرسه در گرایش به سوء مصرف سیگار، الکل و مواد مخدر در نوجوانان دبیرستانی شهر تهران به این نتیجه رسیدند که التزام و تعهد به قوانین مدرسه سهم بیشتری در تعلق و ارتباط با همسالان دارد.
کیانی راد 1389 در پژوهش خود با عنوان ارتباط بین قلدری در مدرسه با عزت نفس و تعلق به مدرسه در بین دانش آموزان سال دوم راهنمایی مدارس پسرانه شهر تهران به این نتیجه رسید که عزت نفس و احساس تعلق به مدرسه همبستگی مثبتی با یکدیگر دارند.

 

ناطق پور 1389 یافته ها نشان داده است که با احساس تعلق فرد نسبت به محیط یا مکانی خاص، میزان تعهد و احساس مسئولیت و فداکاری او نسبت به محیط یا آن مکان خاص افزایش می یابد.
فرهمندیان 1387 احساس تعلق داشتن به مدرسه، مدیر، معلمان و کارکنان مدارس با گروههای همسال هدفمند می تواند احساس ارزشمند بودن و هدفدار بودن را در فرزندان ما ایجاد کند، عزت نفس را در آنها رشد دهد و باعث حس مسئولیت پذیری و خود آگاهی را در آنها تقویت کند.
آدلی بو 2007 در تحقیقی به بررسی رابطه بین عضویت در مدرسه (احساس تعلق، پذیرش در میان دوستان، مشارکت در مدرسه) با دیدگاه زمانی (حال و آینده) و پیشرفت دانش آموزان آفریقایی – آمریکایی پرداخت و به رابطه مثبت بین احساس تعلق و پیشرفت دانش آموزان دست یافت.

 

باکون 2011 در تحقیق خود به عنوان نقش خود پنداره و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آمریکایی – آفریقایی در انتقال از مدارس شهری به روستایی به این نتجه رسید که نگرش دانش آموزان از معلم، کلاس درس و مدرسه عامل مهمی در احساس تعلق آنها نسبت به مدرسه یا همان مکان اولیه خود (شهر یا روستا) است و همین عامل باعث می شود تا عملکرد و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان افزایش یابد.
شین 2013 بین احساس تعلق به مدرسه با انگیزش پیشرفت، و عملکرد تحصیلی دارای همبستگی می باشد
ریبکاه، چاپمن، بوکلی، ماری و شیهان 2011 در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که احساس تعلق به مدرسه نقش بسیار معناداری را در کاهش رفتارهای خشونت بار هم در مدرسه در دوران نوجوانی و هم در کاهش این رفتار ها در دوران بزرگسالی ایفا می کند.
بریان باربر 2010 در پژوهش خود به این نتیجه رسید که دختران نسبت به پسران به مدرسه احساس تعق بیشتری دارند

 

با توجه به تحقیقات نشان داده شده در جدول 2-2 در مورد احساس تعلق به مدرسه مشهدی و همکاران (1389) در تحقیقی با عنوان نقش تعلق به مدرسه در گرایش به سوء مصرف سیگار، الکل و مواد مخدر در نوجوانان دبیرستانی شهر تهران به این نتیجه رسیدند که التزام و تعهد به قوانین مدرسه سهم بیشتری در تعلق و ارتباط با همسالان دارد. کیانی راد (1389) در پژوهش خود با عنوان ارتباط بین قلدری در مدرسه با عزت نفس و تعلق به مدرسه در بین دانش آموزان سال دوم راهنمایی مدارس پسرانه شهر تهران به این نتیجه رسید که عزت نفس و احساس تعلق به مدرسه همبستگی مثبتی با یکدیگر دارند.

آدلی بو[3] (2007) در تحقیقی به بررسی رابطه بین عضویت در مدرسه (احساس تعلق، پذیرش در میان دوستان، مشارکت در مدرسه) با دیدگاه زمانی (حال و آینده) و پیشرفت دانش آموزان آفریقایی – آمریکایی پرداخت و به رابطه مثبت بین احساس تعلق و پیشرفت دانش آموزان دست یافت. بین احساس تعلق به مدرسه با انگیزش پیشرفت، و عملکرد تحصیلی دارای همبستگی می باشد(شین، 2013). باکون[4] (2011) در تحقیق خود به عنوان نقش خود پنداره و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آمریکایی – آفریقایی در انتقال از مدارس شهری به روستایی به این نتجه رسید که نگرش دانش آموزان از معلم، کلاس درس و مدرسه عامل مهمی در احساس تعلق آنها نسبت به مدرسه یا همان مکان اولیه خود (شهر یا روستا) است و همین عامل باعث می شود تا عملکرد و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان افزایش یابد. بریان باربر[5] (2010) در تحقیقی با عنوان رابطه احساس تعلق با جنسیت ومیزان این احساس در دختران و پسران به این نتیجه رسید که دختران نسبت به پسران به مدرسه احساس تعلق بیشتری دارند. ریبکاه، چاپمن[6]، بوکلی[7]، ماری[8] و شیهان[9] (2011) در تحقیقی با عنوان تاثیر احساس تعلق به مدرسه در کاهش رفتارهای خشونت بار و انتقال رفتارهای پر خطر به  دوران بزرگسالی دریافت که احساس تعلق به مدرسه نقش بسیار معناداری را در کاهش رفتارهای خشونت بار هم در مدرسه در دوران نوجوانی و هم در کاهش این رفتارها در دوران بزرگسالی ایفا می کند. در انتها با توجه به نتایج و تحقیقات انجام گرفته در مورد تعلق به مدرسه می توانیم اینگونه نتیجه گیری کنیم که افزایش تعلق به مدرسه باعث کاهش رفتارهای خشونت آمیز در دانش آموزان مدرسه می شود و همچنین تعلق به مدرسه می تواند باعث پیشرفت تحصیلی در دانش آموزان مدرسه شود. هدف ما نیز در این تحقیق بررسی اثر بخشی مثبت نگری بر افزایش تعلق به مدرسه بود.

فرهمندیان( 1387) در پژوهش خود نشان داد که احساس تعلق داشتن به مدرسه، مدیر، معلمان و کارکنان مدارس با گروههای همسال هدفمند می تواند احساس ارزشمند بودن و هدفدار بودن را در فرزندان ما ایجاد کند، عزت نفس را در آنها رشد دهد و باعث شود حس مسئولیت پذیری و خود آگاهی در آنان تقویت گردد. مطالعات ناطق پور(1389)  نشان داده است که با احساس تعلق فرد نسبت به محیط یا مکانی خاص، میزان تعهد و احساس مسئولیت و فداکاری او نسبت به محیط یا آن مکان خاص افزایش می یابد.

مشهدی و همکاران (1389) در تحقیقی با عنوان نقش تعلق به مدرسه در گرایش به سوء مصرف سیگار، الکل و مواد مخدر در نوجوانان دبیرستانی شهر تهران به این نتیجه رسیدند که التزام و تعهد به قوانین مدرسه سهم بیشتری در تعلق و ارتباط با همسالان دارد. کیانی راد (1389) در پژوهش خود با عنوان ارتباط بین قلدری در مدرسه با عزت نفس و تعلق به مدرسه در بین دانش آموزان سال دوم راهنمایی مدارس پسرانه شهر تهران به این نتیجه رسید که عزت نفس و احساس تعلق به مدرسه همبستگی مثبتی با یکدیگر دارند.

آدلی بو[10] (2007) در تحقیقی به بررسی رابطه بین عضویت در مدرسه (احساس تعلق، پذیرش در میان دوستان، مشارکت در مدرسه) با دیدگاه زمانی (حال و آینده) و پیشرفت دانش آموزان آفریقایی – آمریکایی پرداخت و به رابطه مثبت بین احساس تعلق و پیشرفت دانش آموزان دست یافت. باکون[11] (2011) در تحقیق خود به عنوان نقش خود پنداره و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آمریکایی – آفریقایی در انتقال از مدارس شهری به روستایی به این نتجه رسید که نگرش دانش آموزان از معلم، کلاس درس و مدرسه عامل مهمی در احساس تعلق آنها نسبت به مدرسه یا همان مکان اولیه خود (شهر یا روستا) است و همین عامل باعث می شود تا عملکرد و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان افزایش یابد. بریان باربر[12] (2010) در تحقیقی با عنوان رابطه احساس تعلق با جنسیت ومیزان این احساس در دختران و پسران به این نتیجه رسید که دختران نسبت به پسران به مدرسه احساس تعلق بیشتری دارند. ریبکاه، چاپمن[13]، بوکلی[14]، ماری[15] و شیهان[16] (2011) در تحقیقی با عنوان تاثیر احساس تعلق به مدرسه در کاهش رفتارهای خشونت بار و انتقال رفتارهای پر خطر به  دوران بزرگسالی دریافت که احساس تعلق به مدرسه نقش بسیار معناداری را در کاهش رفتارهای خشونت بار هم در مدرسه در دوران نوجوانی و هم در کاهش این رفتارها در دوران بزرگسالی ایفا می کند. . بنابراین با توجه به تحقیقات انجام گرفته در مورد احساس تعلق به مدرسه و تاثیر آن بر پیشرفت درسی دانش آموزان  انتظار می رود که مثبت نگری نیز بتواند بر افزایش احساس تعلق به مدرسه موثر واقع شود.

1– Altman

2-  Rebekah

1-  Adelabu

2-   Bacon

3- Brian Barber

4- chapman

5- Buckley

6- Marry

7- sheehan

1-  Adelabu

2-  Bacon

1-  Brian Barber

2- chapman

3-  Buckley

4-  Marry

5-  sheehan

]]>

مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

سایت دوفانوس

www.2fanoos.com

درج رایگان نیازمندی اینترنتی صنعتی
سفارش رایگان آگهی اینترنتی دام و طیور
درج نیازمندی اینترنتی کشاورزی

درج رایگان نیازمندی اینترنتی خدمات
ثبت رایگان آگهی موبایل و کامپیوتر
سفارش آگهی اینترنتی خدمات ساختمانی
ثبت رایگان نیازمندی لوازم خانگی

مرجع آگهی و نیازمندیها…بازار خرید و فروش کالا و خدمات ..خرید و فروش محصولات وخدمات کشاورزی..

لوازم شخصی-لوازم خانگی–لوازم الکترونیک-املاک-وسایل نقلیه–خدمات عمومی

خدمات- اداری-مالی- بازرگانی- بیمه-وکالت- نظافت-و-خدمات-منزل- آموزش -فرهنگی -هنری -تبلیغات- خدمات- موتور- ماشین- خدمات پزشکی-پرستاری- درمانی-مشاور
اسباب-کشی-و-حمل-ونقل- خدمات -لوازم- خانگی- خدمات -ساختمانی – دکوراسیون- ورزش-و-سرگرمی

 

مخاطب شناسی در تبلیغ و روش‌های مشتری مداری جلب و جذب مشتری (8)

ثبت رایگان آگهی آموزش خصوصی
سفارش رایگان نیازمندی اینترنتی ماشین آلات
سفارش نیازمندی اینترنتی خودرو و موتور
سفارش نیازمندی اینترنتی خدماتی

چطور متن آگهی را به بهترین نحو بنویسیم:

آگهی خوب در درجه اول باید توجه مخاطب را به خود معطوف و سپس او را بدان محصول علاقه مند سازد. سپس تمایل او را برای پیگیری موضوع افزایش دهد و بالاخره همان آگهی خوب باعث فروش کالا، خدمت یا ایده مورد نظر شود.

۱) اصل اول: طرح مناسب
یک آگهی خوب باید دارای طرح مناسب باشد؛ این طرح می تواند عکس، نقاشی یا حروف چاپی باشد که به عنوان عناصر گرافیگی مورد استفاده قرار می گیرد. ▪ از طرحهای ساده  و جذاب استفاده کنید
۲) اصل دوم: تیتر مناسب و مفید
شما باید به گونه ای تیر مناسب و مفید را برای آگهی خود انتخاب کنید تا توجه و علاقه خوانندگان را چون شکارچی، شکار کنید.

۳) اصل سوم: تبلیغ در متن آگهی

▪ معرفی و حمایت از ویژگیهایی که محصول، مدعی دارا بودن آنهاست.
▪ مزایای مثبت محصول خود را به معرض نمایش بگذارید.
▪ مداراک و دلایلی برای ویژگیهایی که محصول شما مدعی دارا بودن آنهاست ارایه بدهید.
▪ وقتی یک متن مشکل و پیچیده برای ارایه به مخاطب دارید، از طولانی شدن آن هراس نداشته باشید.
▪ مدارک و مستندات شما باید متقاعد کننده و به یادماندنی باشد.
▪ اجازه دهید مخاطبان بدانند که چرا به محصولی که برای آن تبلیغ می کنید نیاز دارند.
۴) اصل چهارم: تحریک مخاطب به خرید
اصل چهارم در ساخت یک آگهی خوب، «تحریک مخاطب به خرید» است؛ باید در آگهی خود، مخاطب را برای اقدام به خرید تحریک نماییم. برای این منظور می توانیم موارد زیر را انجام دهیم.
▪ باید به گونه ای عمل کنیم که مخاطب رفتاری خاص- در جهت هدف آگهی- از خود بروز دهد؛ مطمئن ترین راه برای آن که شخصی را به چنین رفتاری وادار کنید، درخواست از او برای انجام آن کار است.
▪ توجه داشته باشید هنگامی که انجام رفتاری را القا یا درخواست می کنید، باید انگیزه و محرکی هم برای آن ارایه دهید؛ مثلاً یک محدودیت زمانی قایل شوید یا جایزه ای برای آن کار و رفتار خاص تعیین کنید یا قیمت استثنایی برای آن مورد خاص اعلام کنید.
▪ برای آن که شخص را به انجام رفتار مورد نظر وادارید، باید از خواسته ها و نیازهای عقلانی و احساسی مخاطب – هر دو- استفاده کنید. ▪ یکی از راههای دیگر برای تحریک مخاطب برای خرید کالا، ارایه خلاصه ای از ایده و فکر مورد قبول آگهی دهنده، در آگهی مورد نظر است. ایده نهایی باید شامل همه اطلاعات لازم برای خوانندگان باشد تا دست به کار شوند؛ مثل مشخصات فروشگاه، ساعت کار، تاریخ و …

برای درج آگهی می توانید به لینک زیر از سایت دو فانوس مراجعه نمایید


درج آگهی در سایت دو فانوس

]]>

تکنیک اسکمپر (SCAMPER) چیه و چه کاربردی داره؟ "

 

بعضی وقتا می خواهیم در ارائه خدمات یا تولید اجناس تغییری بسازیم و یا اونو بهبود دهیم، اما سخت می تونیم ایده ای جدید واسه این کار پیدا کنیم. اینجاست که تکنیکای خلاقیت و طوفان فکری، ارزش خود رو به ما نشون میدن. تکنیک اسکمپر یکی از همین تکنیک هاست. هدف از این تکنیک اینه که با تشویق کردن شما به جستجوی راهی واسه بهبود محصول یا خدمات فعلی، راه تفکرتون رو به جایی برسونه که ایده ای واسه یکی از اجناس یا خدمات جدید پیدا کنین.

در این مقاله، خواهیم گفت که تکنیک اسکمپر چیه و چه فوایدی داره؟

معرفی تکنیک اسکمپر

تکنیک اسکمپر تشکیل شده از حروف اول کلمات انگلیسی زیر:

  • جایگزینی (Substitute)
  • ترکیب (Combine)
  • مناسب کردن (برابری دادن-سازگارکردن) واسه یک هدف دیگر (Adapt)
  • اصلاح (Modify)
  • کاربرد دیگر (Put to Another Use)
  • حذف (Eliminate)
  • وارونه کردن (Reverse)

روش کار به این شکله که هفت نوع سؤال با موضوعات بالا در مورد محصول یا خدمات موجود طرح می کنیم. این سؤالات هم کمک می کنن تا محصول فعلی رو بهبود ببخشیم و هم باعث می شن تا به ایدهایی خلاقانه ای واسه ایجاد اجناس و یا خدمات جدید برسیم.

اولین کسی که سؤالات استفاده شده در تکنیک اسکمپر رو به وجود آورد، همون الکس آزبورنی (Alex Osborn) بود که به باور خیلیا مبتکر و مبدع طوفان فکری هم هست. اما کسی که این سوالات رو در چند دسته منظم کرد و کلمه اسکمپر رو ساخت، مدیر مدرسه و نویسنده ای به نام باب ابرل (Bob Eberle) بود.

توجه:

منظور از کلمه «محصول» فقط اجناس فروختنی نیس. محصول می تونه به خدمات، فرآیندها و حتی افراد هم گفته شه. پس میشه تکنیک اسکمپر رو با کمی تغییر در موقعیتای خیلی استفاده کرد.

نحوه اجرا تکنیک اسکمپر

استفاده از تکنیک اسکمپر مثل آب خوردنه. در قدم اول، خدمات یا محصولی رو انتخاب کنین. این محصول می تونه هر چیزی باشه؛ چیزی که قصد بهتر کردنش رو دارین، موضوعی که واسه تون مشکل ساز شده و یا هر چیزی که فکر می کنین کار کردن در مورد اون می تونه نقطه شروع خوبی واسه ابتکارها و ایجادای آینده باشه.

در قدم بعدی، هفت بخش تکنیک اسکمپر رو جلوی تون بذارین و یکی یکی در همه بخشا شروع کنین به طرح کردن سؤال در مورد محصول مورد نظر، طوفان فکری بکنین و تا می تونین سؤال درآورده کنین. جواب این سؤالات رو هم بنویسین. واسه آشنایی بیشتر با تکنیک اسکمپر، کمی پایین تر در همین متن، چند نمونه سؤال اشاره شده.

جوابایی رو که نوشته اید، بخونین. در بین اونا موردی هست که توانایی تبدیل شدن به یک راه حل خوب رو داشته باشه؟ گزینه هایی می ببینن که بشه به کمک شون یک محصول جدید به وجود آورد یا محصول فعلی رو بهبود بخشید؟ اگه جواب تون مثبت بود، می تونین روی اونا فکر کرده و کمی بیشتر روشون کار کنین.

نمونه سؤالات

اینجا نمونه هایی می ببینن از سؤالاتی که میشه در هرکدام از هفت بخش تکنیک اسکمپر طرح کرد:

جایگزینی

  • کدوم مواد راحت و کدوم ذخایر و منابع رو میشه با چیز دیگری جانشین کرد تا محصول بهتر بشه؟
  • از چه محصول یا مراحل ساخت دیگری میشه استفاده کرد؟
  • به جای قانونای فعلی، چه قانونای دیگری میشه وضع کرد؟
  • میشه همین محصول رو واسه یک کاربرد دیگر به خدمت گرفت یا اونو به جای یک محصول دیگر استفاده کرد؟
  • اگه نگاه و حس مون رو نسبت به این محصول تغییر بدیم، چه اتفاقی میفته؟

ترکیب

  • اگه این محصول رو با یک محصول دیگر ترکیب کنیم، چه چیز جدیدی ساخته می شه؟
  • اگه اهداف مختلف رو با هم ترکیب کنیم چه اتفاقی میفته؟
  • چه چیزایی رو می تونیم با هم ترکیب کنیم تا کاربردهای این محصول به بیشترین حدش برسه؟
  • چه جوری می تونیم استعدادها و منابع موجود رو با هم ترکیب کنیم تا راه و روش جدیدی به این محصول به دست آوریم؟

مناسب کردن واسه یک هدف دیگر

  • چه جوری می شه این محصول رو طوری تغییر داد که یک استفاده متفاوت داشته باشه یا هدف متفاوتی رو برآورده کنه؟
  • این محصول به چه اجناس دیگری شباهت داره؟
  • از چه چیزی یا کی میشه واسه ایجاد تغییر در این محصول اقتباس کرد؟
  • چه اجناس و ایده های دیگری هستن که می تونن الهام بخش ما باشن؟

اصلاح

  • چه جوری می تونیم شکل و قیافه محصول مون رو بهتر کنیم یا کاری کنیم که حس خوبی به مخاطب بده؟
  • اضافه کردن چه چیزی به این محصول، اونو بهتر می کنه؟
  • چه ویژگی ای هست که اگه رویش تاکید کرده و برجسته ترش کنیم، ارزش محصول مون رو بالاتر می بره؟
  • تقویت کردن و بهتر کردن چه جزئی از این محصول می تونه به ایجاد شدن یک محصول جدید برسه؟

کاربرد دیگر

  • می تونیم از همین محصول در یک بخش دیگر استفاده کنیم؟ مثلا در یک شاخه ای دیگر از کار و کاسبی؟
  • این محصول به درد چه افراد دیگری می تونه بخورد؟ چه کسان دیگری می تونن بازار هدف این محصول باشن؟
  • در یک شرایط دیگر یا در یک محیط متفاوت، کارکرد این محصول چه شکلی پیدا می کنه؟
  • امکانش هست که ضایعات این محصول بازیافت شده و چیز جدیدی از اون ساخته شه؟

حذف

  • چیجوری می تونیم این محصول رو بهینه تر یا آسون تر کنیم؟
  • کدوم اجزا، قانونا یا ویژگیا قابل حذف هستن؟
  • چه چیزی رو می تونیم کمتر کنیم یا تاثیرش رو به کمه کم برسانیم؟
  • چه جوری می تونیم این محصول رو کوچیک تر، سریع تر، سبک تر یا جالب تر کنیم؟
  • اگه یک بخش از این محصول رو از اون جدا کنیم چه اتفاقی میفته؟ چه چیزی به جای اون بخش می تونیم بذاریم؟

وارونه سازی

  • اگه این مراحل رو کلا برعکس کنیم چه می شه؟ اگه ترتیب وقایع رو عوض کنیم چه جوری؟
  • چه اتفاقی میفته اگه سعی کنیم دقیقا برعکس کاری که می خواهیم بکنیم رو بکنیم؟
  • جانشین کردن کدوم یک از اجزای سازنده باعث می شه ترتیب انجام کارا تغییر کنه؟
  • کدوم سِمَتا یا جایگاها رو می تونیم برعکس کنیم یا تغییر دهیم؟
  • اگه می خواستیم سیستم این محصول رو از اول بچینیم، چه جوری اینکار رو انجام می دادیم؟

نکته ۱:

ممکنه بعضی از ایدهایی که به کمک این سؤالات به ذهن تون می رسه، اصلا عملی نباشه و یا اینکه در شرایطِ خاصی که شما در اون قرار دارین به درد نخورد. نگران این قضیه نباشید؛ هدف تکنیک اسکمپر اینه که تا جایی که می تونین بیشتر ایده ایجاد کنین.

نکته ۲:

واسه اینکه بهترین نتیجه رو بگیرین، در کنار تکنیک اسکمپر، تکنیکای دیگر تفکر خلاقانه مثل وارونه سازی، تفکر استعاری و طوفان فکری رو هم به کار ببرین.

نکته ۳:

شاید حفظ کردن هفت بخش تکنیک اسکمپر با یک کلمه انگلیسی واسه خیلیا سخت باشه. اگه شمام این مشکل رو دارین، به جای SCAMPER، از عبارت فارسی «حکومت آج» استفاده کنین (به ترتیب: حذف – کاربرد دیگر – وارونه سازی – مناسب کردن واسه یک هدف دیگر – ترکیب – اصلاح – جایگزینی).

]]>

تکنیک DILO؛ یک روز خود رو جای کارمندتان بذارین 

 

اگه نگران این مسئله هستین که گروه یا کل سازمان تون به طور مؤثری از زمان شون استفاده می کنن یا نه؛ استفاده از بررسی DILO واسه پیگیری و ثبتِ این موارد که واقعا چه کاری، به وسیله کی و واسه چه مدت انجام شده، روش ای آسون و روشن واسه رسیدن به پاسخه.

با این بررسی می تونین سوالای زیر رو مطرح کنین:

  • افراد بیشتر زمان خود رو هدفمند سپری می کنن؟
  • انرژیای اونا متمرکز بر وظایف هدف محوره یا متمرکز بر لذت بخش ترین و آسون ترین وظایف؟
  • افراد در سطح درستی از جزئیات کار می کنن؟
  • اونا کار رو خوب به بقیه محول می کنن؟
  • حجم کار افراد با تجارب اونا هم خوانی داره؟
  • قسمت بزرگ فعالیتای افراد، برنامه ریزی شده یا خودجوش؟

پس از انجام بررسی DILO، درک بهتری از مسائل مربوط به زمان و رقابتای جلو گروه تون دارین و بهتر می تونین به بقیه کمک کنین تا از روز کاری شون، استفاده ی مؤثری داشته باشن.

DILO چیه؟

تکنیک «یک روز از زندگی» اولین بار در سال ۱۹۹۴ در مقاله ای به وسیله فرانسیس گوئیلارت (Francis Gouillart) و فردریک دی استوردیوانت (Frederick D. Sturdivant) با عنوان «Spending a Day in the Life of Your Customers» مطرح شد که واسه سناریوهای تحقیق بازار در بخش تولید متمرکز بود. شمام با تمرکز بر فعالیتای گروه تون، می تونین وسیله مشاهده ای قدرتمندی به وجود بیارین که از تجارب روزانه اعضا استفاده می کنه و مروری واقع گرایانه ای بر روزهای کاری اونا داره.

با DILO می تونین وظایف افراد رو شناسایی کنین و نقشایی رو که اونا به عنوان بخشی از کار روزانه شون اجرا می کنن؛ مورد بررسی بذارین. می تونین مشکلات و رقابتای عملیاتی روزمره شون رو به طور روشن ببینین و روشایی واسه رسیدگی به اونا کشف کنین. وقتی تصویر شفافی از روش استفاده از زمان داشته باشین، دیگر احتیاجی نیس در مورد چیزی که رخ می ده فرضیه پردازی کنین و هنگام تخصیص منابع احتمالی دچار اشتباه شید.

شما می تونین ببینین که افراد چقدر از زمان شون رو صرف کارایی می کنن که ارزش آفرینی به همراه دارن (و مردم واسه اونا پول پرداخت می کنن) و چقدر زمان صرف کارایی می شه که ارزش آفرینی ندارن؛ بعد هم به جای اونکه وقت خود رو بیهوده صرف مشکلات فرضی کنین، می تونین به حل مشکلات واقعی بدین.

مثلا به خلاصه یک ساعت از زندگی کارمند فرودگاه در شکل زیر دقت کنین. اندازه رتبه بندی از ۱ (کم) تا ۵ (زیاد) بوده و نشون دهنده ی استفاده ی مؤثر از زمونه.

قدرت واقعی DILO اینه که باعث می شه باب گفت وگو دور و بر اینکه چه کاری به وسیله کی باید صورت بگیره باز بشه. همیشه بعضی از نتایج تعجب آور هستن: اون چیزی که فکر می کنین افراد وقت خود رو صرف اون می کنن و چیزی که واقعا انجام میدن، دو چیز متفاوت هستن.

استفاده از بررسی DILO

هفت مرحله زیر رو دنبال کنین:

مرحله ۱: محدوده خود رو مشخص کنین

محدوده بررسی شما از راه اهداف کلی تون؛ فرایندها، فعالیتا و کارایی که نیاز به بررسی اونا دارین و همین طور افرادی که باید در اون شرکت کنن مشخص می شه.

می خواید مراحل ویژه ای رو بهبود بدین؟ یا می خواید استرس گروه خاصی رو کم کنین؟ یا منابع جدیدی رو جانشین کنین؟ اگه کار خود رو با روشن ساختن اهداف بررسی شروع کنین، می تونین از این تکنیک بیشترین حد بهره رو ببرین.

وقتی اهداف روشنی دارین، می تونین مشخص کنین که کدوم گروه ها و افراد باید در بررسی تون شرکت کنن. در صورت امکان، افراد مختلفی رو اضافه کنین که فعالیتای کلیدی مشابهی رو انجام میدن چون که می تونین از روشای متفاوتی که افراد واسه انجام نقشای مثل استفاده می کنن چیزای زیادی یاد بگیرین.

چارچوب زمانی بررسی DILO خود رو هم در نظر داشته باشین. نام این بررسی شامل اینه که به بررسی وظایف روزمره می پردازید، اما این وظایف رو در طول دوره ای یک روزه، یک هفته ای یا یک ماه مورد بررسی قرار میدید؟ هر چه بیشتر ادامه بدین، تصویر دقیق تری به دست میارید اما باید طول این زمان رو با سعی لازم واسه جمع آوری داده ها و بررسی اونا هماهنگ کنین.

مرحله ۲: هدف تون رو بگید

قبل از شروع بررسی DILO، باید به همکاران و اعضای گروه توضیح بدین که چیجوری از اطلاعات استفاده می کنین. تأکید کنین که از داده های جمع آوری شده به خاطر بهبود روش کارکرد فرایندها استفاده می کنین، نه واسه آزمایش کارکرد فردی اونا.

اگه افراد فکر کنن که مورد بررسی و قضاوت قرار می گیرن، ممکنه روش کارکرد خود رو به اشتباه گزارش داده یا اونو تغییر بدن.

مرحله ۳: شکلای مختلف فعالیت و فعالیتای اصلی رو شناسایی کنین

واسه جمع آوری داده های بررسی DILO و به خاطر ایجاد ارقام قابل استفاده و قابل اطمینان باید مجموعه کامل ای از شکلای مختلف دسته بندیایی رو داشته باشین که نشون میدن افراد چیجوری زمان خود رو صرف فعالیتای مختلف می کنن.

فعالیتای اصلی بستگی به کاری دارن که به بررسی اون می پردازید، اما معمولا شامل موارد زیر می شن:

  • مدیریت
  • وظایف روزمره
  • معطلیا
  • زمان انتظار
  • فعالیت مربوط به پروژه
  • جلسات
  • آموزش
  • مصاحبه
  • سفر

توصیه۱:

دسته بندیای زیادی نداشته باشین. اگه تعداد دسته بندیا زیاد باشه، افراد سردرگم می شن و فعالیتا رو به اشتباه دسته بندی می کنن.

مرحله ۴: کاربرگ DILO خود رو آماده کنین

با استفاده از دسته بندیای فعالیت تون، کاربرگ DILO واسه شرکت کنندگان آماده کنین تا اونو پر کنن. می تونین از الگویی که در شکل بالا ارائه شد استفاده کنین یا اصلا کاربرگ دلخواه تون رو بسازین.

در کاربرگ تون جایی واسه ثبت موارد زیر در نظر بگیرین:

  • توضیح مختصری از هر فعالیت از زمانی که فرد اون فعالیت رو شروع می کنه تا لحظه ای که اونو به پایان میرسوند. اگه یه سری از فعالیتای اصلی رو مشخص کردین، از آدما بخواهید تا در صورت ضرورت از اونا استفاده کنن و هر فعالیت دیگری که انجام میدن رو توضیح کنین.
  • استفاده از دسته بندیایی که در مرحله ۳ مشخص کردین واسه دسته بندی کار اونا.
  • رتبه بندی میزان استفاده ی مؤثر از زمان، از نظر اعضا در مقیاسی از ۱ تا ۵ (۱ یعنی کم، ۵ یعنی زیاد).

فضایی واسه جمع آوری توضیحات دقیق تر اختصاص بدین. نقل قولا، نظرات و مشاهدات، تصویر کلی کار افراد مورد بررسی رو برجسته تر می کنن.

مرحله ۵: بررسی فعالیت شرکت کنندگان رو با همدیگه مقایسه کنین

شما می تونین کاربرگ DILO رو به شرکت کنندگان داده و از اونا بخواهید اونو پر کنن، یا شخص دیگری می تونه داده ها رو جمع آوری کنه. اگه از آدما بخواهید DILO خود رو کامل کنن، کار آسون تر هستش، هر چند داشتن فردی جدا از هم جهت بررسی و ثبت داده ها هم دو امتیاز کلی به دنبال داره.

اول اونکه این مراحل با روز کاری افراد مورد بررسی تداخل پیدا نمی کنه. دوم اونکه وقتی کار فرد دیگری رو بررسی می کنین، آسون تره که روشن تر باشین. فردی که به طور جداگونه به بررسی می پردازه، احتمال بیشتری داره که مدت و وجود هر وظیفه رو به طور دقیق ثبت کنه.

پیشنهاد ۲:

شاید باید تأکید کنین که زمان ثبت شده با کل زمان موجود در روز برابر باشه. وگرنه، شاید «چاله های» زیادی در ثبت زمان مشاهده می کنین.

هر فرد بررسی کننده جداگونه باید نسبت به احساسات و نیازای فردی که مورد بررسی قرار میگیره حساس باشه و از انتقاد کردن، نظر دادن، کمک کردن، یا دخالت کردن خودداری کنه. اون حضور داره تا فقط به مشاهده و ثبت بده.

از آدما بخواهید تا زمانای استراحت و ناهار، قرار ملاقاتا و جلسات و زمان خوندن و فکر کردن رو علاوه بر کار زمان بندی شده ی خود ثبت کنن.

مرحله ۶: کاربرگ DILO رو بررسی کنین

وقتی کار ثبت تموم شد، کاربرگا رو جمع آوری کرده و بررسی خود رو آماده کنین.

وظایفی که ارزش آفرینی می کنن (که اونا رو VA می گیم) رو از وظایفی که ارزش آفرینی نمی کنن (NVA) جدا کنین. وظایفی که ارزش آفرینی می کنن، همونایی هستن که مشتریان واسه شون پول پرداخت می کنن یا به نفع محصول یا سازمان تون هستن و ادامه دادن اونا معقولانه به نظر می رسه. وظایفی غیر از این موارد، اونایی هستن که ارزش آفرینی نمی کنن.

بعضی از وظایفی که ارزش آفرینی نمی کنن، مثل بررسی ایمیل یا پر کردن خواسته هزینه ها، لازم و غیرقابل خودداری هستن (که به اونا NVAU گفته می شه و U دلالت بر «غیر قابل خودداری» داره). بعضی دیگر مثل زمانای طولانی که صرف خوندن سایتای خبری می شه، شاید خودداری پذیر هستن (که به اونا NVAA گفته می شه و A دلالت بر «خودداری پذیر» داره) و شاید بخواهید انجام شون رو متوقف کنین.

با توجه به کل داده ها، می تونین فرصتایی رو واسه بهبود مشاهده کنین؛ مثل نیاز به منابع یا کارمندان بیشتر در زمانای خاصی از روز؛ و می تونین مسائلی که باید رفع شن رو هم مورد توجه بذارین، مثل مشکل در کارا به وسیله امور غیرضروری در ساعات پرمشغله.

مرحله ۷: به خاطر پیشرفت، DILOها رو به اشتراک بذارین و برنامه ریزی کنین

هدف کلی بررسی DILO بهبود اثر محیط کاره. پس از اونکه بررسی کامل شد، اطلاعات رو با شرکت کنندگان به اشتراک بذارین و اونا رو به بحث تشویق کنین. می تونین:

  • در مورد فرصتا و مسائل صحبت کنین.
  • DILOای فردی رو به اشتراک بذارین و در مورد اونا بحث کنین.
  • به افراد امکان صحبت در مورد تجربه هاش رو از بررسی بدین.
  • در مورد اینکه کدوم نتایج تعجب آور بودن صحبت کنین.
  • به افراد کمک کنین تا بهتر به مدیریت زمان بدن تا بتونن عادتای کاری شون رو بهبود دن.
  • واسه بهبود، شروع به برنامه ریزی کنین.
  • تاریخی واسه بررسی DILO بعدی مشخص کنین تا تغییرات رو ببینین.

بسته به هدف تون از بررسی شرکت کنندگان، اگه DILO به این روش استفاده شه، می تونه مبنایی واسه موندگاری بهبود کارکرد و بررسیای اثر به وجود آورد.

پیشنهاد ۳:

اگه قول دادین که از DILO واسه نظارت کارکرد فردی استفاده نکنین، به قول خود عمل کنین. وگرنه، اعتماد گروه رو نسبت به خودتون از دست میدید و اگه در آینده بازم از این تکنیک استفاده کنین، اعتبار کمی دارین.

]]>

تکنولوژی های جدید چه تغییراتی در زندگی ما ایجاد کرده ان؟ "

 

زندگی بشر از اولین روز پیدایش با تغییر و تحولاتی روبه رو بوده. آدم همیشه با اختراع و پیشرفت ی تکنولوژیای مختلف سعی کرده تا زندگی اش رو به بهترین شکل عوض کنه. اما تکنولوژیا چیجوری می تونن در زندگی آدم تغییرات بسازن؟

تکنولوژی همه جا هست. همه ابعاد زندگی ما از آسونترین امور روزمره گرفته تا پیچیده ترین سیستمای مدیریتی، تحت اثر تکنولوژی قرار دارن؛ طوری که بعضی وقتا زندگی بی اونا غیرممکن به نظر می رسه. حتی میشه گفت تکنولوژی به افکار، ارتباطات، عادات و فعالیتای اجتماعی ما جهت داده. بعضی وقتا بعضی از تغییرات ایجاد شده به وسیله تکنولوژی اون قدر سریع بوده که خیلی از ما حتی متوجه ی اثرات اون بر زندگی مون نشده ایم. اگه می خواید بدونین تکنولوژیا چه تأثیراتی بر زندگی ما داشتن و آینده ما رو چیجوری شکل میدن، با ما همراه باشین.

۱. آموزش دیگر در میز و تخته خلاصه نمی شه

روشای آموزشی و یادگیری مطالب در عصر حاضر، اصلا با روشای آموزش سنتی قابل مقایسه نیس. الان به لطف تکنولوژی همه می تونن با داشتن یک کامپیوتر، تبلت یا هر دستگاه الکترونیکی دیگر به اینترنت وصل شن و بر علم و آگاهی خودشون اضافه کنن. علم آموزان امروزی دیگر واسه شب امتحان از کتابا نکته ورداری نمی کنن و به جای اون از اپلیکیشنا، کتابخونهای آنلاین، سایتا و جلسات آموزشی مجازی استفاده می کنن. کسی چه می دونه، شاید در آینده خبری از حضور فیزیکی در کلاسای آموزشی هم نباشه!

۲. مغازه های آنلاین لذت خرید آسون رو به ما میدن

یکی از اثرات عجیب تکنولوژی در زندگی همه ما تغییر در نحوه ی خریده. یکی از این تغییرات مثبت، خرید آنلاینه. شاید سالا پیش کسی تصور نمی کرد روزی میشه در منزل یا هر جای دیگری فقط با چند کلیک از راه گوشی موبایل همه نوع کالایی رو خریداری کرد. در دنیای دیجیتال امروز تقریبا این نوع خرید، جزئی از زندگی روزمره ی ما شده.

خرید از مغازه های واقعی و حتی ایستادن در صف و خرید نون کم کم داره معنای خودش رو از دست می ده. الان اپلیکیشنایی وجود دارن که حتی رو ممکن ساخته ان و با کیفیت خیلی بالا به سرعت درب منزل تون تحویل میدن، پس دیگر مجبور نیستین واسه تازه (به ویژه صبح زود با قیافه ی خواب آلود) از منزل خارج شید یا در صف طولانی نانوایی بایستید.

۳. روشای ارتباطی جدید گوشه های دنیا رو بهم وصل می کنه

سالا قبل آدم واسه ایجاد رابطه از نامه، تماس تلفنی و پست استفاده می کرد. ارسال نامه شاید روزها به طول می رسین و تماس تلفنی خسته کننده و وقت گیر بود. خیلی از آدما پرمشغله وقت و حوصله ی تماس تلفنی و خبرگرفتن از آشنایان رو نداشتن و شاید خیلی وقت از بقیه بی خبر می ماندند. در بعضی موارد هزینه تماس هم خیلی زیاد می شد.

الان تلفنای هوشمند، رسانه های اجتماعی و اپلیکیشنای گفتگوی مجازی با سرعت خیلی زیاد در دسترس ما هستن و ایجاد رابطه رو خیلی آسون تر کردن. میشه با هزینه خیلی کم با بقیه در هر گوشه ای از دنیا رابطه برقرار کرد و حتی خیلی از جلسات مهم کاری رو میشه به شکل غیرحضوری و مجازی انجام داد.

۴. کسب وکارهای جدید زمان رو پس انداز می کنن

وقت طلاست و همه ما این رو میدونیم. این موضوع به ویژه واسه کسب وکارها خیلی مهمه، چون در دنیای امروز مشتریان دیگر نمی تونن تأخیر در ارائه خدمات رو تحمل کنن. واسه همین تقریبا همه شرکتا و کسب وکارهای مختلف واسه جلب رضایت مشتریان خیلی بر وسایل مدیریت زمان متکی هستن. مثلا اونا دیگر واسه منظم ایمیلا مثل بازکردن، خوندن و جواب دادن به اونا وقت تلف نمی کنن و واسه این کار از روشای مفید و کارامدی مثل برنامه های مدیریت رابطه با مشتری (CRM) استفاده می کنن.

۵. سلامتی روش ها و وسایل مدرن خودش رو داره

اثرات تکنولوژی بر سبک زندگی و سلامتی هم غیرقابل انکاره. الان رباتای جراح خیلی آسون بخشایی از بدن آدم رو جراحی می کنن که دسترسی به اونا واسه جراح خیلی سخته. اپلیکیشنای ترک سیگار با استفاده از تکنیک گیمیفیکیشن تونسته ان خیلی از سیگاریا رو ترک دن. همه اینا نشون می ده اگه می گیم زندگی در دنیای امروز بی تکنولوژی تقریبا غیر ممکنه سخنی به زیاد نگفته ایم.

۶. خودروهای بی راننده در بالا وایس تاده ان

شاید فکر کنین الان دنیا با تکنولوژی اشباع شده، اما این تازه شروع ماجراست. خیلی از تکنولوژیا وجود دارن که هنوز به طور کامل پذیرفته نشده ان و واسه عمومی شدن شاید به ده سال زمان نیاز دارن. یکی از این تکنولوژیا خودروی بی رانندهه که به جای آدم با کامپیوتر هدایت می شه و جایگزینی اون با خودروهای معمولی تغییری اساسی در زندگی آدم ایجاد می کنن. هر سال ۳/۱ میلیون نفر در سراسر دنیا جون خود رو در تصادفات رانندگی از دست میدن که عامل اصلی اون اشتباهات و بی احتیاطی رانندهه. متأسفانه، ایران هم در فهرست کشورهایی قرار داره که آمار تصادفات رانندگی در اونا خیلی بالاست. اگه این عامل یعنی راننده ی انسانی حذف شه، تعداد تصادفات کمتر و جادها ایمن تر میشه.

۷. واقعیت مجازی جای تصاویر تک بعدی رو میگیره

یکی از تکنولوژیایی که سالا پیش تحولی بزرگ در زندگی آدم بوجود آورد تلویزیون بود. هنوزم افرادی هستن که زمونه ای رو به یاد میارن که تلویزیون هنوز به خونها راه پیدا نکرده بود. اما الان این جعبه ی جادویی کم کم داره جای خود رو به واقعیت مجازی می ده. تکنولوژی پیشرفته ای که الان به یکی از تفریحات و سرگرمیای خیلی جذاب و هیجان انگیز تبدیل شده. در واقعیت مجازی فرد با استفاده از یک عینک و هدست مخصوص، ویدئو یا بازی ویدئویی رو تماشا می کنه و این ویدئوها طوری حرکت می کنن که فرد تصور می کنه خودش در اون محیط حضور داره. ایده ی واقعیت مجازی اول در حد یک داستان علمی تخیلی بود و کسی تصور نمی کرد به جز سرگرمی کاربرد دیگری داشته باشه. اما الان همه علوم از پزشکی گرفته تا صنایع نظامی و حتی صنعت گردشگری به دنبال استفاده از این تکنولوژی هستن.

۸. ژنتیک آدما هم خیلی آسون اصلاح می شه

یکی از تکنولوژیایی که در ده های آینده اثرات خیلی بزرگی در زندگی آدم داره اصلاح ژنتیک انسانه. جهانی رو تصور کنین که در اون خیلی از مریضیای ارثی رو بشه از همون بدو تولد شناسایی و عوامل ایجادکننده ی اونا رو از بین برد. مریضیایی مثل طاسی مردانه (که بیشتر یه جور نگرانی ناخوشاینده) و مریضیای جدی تر مثل سرطان که بیشتر منشأ ارثی دارن همیشه نگران کننده هستن. اما الان اصلاح ژنتیک آدم می تونه باعث برطرف شدن یا کاهش احتمال دچار شدن به خیلی از این مریضیای ژنتیکی شه. این مراحل الان خیلی گران قیمته و هنوز عمومی نشده. با این حال چشم اندازه های این تکنولوژی خیلی گسترده هستن و امیده در ده های آینده بشه اونو با هزینه کمتر در دسترس همه قرار داد.

سخن آخر

روشنه که تکنولوژیا تغییر و تحولات بزرگی در زندگی آدم در سراسر دنیا به وجود آورده ان. مثل هر چیز دیگری در زندگی آدم، تکنولوژی هم ممکنه نتیجه های مثبت و منفی داشته باشه. اما چیجوری میشه به دلیل تعداد انگشت تعدادی از نتیجه های منفی، تعداد بی تعدادی از اثرات مثبت اونو ندیده گرفت؟ دنیاِ امروز، دنیا سرعت و تغییره و تقریبا هر ثانیه تغییر جدیدی در گوشه ای از دنیا اتفاق میفته. فراموش نکنیم قبل از هر چیز، تکنولوژیا زندگی مون رو آسون تر کردن. پس در جواب به کسائی که بر این باورند تکنولوژیا آدم رو برده ی خود ساخته ان باید گفت: یک برده ی باهوش و آگاه می تونه تعاملاتی هوشمندانه با اربابش داشته باشه و از اونا به نفع خود بهره ببره!

]]>

تولید ناخالص داخلی چیه و چه تاثیری بر اقتصاد یک کشور داره 

 

میزان تولید ناخالص داخلی (GDP یا Gross Domestic Product) بهترین روش واسه امتحان اقتصاد یک کشوره. تولید ناخالص داخلی شامل تموم چیزهاییه که به وسیله همه مردم و شرکتای واقع در یک کشور تولید می شه. نوشته زیر رو بخونین تا بیشتر با این معنی آشنا شید.

 

واسه محاسبه تولید ناخالص داخلی از این فرمول استفاده می شه:

هزینه مصارف شخصی + سرمایه گذاری + مخارج دولت + (صادرات منهای واردات)

پس به طور کوتاه فرمول محاسبه تولید ناخالص داخلی می شه: (C+I+G+(X-M

شکلای مختلف تولید ناخالص داخلی

روشای مختلفی واسه امتحان تولید ناخالص داخلی یک کشور هست. اما شناخت شکلای مختلف و کاربردهای اون خیلی مهمه.

  • تولید ناخالص داخلی اسمی: مثلا در سال ۲۰۱۵، تولید ناخالص داخلی آمریکا برابر حدود ۱۸ تریلیون دلار بود. این عدد نشون دهنده ی میزان اسمی تولید ناخالص داخلی آمریکاست؛ چون این محاسبه خامه و زیاد شدن قیمت هم در اون دید شده. در آمریکا، اداره بررسی آمارهای اقتصادی (BEA)، هر سه ماه یه بار این محاسبه رو انجام می ده و هر بار با دریافت داده های جدید اونو مورد بررسی قرار می ده.
  • تولید ناخالص داخلی واقعی: به خاطر مقایسه سال به سال خروجیای اقتصادی، باید اثر تورم رو از محاسبات خارج نمود. واسه این کار، تولید ناخالص داخلی واقعی محاسبه می شه که در اون از شاخص ضمنی قیمت استفاده می شه. این شاخص نشون می ده که قیمتا نسبت به سال پایه چه مقدار تغییر کردن. با ضرب شاخص ضمنی قیمت در تولید ناخالص داخلی اسمی، تولید ناخالص داخلی واقعی به دست میاد. در این محاسبات ۳ نکته مورد توجه قرار میگیره:
  1. درآمد شرکتا و افراد خارج از کشور در محاسبات وارد نمی شن. پس اثر میزان ارز و سیاستای تجاری از محاسبات حذف می شه.
  2. اثر تورم از محاسبات حذف می شه.
  3. تنها اجناس پایانی در محاسبات قرار می گیرن. مثلا، اگه یک شرکت تولید کفش، خود به تولید بند کفش نمی پردازه، تنها ارزش خود کفش محاسبه می شه، نه بند اون.

تولید ناخالص داخلی واقعی از مقدار اسمی اون کمتره. در سال ۲۰۱۵، این مقدار در آمریکا برابر با حدود ۱۶ تریلیون دلار بود که اداره بررسی آمارهای اقتصادی آمریکا اونو طبق سال ۲۰۰۹ به عنوان سال پایه محاسبه نمودهه.

  • میزان رشد: میزان رشد تولید ناخالص داخلی میزان افزایشیه که در خروجیای اقتصادی سه ماه یک کشور رخ می ده. این میزان دقیقا مشخص می کنه که اقتصاد یک کشور با چه شتابی در حال رشده. خیلی از کشورها واسه محاسبه میزان رشد از تولید ناخالص داخلی واقعی استفاده می کنن تا اثر اقتصاد در این میزان حذف شه.
  • سرانه تولید ناخالص داخلی: بهترین راه واسه مقایسه کشورها از نظر میزان تولید ناخالص داخلیه؛ چون بعضی از کشورها به خاطر این دارای خروجیای اقتصادی بزرگی هستن که جمعیت بیشتری دارن. واسه داشتن مقایسه ای درست، نیاز به سرانه تولید ناخالص داخلیه. این ملاک از تقسیم تولید ناخالص داخلی واقعی بر تعداد ساکنان یک کشور به دست میاد و مشخص کننده ی استاندارد زندگی در یک کشوره.

اطلاعات اقتصادی حاصل از تولید ناخالص داخلی

تولید ناخالص داخلی اسمی، خروجی اقتصادی مطلق هر کشور رو اندازه گیری می کنه. تولید ناخالص داخلی واقعی، امکان مقایسه کشورها رو فراهم میاره. در مقایسه اقتصاد دو کشور، باید اثر تورم و میزان ارز رو حذف نمود. بهترین روش واسه این کار استفاده از شاخص برابری قدرت خریده.

میزان رشد نشون می ده که اقتصاد سریع تر از سه ماه گذشته در حال رشده یا کندتر. اگه تولید کمتر از سه ماه قبل باشه، اقتصاد منقبض شده و میزان رشد منفیه. این نشونه بحران اقتصادیه که اگه میزان رشد به مدت بیشتری منفی بمونه، بحران به رکود اقتصادی تبدیل می شه. میزان بیشتر از حد رشد هم به اندازه بحران اقتصادی مطلوب نیس؛ چون که نشون دهنده ی تورم شدید در اقتصاده. میزان رشد ایده آل معمولا بین ۲ تا ۳ درصده.

اثرات تولید ناخالص داخلی

سرمایه گذاران همیشه میزان رشد رو رصد می کنن تا بتونن تخصیص داراییای خود رو همگام با سرعت تغییرات تنظیم کنه. علاوه بر این، سرمایه گذاران میزان رشد کشورها رو مقایسه می کنن تا ببینند بهترین فرصتای سرمایه گذاری در کدوم کشورها فراهمه. خیلی از اونا دوست دارن سهام شرکتایی رو بخرن که سرعت رشد بالایی دارن.

در آمریکا، بانک مرکزی واسه تصمیم گیری در مورد اجرای سیاستای انبساطی واسه مقابله با بحران اقتصادی یا سیاستای انقباضی واسه جلوگیری از تورم از میزان رشد استفاده می کنه. مثلا، فرض کنین میزان رشد شتاب پیدا کرده، در این صورت بانک مرکزی واسه متوقف نمودن تورم میزان بهره رو بالا می بره. در این صورت، اقبال به سرمایه گذاری با بهره ثابت بیشتر می شه؛ چون که در سال آینده نوسان میزان بهره بالا خواهد رفت. اگه میزان رشد کم بشه یا منفی شه، بیکاری و کاهش نیرو در کشور در طول چند ماه زیاد می شه. نزول رشد به این معناست که درآمدهای به دلیل کار و کاسبی پایین اومده.

از گزارشای تولید ناخالص داخلی میشه دریافت که چه بخشایی از اقتصاد در حال رشد و چه بخشایی در حال نزول هستن. این به سرمایه گذاران کمک می کنه که تشخیص دن سرمایه های خود رو در کدوم بخشا وارد کنن.

فرق با تولید ناخالص ملی (GNP)

فرق تولید ناخالص داخلی با تولید ناخالص ملی (Gross National Product) در اینه که تولید ناخالص ملی شامل ارزش همه جنسا و خدماتیه که به وسیله شهروندان یک کشور، در سراسر دنیا تولید می شه. در صورتی که تولید ناخالص داخلی ارزش همه جنسا و خدماتیه که در «درون یک کشور» تولید می شه.

برگرفته از: thebalance

]]>