مقاله رایگان درمورد مواد مخدر، مجازات اعدام، مبارزه با مواد مخدر

ماده 9 قانون مزبور نیز مقرر می داشت : مجازات مرتکب به جرائم مذکور در بندهای 1 تا 5 ماده 8 برای بار دوم یک برابر و نیم مجازات مذکور در هر بند برای بار سوم دو برابر میزان مقرر در هر بند خواهد بود . مجازات شلاق برای بار دوم به بعد حداکثر 74 ضربه است . در مرتبه چهارم چنانچه مجموع مواد مخدر در اثر تکرار به سی گرم برسد مرتکب در حکم مفسد فی الارض است و به مجازات اعدام محکوم می شود .
در اصلاحیه سال 1376 قانون مبارزه با مواد مخدر در ماده 9 تغییر اساسی ایجاد نشد ، اما عنوان «مفسد فی الارض » از ماده 6 حذف شد ،ولی مجازات اعدام برای قاچاقیچان مواد مخدر کماکان باقی ماند .
شورای عالی قضایی در بخشنامه شماره 43383/1-16/9/1361 مقرر داشت :]]>

مقاله درمورد افساد فی الارض، مجازات اعدام، فرهنگ فارسی، امام صادق

چنانکه گفته شد؛ بحث افساد فی الارض در کتب فقهی، اعم از کتب اهل سنت و شیعه، ذیل مبحث محاربه مطرح شده است، به گونه ای که اکثریت قریب به اتفاق فقهای اسلامی فساد فی الارض را معادل محاربه می دانند . اما بعضی از فقهای اسلامی، اعم از شیعه و سنی، افساد فی الارض را جرمی جداگانه از محاربه دانسته اند و بعضی از مصادیق آن را نام برده اند، نکته مهمی که باید به آن توجه داشت اینکه عمل افساد فی الارض مستلزم تکرار و تعدد و استمرارعمل مجرمانه یا آثار تخریبی بسیار شدید و به طریق اولی ترکیبی از این دو میباشد ولی متأسفانه هیچ ملاک و قاعده ای به دست ندادهاند که چرا و بر اساس کدام قاعده اینها مفسد فی الارض هستند و اصولا اقل و اکثری نیز ارائه ندادهاند و همانطور که گفتیم حداعلای مجازات افساد اعدام و سایر مجازات چهارگانه منصوص است و کمتر از آن تعزیر میباشد و فاصله این دو بسیار زیاد است که خود موجب تفاسیر متعدد و برداشتهای متفاوت وسوءاستفاده میگردد. در بعضی از کتب فقهی اهل سنت این گونه آمده است که افساد فی الارض شامل تمامی اقسام شر می شود که از جمله آن زورگیری است . ابن حجر ، از علمای قرن دهم هجری ، مفهوم افساد را کمی توسعه داده و می گوید افساد فی الارض شامل قتل، زورگیری و ناامن کردن راههاست . در مورد کتب فقهی شیعی به طور کلی می توان گفت که اغلب آنها افساد فی الارض را به معنای محاربه گرفته اند و فقط در بعضی از کتب فقهی شیعی اشخاصی مانند زورگیر و رباینده انسان و کفن دزد (روایت علی بن سعیدکه در مورد کفن دزد است (طوسی، 1390 : 246 ؛ طوسی، 1365 : 117)، در صورتی که این کار را تکرار کند، مفسد فی الارض شناخته شده اند . مرحوم شیخ مفید در کتاب المقنعه می فرماید :«و الخناق یجب علیه القتل و یسترجع منه ما اخذه من الناس و… کذلک کل مفسده ؛ شخص زورگیر باید کشته شود و آنچه را از مردم گرفته باید پس دهد و هر مفسدی نیز همین گونه است». در اینجا چیزی که بنظر میرسد اینست که میتوانیم ایجاد رعب و هراسی که از ناحیه زورگیر بر جامعه مستولی میگردد را وسعت اثر جرم او بدانیم. مرحوم شیخ طوسی در کتاب النهایه می فرماید : «و من سرقه حراً فباعه وجب علیه القتل لانه من المفسدین ؛ اگر فردی آزاد را بدزدد و او را بفروشد، باید دست و پایش قطع شود، چون او از مفسدین است.» (شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص 723 ). اینجا نیز مجازات به سبب سرقت نیست چرا که انسان مال نیست که عنوان سرقت بر این عمل صدق کند بلکه عمل فوق افساد فرض شده چرا که امنیت جامعه و انسان را به خطر انداخته فلذا در آدم ربایی و فروش انسان آزاد هم انسانیت نیز در معرض خطر قرار میگیرد. پس وسعت اثر جرم او تمامی انسانهای جامعه و انسانیت را در برمیگیرد لذا مجازات این مفسد را هم ق تل دانسته است. همچنین مرحوم ابن ادریس در کتاب السرائر می فرماید : «فان نبشه ثانیاً فیجب علی القتل : … بما تکرر منه الفعل صار مفسداً ساعیاً فی الارض فساداً فقطعناء لاجله ذلک لاجل کونه سارقاً» اگر کسی دو بار اقدام به نبش قبر کند باید دست و پایش قطع شود چون کارش را تکرار کرده است و مفسدی شده که سعی در انجام فساد در روی زمین کرده است، پس قطع به جهت فساد است». در نظر ابن ادریس شافعی نیز ملاحظه میشود؛ تا سارق مرتکب تکرار نشود عمل او نبش قبر و سرقت است ولی چون تکرار کند ؛ وسعت اثر جرم او زیاد شده وبه افساد تبدیل میگردد. نکته ای که در اینجا اهمیت دارد این است که اینگونه فتواها از جانب فقهای اسلامی بر چه اساسی صادر شده است. افساد فی الارض را نمیتوان فقط منحصر در محاربه و قطع الطریق دانست ، پس افساد فی الارض مصداقهایی غیر از محارب و قاطع الطریق دارد. پس عمل زورگیری، نبش قبر و آدم دزدی، بلکه هر جرم که بعلت گستردگی حیطه اثر جرم یا به دلیل تکرار یک جرم وحتی جرائم متعدد یک شخص یا نتیجه مجرمانه بسیار شدید به نحویکه بتواند مصداق افساد فی الارض تلقی شود و قاعده افساد بر آن صدق کند، باید افساد فی الارض دانسته شود و مجازات های مذکور در فقه، البته با در نظر گرفتن درجه بندیهای بروز توسط متخصصین برای آنها در نظر گرفته شود، در حالی عملاً این گونه نیست .
تبیین لغوی عادت و سعی:
عادت داشتن: 1-آن چه که انسان به آن خو بگیرد. 2 – رسم، سنّت، رویه معمول . 3 – قاعدگی زن، حیض. 4 – اعتیاد؛ مألوف عادتی که بخشی از رفتار همیشگی شخص شده باشد.(فرهنگ فارسی معین). سعی:کار؛ کوشش. قصد، دویدن، سعی بین صفا و مروه: (فقه) از مناسک حج که عبارت است از هفت‌مرتبه رفتن و برگشتن بین صفا و مروه که بعد از طواف کعبه صورت می‌گیرد(فرهنگ فارسی عمید).در نظر مشهور نیز ملاحظه میشود که حکم قتل بخاطر تکرار عمل مجرمانه ایست که بعنوان عادت یا سعی در افساد تلقی شده است. هرچند مشخص نشده که حداقل، عمل چندبار بایستی تکرار گردد و بقول فخرالمحققین به عرف واگذار گردیده است. اما به توجه به تعریفی که در فرهنگ لغت از عادت ارائه گردیده (فوق الاشاره)،مراد از عادت آنچنان تکراری است که بعنوان رفتاری برای مرتکب بدل گردیده که در در عرف به آن عادت گویند وبقول معروف ترک عادت موجب مرض است.از تعریف واژه سعی در فرهنگ لغت فارسی عمید و….نیز بدست میآید که سعی در افساد فی الارض نیز تلاش،کوشش،کار و قصدیست که ناشی بیش از چندین باره است و این تکرار هم در نظر عرف دست کمی از عادت نخواهد داشت.
تعریف جرم افساد فی الارض
افساد فی الارض به معنای عام عبارتست از هر عملی که آثار گسترده تخریبی را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسیع گردد(حضرت آیت الله مکارم شیرازی،1383: 2/س1443).
از آنجایی که در کتب فقهی معروف شیعه ، بابی تحت عنوان «افساد فی الارض» گنجانده نشده است ؛ از این رو ، تعریفی بخصوص و روشن دیگری، آنگونه که در مورد محاربه یافت می شود به دست نمی آید و تنها به ذکرمصادیق بسنده کرده اند.
صاحب جواهر ، افساد فی الارض را بتجرید سلاح تفسیر کرده است و در تعریف محارب چنین میفرماید :
و بالجمله : فالمدار علی التجاهر بالسعی فی الارض بالفساد بتجرید السلاح و نحوه للقتل او سلب المال و الاسر و نحو ذلک ماهو بعینه محاربه الله و رسوله. وچنانکه از این عبارت پیدا است سعی در فساد فی الارض را همان تجرید سلاح معنی کرده و عین همین را محاربه با خدا و رسولش دانسته است و علت این امر آنستکه محاربه با خدا و رسول در حقیقت همان محاربه با بندگان خدا است و محاربه با آنها از راه تجرید سلاح صورت میگیرد .
فساد در روایات وکلام فقها
الف) مرحوم علامه حلی؛ حسن بن یوسف، در قواعدالاحکام می گوید : «اجرای حد سرقت ؛ به خاطر آن است که مسروق ، مال باشد . بنابراین دست سارقی که طفل حر ّصغیر (غیر حر مال محسوبست)را میدزد و او را می فروشد؛ به دلیل اجرای حد سرقت نیست ، بلکه به علت فساد است» (موسوی کرمانی ، 1389 ، 52). در سخن علامه آنچه به افساد تعبیر شده است مخاطره شدید نسبت به جان و جسم انسان است که وسعت عمل مجرمانه و اثر تخریبی شدید جرم آدم ربا نسبت به تمام انسانهاست. لذا امنیت جامعه را با مخاطره شدید موجه کرده است.
ب) ابوصلاح حلبی(تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی ) در خصوص مجازات شخصی که زن خود یا زن دیگری را فروخته است، مینویسد: «هرگاه شخصی که زن آزاد خود یا زن خود را بفروشد ، دستش قطع می شود به دلیل افسادش در زمین» (حلبی ، 1403 ، 413). در اینجا باید در نظر داشت که زن انسان است و صرفنظر از اینکه آن زمان زنان غیرآزاد وجود داشته و مورد نظر ما هم نیستند، به نظر میآید منظور حفظ امنیت و کرامت انسانی بوده و چون گستره شمول این جرم و اثر تخریبی شدید آن نیز به تمام انسانها سرایت داشته، امنیت جامعه اسلامی را با مخاطره شدید مواجه ساخته و به افساد تعبیر شده است.
پ)سلار(ابوعلی حمزه بن عبدالعزیز، مشهور به سلار دیلمی، متولد دیلمان، از فقیهان و اندیشمندان نامدار قرن پنجم قمری است. یکی از مشایخ و از عالمان و پیشوایان امامیه بوده‌است) در «المراسم العلویه فی الاحکام النبویه» ، بر این نظر است که اگر سه بار، عمل سرقت کفن تکرار شده، ولی حاکم نتوانسته باشد، سارق را عقوبت نماید، اگر پس از آن، ‌سارق دستگیر شود حاکم می تواند او را به قتل برساند یا دستش را قطع کند و یا مجازات دیگری را اعمال نماید (سلار ، 1400 : 260). در خصوص این گفته مرحوم سلار دیلمی باید عنایت داشت؛ ت کرار عمل مجرمانه حتی قبل ازصدور حکم به مجازات؛ زمانیکه هنوز مرتکب تعزیر نشده است میتواند به نوعی سعی در افساد تلقی گردد. و برخی دیگر نیز معتقدند که این قطع از جهت اجرای حد سرقت نیست و از جهتی است که او مفسد است. بعضی از فقها نیز معتقدند تکرار عمل نباش موجب قطع است حال این تکرار از جهت اجرای حد سرقت باشد(مانند شیخ طوسی که در روایتی از فضیل از امام صادق علیه السلام آورده: چنانچه نباش معروف به نبش قبر باشد، دستش قطع میشود) وچه از باب افساد باشد . بازهم ملاحظه میشود تکرار و عادت مصداق «یسعون فی الارض فسادا» بحساب آمده است.
ت) صاحب جواهر ؛ دلیل این امر را که ؛ چرا مرحوم سلار وشیخ مفید قائل به وجوب قتل نباش نشده اند، آن می داند که حاکم در مجازات مفسد ، بین قتل و غیر آن مخیر است و اگر شیخ طوسی فقط قتل نباش را، در صورت تکرار عمل او، مطرح کرده؛ به جهت آن است که اقتصار به نص کرده است (نجفی ، ج 41 ، ص 520). بسیاری از فقها به این مسئله تصریح کرده اند که مجازات قطع نباش به این علت است که او مفسد است .
ث)شیخ صدوق( ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه)، در کتاب المقنع می نویسد: اگر شخصی قبرها را نبش کند ، بر او حد قطع جاری نمی شود؛ مگر اینکه (کفن را) بردارد و یا مکرراً نبش قبر نماید، ولو آنکه چیزی بر ندارد (صدوق ، 1415 ، 447). ملاحظه میشود که در کلام مرحوم صدوق ، مجازات قطع دست نباش از جهت افساد است نه حد سرقت چرا که سرقت حدی حائز شرایطی است و چون به آنها توجهی نشده لذا تکرار عمل نبش بهعنوان سعی در افساد تلقی شده است.
ح) مُحمّد بن مُحمّد بن نَعمان ملقب به شیخ مفید در کتاب المقنعه می فرماید : اگر فردی به کفن دزدی مشهور شده باشد و حداقل سه بار مرتکب این کار شده و از چنگال حاکم فرار کرده باشد ، حاکم می تواند او را بکشد و یا دست و پایش را قطع کند . ملاحظه میشود که دلیل ایشان برای قتل یا قطع بخاطر تکرار واستمرار عمل مجرمانه(سعی در افساد) اوست . همچنین ایشان کسی را که مرتکب زورگیری شود مفسد و مستحق مجازات اعدام می داند .
خ) مرحوم شیخ طوسی در تالیف ارزشمند خود النهایه فی مجرد الفقه والفتوی می فرماید : آدم ربایی افساد فی الارض است و نیز کفن دزدی افساد فی الارض است و مستحق مجازات اعدام . که مصداق دلایلی است که ذکر کردیم.
ج) علامه حلی در مختلف الشیعه فی احکام الشرعیه پس از نقل آرای فقها نوشته است:
سخن قابل اعتماد آن است که بگوییم : اگر نباش قبر را نبش کند و کفن را از قبر به بیرون آن خارج سازد، در صورتی که قیمت کفن به میزان ربع دینار باشد، در همان بار اول لازم است دست او قطع شود . همچنین اگر به دفعات عمل خویش (نبش) را تکرار نماید، قتل او جایز است، خواه کفن را بردارد یا خیر . اما اگر چیزی غیر از کفن را از داخل قبر سرقت کند، ‌لازم نیست دست او قطع شود؛ خواه به میزان نصاب باشد یا نباشد، مگر آنکه عمل خویش را تکرار نماید.. و اما دلیل قتل نباش در صورت تکرار عمل آن است که او مفسد می باشد (علامه حلی ، 1413 : 227 و نیز ر.ک : ابن ادریس، 1410 : 512 ؛ شهید ثانی، 1413، 15 : 512؛ فیض کاشانی، بیتا، 3 : 93). سعی در افساد فی الارض نیز در سخن مرحوم علامه آشکار است و ایشان نظر داده اند که در غیر سرقت کفن به میزان نصاب، قطع اجرا نمی شود مگر در تکرار عمل نبش، ک]]>

منبع تحقیق درباره افساد فی الارض، مواد مخدر، مجازات اعدام، نظام اقتصادی

غ) صحیحه حلبی که موضوع آن شخص محتال (جاعل و کلاهبردار) است (طوسی، 1390 : 243).
ف) شیخ طوسی گفته است :والمحتال علی اموال الناس بالمکروالخدیعه و تزویر الکتب و شهادات الزور و الرسالات الکاذبه و غیر ذلک یجب علیه التادیب و العقاب و ان یغرم ما اخذ بذلک علی اکمال و ینبغی للسطان ان یشهره بالعقوبه لکی یرتدع غیره عن فعل مثله فی مستقبل الاوقات. یعنی کسی که از راه مکر و خدعه حیله میکند و نوشته و شهادتها و نامههای دروغ و مانند اینها را جعل میکند و اموال مردم را تصاحب میکند باید تأدیب و مجازات گردد و غرامت کلیه اموالی را که از مردم گرفته است بپردازد و مناسب است حاکم او را در شهر بگرداند تا درس عبرتی برای دیگران درآینده باشد. چنانکه ملاحظه میشود مجازاتی را که برای حیلهگری و تزویر در سطح گستردهای در این روایت در نظر گرفته شده تادیب و تعزیر میباشد با اینکه چنین کسی مفسد میباشد. (شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص 721 چاپ سوم، دارالکتب العربیه). در خصوص خرید و فروش سموم کشنده چنین می گوید: و التجاره فی السموم القاتله محظوره و وجب علی من التجر فی شیی منها العقاب و التادیب فان استمر علی ذلک و لم ینته وجب علیه القتل. یعنی خرید و فروش سمهای کشنده حرام است و واجب است هر کس که آنها راخرید و فروش میکند تادیب و مجازات شود و اگر بر عمل خود ادامه دهد واجب است او را به قتل برسانند(شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص 713 چاپ سوم، دارالکتب العربیه). این عبارت نیز دلیل بر آنستکه چنین کسی که استمرار و تلاش و جدیت درانجام عمل حرام دارد از مصادیق بارز مفسد فی الارض است ابتدا تعزیر و چنانکه از کار خود دست برنداشت اعدام می گردد ولکن ظاهرا این تجارت در آن زمان بدلائل خاص ممنوع بوده است، چنانکه گذشت تجارت سم فی حد نفسه بدون اشکال است.
اما افساد در اصطلاح برخی مفسران به صورت خاص، اندکی متفاوت است با آنچه فقهای گرانقدر اسلام فرمودهاند. مثلاً مرحوم شیخ طوسی می فرماید: هر گونه کج رفتاری افساد است. در تفسیر مجمع البیان اعمالی از قبیل تغییر دین و تحریف کتاب و جلوگیری مردم از گرایش به دین افساد دانسته شده است . مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید : تمام نابسمانیهایی که در کارها ایجاد میگردد و همه افراطها و تفریطها در شکل مسائل فردی و اجتماعی مصداق فساد است. در تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم آیت الله طالقانی اینگونه آمده است : از نظر پیامبران و مصلحان عالیقدر، روش و اعمال منافقین فساد در زمین است؛ از این جهت که این روش منشأ فساد استعدادهای فکری و اخلاقی افراد بشر میشود و چون انسان ثمره خلقت و زمین است فساد انسان ، فساد زمین است ، یا از این جهت که فساد قوای بشری موجب بایرماندن زمین و بهره نگرفتن از استعدادهای آن میگردد و یا اینکه دو نتیجه بقای نظام فاسد و عمل موثر در یکدیگر است . به نظر میآید، این تفسیری موسع از فساد است که نمیشود تکرار تمامی آنها را افساد فی الارض مستحق مجازات اعدام دانست.
ق) حضرت آیت الله فاضل لنکرانی می فرماید : از آیه 32 سوره مائده استفاده می شود که تمامی عناوین مجرمانه مستوجب قتل مانند زنای محصنه ، زنا با محارم ، لواط عقابی(به عنف)، و همچنین جرائمی که مجازات مرتکبان آنها در مرتبه سوم یا چهارم قتل است، همگی از مصادیق فساد در زمین هستند، زیرا آیه حکم نموده است که قتل مشروع تنها در مورد قصاص و افساد فی الارض است. در سخن ایشان آنچه جالب توجه است اینست که صرفا جرائمی را که مجازات مستوجب قتل دارند افساد فی الارض میدانند که نسبت آنها به قصاص عموم خصوص مطلق است. به نظر ایشان: وجه چنین برداشتی روشن است ، زیرا زمانی که مجرد سلاح کشیدن به قصد ترساندن مردم افساد فی الارض باشد، چرا زنای محصنه و لواط و مانند آنها افساد فی الارض نباشد .
ک) حضرت آیت الله مومن در کلمات السدیده می فرماید : اینکه مجازات مفسد فی الارض جایز است یکی به دلیل ارتکاز عقلایی است مبنی بر اینکه دفع فساد مفسدان در زمین و کشتن آنها، در صورتی که دفع فساد متوقف بر آن باشد، لازم است . سخن ایشان هم از جهت الزامی بودن برداشتن فساد از جامعه میباشد چرا که با عنایت به مطالب گفته شده در افساد فی الارض وسعت اثر جرم بسیار گسترده است پس در سخن ایشان با وجود شرایطی که صدق عرفی عنوان مفسدفی الارض کند بدیهی است.
گ) حضرت آیت الله مکارم شیرازی : افساد فی الارض به معنای عام عبارتست از هر عملی که آثار گسترده تخریبی را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسیع گردد(حضرت آیت الله مکارم شیرازی،1383: 2/س1443).به نظر میآید تعریف اخیر کاملتر از سایر تعاریف باشد همچنین در راستای نوشتار ارائه شده بوده و با سوابق فقهی و نصوص شرعی مطابقت بیشتری دارد. به اعتقاد ایشان اشخاصی که در حد وسیع اقدام به توزیع مواد مخدر می نمایند، مصداق مفسد فی الارض بوده و به مجازات مفسد محکوم می شوند (مکارم شیرازی ، گنجینه آرای فقهی، قضایی : کد 6484 ؛ امام خمینی، همان :کد 1130).استفتائاتی از مراجع معاصر به عمل آمده است که به دلیل اهمیت موضوع عیناً از نظر می گذرد : سئوال : درباره محاربه و افساد فی الارض بفرمایید : 1.آیا از نظر فقهی، مفهوم محارب با مفسد فی الارض تفاوت دارد ؟2.درباره مفسد فی الارض بفرمایید مراد از فی الارض چیست و چه ملاکی دارد ؟ پاسخ اول : آیت الله ناصر مکارم شیرازی : 1و 2 . محارب به کسی گویند که با اسلحه مردم را تهدید کند و قصد جان یا مال یا ناموس مردم را داشته باشد و در محیط اجتماع ایجاد ناامنی کند، مفسد فی الارض کسی است که منشأ فساد گسترده ای در محیطی شود هر چند بدون توسل به اسلحه باشد مانند قاچاقچیان مواد مخدر و کسانی که مراکز فحشا را به طور گسترده ایجاد می کنند . البته این نظریه هر چند به احتیاط نزدیکتر است ولی از جهت بازدارندگی کافی بهنظر نمیرسد. زیرا اعمال مجرمانهای هستند که حتی بدون داشتن نتیجه و اثر تخریبی ، پتانسیل و ظرفیت کافی را در جهت سعی در افساد فی الارض دارا هستند. مانند کسی که ریختن خون برادر مسلمانش را مباح بداند و بر این عمل ناروا فتوا بدهد. این عمل مطلقا جرم است و بدون بروز خارجی نتیجه میتواند سعی در افساد فی الارض، فتنه و در صورت موثر واقع شدن ،بعد از نتیجه قتال نیز محسوب گردد.
ل) آیت الله حسین نوری همدانی ؛پاسخ دوم :1.در بیشتر موارد فرق دارد .2.مفسد فی الارض کسی است که امنیت اجتماعی را به هم بزند هر چند بدون توسل به اسلحه باشد (گنجینه آرای فقهی، قضایی : کد سئوال 6484) . البته میتوان گفت؛ این نظر بسیار موسع میباشد و نیاز به تخصیص زیادی دارد.
م) حضرت امام خمینی نیز در پاسخ به سئوالی مرقوم داشته اند : «محارب و مفسد دو موضوع است و تشخیص آن با محاکم صالحه است» (همان : کد سئوال 10985) . ایشان در پاسخ به سئوال دیگری فرموده اند : افساد در صورتی که مواد مخدر پخش شود به طوری که موجب ابتلای بسیاری شود یا به قصد این عمل یا با علم به این اثر(همان : کد سئوال 1130) . در نظر اکثر فقها چیزی که صراحت دارد و مشترک است همان وسعت اثر جرم است هر چند تحت عنوانی مستقل به آن پرداخته نشده است و مهمتر اینکه حتی فقهای معاصر نیز معیار سنجشی در اینخصوص بدست نداده اند که جای آن خالی مانده است. با توجه به آنچه گفته شد ونیز از نظر خواهد گذشت، اگر صرفا مجازاتهای چهارگانه را بر افساد جاری بدانیم، از سوی دیگر چون دایره شمول این عنوان بسیار زیاد است لذا میتوان با ارائه معیار سنجشی حقوقی، تخصصی فراگیر که با شرع مقدس هم مخالفتی نداشته باشد، هم تکلیف مرتکبین را مشخص کرد و هم بسیاری از قوانین پراکنده را زیرعنوان این مورد مهم قرار داد. یک نکته بسیار مهم که باید در بحث مجازات مرتکبین افساد فی الارض در نظر داشت اینست که تا زمانیکه تعریف دقیقی از این جرم ارائه نشده و معیار قابل اطمینانی برای تعیین مجازات بدست نیامده باید به نص عمل کرد و در مجازات مرتکب مخصوصا زمانی که مستوجب قتل است احتیاط نمود. به قول علامه طباطبائی: پیامبر اسلام با محاربین از کفار پس از پیروزی برآنان، با آنها از راه قتل، صلب و قطع من خلاف، و نفی بلد، رفتار نفرمودند.
ن) مرحوم شیخ طوسی در تفسیرالتبیان میفرماید: (یحاربون الله و رسوله) یحاربون اولیاء الله و یحاربون رسوله (ویسعون فی الارض فسادا) و هو اشتهارالسیف و اخافه السبیل. این تفسیر نیزبا اقتصار به نص اکتفا نموده است.
و) مرحوم علامه سیدمحمد حسین طباطبائی درتفسیر المیزان می فرماید : و تعقب الجمله بقوله (ویسعون فی الارض فساداً) یشخص المعنی المراد و هوالافساد فی الارض بالاخلال بالامن العام و قطع الطریق دون مطلق المحاربه مع المسلمین. یعنی آوردن جمله «و یسعون فی الارض فساداً» معنای مورد نظر را از جمله «یحاربون الله و رسوله» مشخص میسازد که آن عبارت از افساد فی الارض از راه اخلال بامنیت جامعه و راهزنی است نه مطلق محاربه با مسلمین . سپس میفرماید: علی ان الضروره قاضیه بان النبی صلی الله علیه و آله و سلم لم یعامل المحاربین من الکفار بعدالظهور علیهم و الظفر بهم هذه المعامله من القتل و الصلب و المثله و النفی . یعنی مضافاً بر اینکه ضرورت حکم می کند که پیامبر اسلام با محاربین از کفار پس از پیروزی برآنان ، با آنها از راه قتل، صلب و قطع من خلاف، و نفی بلد، رفتار نفرمودند. نیزمیفرماید :فالمراد بالمحاربه علی ما هوالظاهر هوالاخلال بالامن العام و الامن العام انما یختل بایجاد الخوف العام و حلوله محله، ولایکون بحسب الطبع و العاده الا باستعمال السلاح المهدد بالقتل طبعا و لهذا ورد فیما ورد من السنه ، تفسیر الفساد فی الارض بشهر السیف ونحوه(علامه سید محمدحسین طباطبائی –المیزان چاپ سوم ، ص 354 ، دارالکتب الاسلامیه). ایشان نیز بیشتر به محاربه و افساد منصوص در قرآن کریم تمسک جسته و به نظر میرسد تفسیر موسع جرائم فوق را نمیپذیرند.
چنانکه گفته شد، کتب فقهی اهل سنت نیز مانند کتب فقهی شیعه خالی از مبحث افساد فی الارض است و در تمامی کتب فقهی اهل سنت بحث از محاربه و یا قطع الطریق و نیز کیفیت اثبات محاربه و کیفیت مجازات آن و نقش توبه در رفع و عدم مجازات محارب مطرح شده است . اما گاه به صورتی بسیار جزئی به افساد فی الارض اشاره کرده اند و گاه نیز به صورت یک قاعده کلی اما به طور مبهم از افساد فی الارض سخن گفته اند. مثال: درکتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، باستناد آیه 205 سوره بقره، فساد را شامل تمامی اقسام شر دانسته است.
نمود افساد فی الارض در قوانین جزائی ایران
در کشور جمهوری اسلامی ایران، قانونگذار در مواردی نیز صراحتا به جرم افساد فی الارض اشاره کرده است که اجمالا آنها را بررسی میکنیم . البته گاهی آنرا در کنار محارب آورده و جرمی واحد دانسته، گاهی مجازات متفاوت داده است که مقصود قانونگذار روشن نبوده ولی اغلب به ذکر مصادیق روی آورده است.
ماده 286 قانون مجازات اسلامی مصوب1392- هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونهای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم میگردد.
تبصره- هرگاه دادگاه از مجموع ادله و شواهد قصد اخلال گسترده در نظم عمومی، ایجاد ناامنی، ایراد خسارت عمده و یا اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع و یا علم به مؤثر بودن اقدامات انجام شده را احراز نکند و جرم ارتکابی مشمول مجازات قانونی دیگری نباشد، باتوجه به میزان نتایج زیانبار جرم، مرتکب به حبس تعزیری درجه پنج یا شش محکوم می شود.
اولین ابهام از پنجمین واژه این ماده برمی خیزد؛ کلمه گسترده فقط مربوط به جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد می شود یا جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها را نیز در بر می گیرد؟ هر دو حالت رو بررسی میکنیم: هیچ معیار مشخصی برای سنجش ارتکاب جنایت گسترده علیه تمامیت جسمانی افراد وجود ندارد. طبیعتا قانونگذار از کلمه گسترده به دلیل نشان دادن وسعت اثر جرم در افساد استفاده کرده تا از پیوند این دو به حکم مورد نظر خود برسد حال این گستردگی جنایت چگونه سنجیده میشود؟ مثلا کشتن ۲ نفر از مصادیق این بخش از ماده است، ۵ ، ۱۰ یا ۰ ۵ نفر؟ در خصوص نشر اکاذیب چه با عنوان گسترده چه بدون عنوان گسترده هم معیاری برای سنجشش وجود ندارد. اصولا چند مورد نشر باید صورت گیرد تا عنوان، نشر اکاذیب محسوب باشد؟ آیا لازمست این عمل چند مرتبه تکرار شود یا در یک مرتبه هم قابل تحقق است؟ از طرفی خیلی بعید بنظر میرسد که در این امر افساد فی الارض محقق شده، همچنین مجازات اعدام برای این جرم با اصول و قواعد کلی حقوق سازگار نمیباشد. مخصوصا اینکه از موارد تعزیر است و قاعده کلی تعزیر را هم که میدانیم و باید کمتر از حد باشد. احراق و تخریب، پخش مواد سمی هم در نظر بگیرید. اگر مبانی فقهی را مرور کنیم حتی در شرایطی که سخت گیرانه به نظر میرسد این اعمال بایستی مراتبی داشته باشند و تعزیر نیز بر مرتکب اجرا شده باشد و مجددا او سعی در انجام عمل داشته باشد، فیالمثل در خصوص پخش مواد سمی در مرحله اول تادیب و تعزیر صورت گرفته باشد و بعد از اجرای مجازات اگر مرتکب باز هم سعی در]]>

منبع تحقیق درباره افساد فی الارض، جرم انگاری، مجمع البیان، اعمال مجرمانه

برخی از آیات و ترجمه آنها ونیز نظرات فقهی دیگری را بررسی مینمائیم:
«إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ.کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، ( و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند)، فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا ( چهار انگشت از ) دست ( راست ) و پای ( چپ ) آنها ، بعکس یکدیگر، بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت، مجازات عظیمی دارند(ترجمه حضرت آیت الله مکارم شیرازی). در آیه، محاربه با خدا و رسول و سعی در ایجاد فساد در زمین مستوجب مجازاتهای مذکور دانسته شده است. حال سئوال اینجاست که محاربه با خدا چگونه انجام می شود. آیا محاربه حقیقی با خداوند ممکن است؟ وآیا محاربه با خداوند متعال و رسول او مستلزم افساد فی الارض هست و بالعکس؟ چرا مجازاتهای متفاوتی در این آیه ذکر شده است؟ البته که محاربه حقیقی با خدا ممکن نیست، بلکه منظور از محاربه با خدا هر عملی در مقابله با نظام صالح الهی انجام شود. به نظر میرسد رابطه بین افساد فی الارض با محاربه، عموم خصوص مطلق است. به صراحت آیه مبارکه شرط اینکه آن عمل افساد تلقی شود این است که سعی و تلاش آنهم در حد وسیع با چنان شدت واندازهای باید وجود داشته باشدکه امنیت جامعه را در معرض خطر جدی قرار دهد، چون هر گناهی را نمیتوان محاربه با خدا و رسول دانست. البته تمرکز بحث ما بر مبحث اخیر هست و همینطور که از نظر خواهد گذشت به نظر میرسد شارع مقدس نیز از آوردن مجازاتهای متفاوت برای جرائم محاربه وافساد فی الارض(مورد نظرما)، اهدافی داشته است که یکی از این اهداف، میتواند درجه بندی مجازات بر مبنای میزان عمل مرتکب وبه عبارت دیگر با توجه به اثر وسعت جرم محاربه-که به دلیل جلوگیری از اطاله کلام واینکه خارج از بحث اختصاصی ماست از ذکر آن خودداری میکنیم- و تلاش برای افساد فی الارض خواهد بود.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در دو کتاب الفقه و تقریب القرآن می فرماید : هر عملی که عرفاً مصداق افساد تلقی شود، مجازات مذکور در آیه برای آن جایز است. می توانیم براساس این آیه بگوییم که قتل به جهت زنای محصنه، سرقت در مرتبه سوم و تکرار نبش قبر و کفن دزدی و … قتلی است که به جهت افساد انجام می شود، چون اینها قصاص نیستند واگر فساد را از آیه تخصیص بزنیم پس از مصادیق افساد فی الارض خواهند بود(…مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ). حضرت آیت الله فاضلی لنکرانی می فرمایند : تمامی عناوین مجرمانه مستوجب قتل همگی از مصادیق فساد در زمین هستند.آیه34 سوره مائده: إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.مگر کسانی که پیش از آنکه شما بر آنها دست یابید توبه کنند پس بدانید، که خدا آمرزنده و مهربان است. البته از این آیه میشود فهمید که آیه محاربه مطلق مفسدین را شامل نمیشود و استثنائی دارد که در آیه 34 آمده است. مشکلی که در اینجا مفروض است اینکه؛ اگر افساد را عملی بدانیم که در نتیجه تکرار زیاد به شکل عادت درآمده باشد یعنی بخشی از رفتار مرتکب شده باشد را چگونه میتوان با توبه مرتکب، او را رها کرد؟چه این توبه را قبل از دستیابی و قدرت برتسلط بر او بدانیم یا قبل از دستگیری-که مورد اختلاف است-تفاوتی ندارد. در جواب باید گفت: اینجا تعارض ظاهریست چرا که هر چند آیه توابین را از شمول مطلق مفسدین و مجازات منصوص استثنا میکند، اما بر عدم مجازات آنها هم تکلیف نکرده است پس ایشان را تعزیر میکنیم. از طرفی باید در نظر داشت که حتی در جرائم حدی مستوجب اعدام نیز توبه مرتکب میتواند موجب سقوط حد گردد. آیه191سوره بقره :« وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ؛ بکشید آنها (مشرکین) را هر جا که بیابید و اخراجشان کنید از آن جهت که شما را اخراج کردند و فتنه بدتر از قتل است» . برخی کلمات نیز در قرآن ذکر شدهاند که در حقیقت منظور از آنها میتواند فساد باشد ویا نتیجه آن اعمال میتواند افساد باشد. در این آیه واژه «فتنه» مترادف «فساد» بکار رفته است و جمله «فتنه بدتر از قتل است»، جملهای عقلانی و شیواست، زیرا در قتل ممکن است جان یک یا چند نفر از بین برود، ولی فتنه سبب می شود که جامعه از حیث مادی و معنوی در معرض خطر قرار گیرد. یعنی به طریق اولی مصداقی از سعی در افساد فیالارض میباشد چرا که در مقایسه با قتل وسعت اثر این جرم بسیار بیشتر است. در شان نزول آیه گفته شده است که یکی از اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم مردى از کفار را در یکى از ماه‏هاى حرام کشت مسلمانان او را بر این عمل سرزنش کردنددر این موقع آیه کریمه نازل شد که شرک مشرکان بالاتر از کشتن در ماه حرام است اگر چه خود این کشتن نیز حرام است(نقل ازترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن‏). اما چرا فتنه مستوجب مرگ می شود؟ به نظر می رسد که، چون چنین افرادی مصداق بارز «سعی کننده در انجام افساد» هستند، برای اینکه این فساد به جامعه سرایت نکند، لازم است از زمین برداشته شود. این گونه رفتار شارع مقدس با کسانی است که مرتکب جرائم مکرر شده اند زیرا چنین اعمالی باید از ریشه خشکانیده شود تا جامعه از شر آن در امان باشد .
در آیه 81 سوره یونس آمده است: فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ؛ زمانی که ساحران وسایل سحر خود را افکندند موسی علیه السلام به آنان فرمودند : آنچه آوردید سحر است که خداوند به زودی آن را باطل می کند به درستی که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی کند .
در آیه فوق از عمل سحر به عنوان «افساد» تعبیر شده و ساحران مفسد قلمداد شده اند،البته به نظر نگارنده آنچه در عمل ساحران میتوان یافت اینست که آنها به این امر اشتغال دارند، پس لازمه ساحر بودن، حکایت از تکرار و اشتغال به عمل سحرست که هم نفس عمل که «فتنه» بوده و هم از جهت خطری که برای جامعه ایجاد میکند مصداق افساد است .
آیه 41 سوره روم: « ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (روم : 41). به معنای قحط و خشکی به سبب انجام اعمال ناشایست انسانهاست. مطلبی که در این آیه مبارکه به نظر میرسد اینست که فرموده است: «فساد بوجود آمده در خشکی و دریا بواسطه اعمال ناشایست انسانهاست»، اینجا هم اعمال انسانها (هم فعل جمع است و نیز فاعل ظهور بر جمع دارد)، بدون در نظر گرفتن وسعت عمل، نتیجه و سیطره وقوع به صورت گسترده ناممکن مینماید. آیه 83سوره قصص: در آیه « تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینًَ» (قصص : 83)« به این خانه آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که اراده برتری جویی و فساد انگیزی در زمین ندارند و سرانجام از آن متقین است» این آیه و آیه بعدی درحکم نتیجه داستان قارون است (تفسیر المیزان ،ص75). فساد بمعنای گرفتن مال دیگری به قهر و غلبه و به صورت ظالمانه است. البته از آیه نیز فساد به معنی زورگیری، ظلم، زورگوئی نیز برداشت میشود و به نوعی اعلام مینماید که شرط ورود به بهشت برای کسانیست که فساد نکرده اند. آیه 22 سوره انبیاء: در آیه «لوکان فیهما الهه الا الله لفسد تا فسبحان الله رب العرش عمایصفون : اگر در آسمان و زمین خدایی جز خدای یکتا بود، تباه می شدند، پس پروردگار عرش از آنچه وصف می کنند منزه است» (انبیا:22) فسد در اینجا بعنوان شرک، غیرحق و به معنای برهم خوردن نظم، بطلان و اضمحلال به کار رفته است، لیکن قدر متیقن همگی آنها تحقق امری بر ضد صلاح و خارج شدن امر از حالت اعتدال است. با توجه به معنای لغوی فساد می توان قتل، ظلم، ‌کفر، جنگ، تضییع حقوق دیگران و اخلال در احکام الهی، قوانین و مقررات اسلامی را که همگی ضد اصلاحاند، از مصادیق افساد برشمرد .
سعی در افساد فی الارض
واژه سعی در آیه محاربه إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیمٌ. وسایر آیات در قرآن کریم به چه معانی به کار رفته است ؟
سعی در لغت به معنای را ه رفتن (فیروزی آبادی، همان : 1165 ؛ ابن منظور، 1997، 5 :128 ) عمل، کسب و تصرف در چیزی (طریحی، همان : 1 : 218 : جوهری، همان، 6 :345) قصد کردن (ابن اثیر، 1364 : 370) دویدن آهسته یا راه رفتنی که بین دویدن و رفتن عادی باشد (جوهری، همان 6 :345 ؛ ابن منظور، همان، 3 : 292) جدیت در انجام کار (راغب، همان : 411) تلاش، کوشش و جهد (همان : 412) و معانی دیگری به کار رفته است. راغب در مفردات می نویسد : «سعی، راه رفتن سریع و تند است که در حد دویدن است. این کلمه برای نشان دادن جدیت در انجام کاری استعمال می شود، خواه آن کار بد باشد یا خوب» (همان : 411). یکی از محققان نیز پس از بیان معانی مختلف سعی می نویسد : «اصل در ماده سعی عبارت است از مرتبه ای از جهد و کوشش … این معنا در هر موردی به حسب خودش به کار می رود» (مصطفوی ، 1368 ، 5 : 132). در آیه افساد (مائده : 32) به همان معنای جدید در امر،یعنی جهد و تلاش به کار رفته است (راغب ، همان : 411 ؛ راوندی ، 1405 ، 1 : 365 ). مقصود از« یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً » چیست ؟ سعی کردن بر فساد در زمین، چگونه ممکن است؟ اول: بدینصورت که هرگونه عمل مجرمانه و فسادی محقق نمیشود مگر در سطح این جهان که خود دو وجه دارد: الف- منظور تمامی کره خاکی است چرا که در متن آیه شریف کلمه الارض آمده است که همان زمین است خصوصا که «ال» معرفه دارد. ب- منظور جهان هستی است که دار فانی را به ذهن متبادر میکند چراکه الدنیا مزرعه الآخره، این معنی بدلیل عقل و با توجه به پیشرفتهای علمی و امکان نقل انسان و سایر موجودات به کرات دیگر آسمانی و فضا وجود دارد از دلیل قبل پذیرفتهتر است. چطور ممکن است دانشمندی که به سفر فضائی رفته است در حالیکه در کره دیگری فرود آمده یا حتی در فضا هست مرتکب جرم شده و فسادی را انجام داده است بیگناه بدانیم؟ احتمال دیگر آن است که قید «فی الارض» کنایه از گستردگی عمل مرتکب و گویای برپا کردن فساد در منطقه یا ناحیه ای از زمین باشد. در چگونگی جمع بین دو آیه 32 و 33 سوره مائده دو قول وجود دارد. براساس قول نخست «افسادفیالارض» که در آیه 32 آمده است . با «یسعون فی الارض فساداً» که در آیه 33 آمده است ، به یک معنا بوده و عبارت «یسعون فی الارض فساداً» به معنای «یفسدون فی الارض فساداً» می باشد. بر اساس قول دیگر که به احتیاط نزدیک تر است، عبارت آیه 33، «افساد فی الارض» شرط است ؛ این گونه که علاوه بر تحقق «افساد فی الارض» در خارج ، باید مرتکب در بر پا کردن فساد سعی و تلاش و جدیت نیز داشته باشد . البته در بسیاری از موارد صرف آثار گسترده نامطلوب عمل مرتکب یا وسعت اثر جرم او می تواند حاکی از سعی او در افساد تلقی گردد. با معنای افساد فی الارض مطابق قول نخست، برپا کردن فساد در منطقه و یا ناحیه ای از زمین است به نحویکه تحقق چنین فسادی به آثار تخریبی گسترده و وسیع بیانجامد . براساس قول دوم ، معنای «افساد فی الارض» نیز عبارت است از کوشش و تلاش مستمر برای بر پا کردن فساد و آلوده سازی ناحیه و منطقه ای از زمین قید تلاش و کوشش از عبارت (یسعون) و قید بر پا کردن فساد در ناحیه ای از زمین از عبارت (فی الارض) و قید تداوم و استمرار عمل و اصرار بر آن از فعل (یسعون) به دست می آید . این سعی، تلاش، جدیت و در نتیجه برپاکردن فساد در زمین را باید به صدق عرفی آن واگذار نمود که میطلبد فقهای عظام و متخصصین علم حقوق در این امر با استفاده از]]>

منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیشگویی، بیمار، بستری، ریزه

جدول شماره 18-ماتریکس نهایی عوامل مرتبط با بیمار پیشگویی کننده خشونت
عامل
متغیرهای تشکیل دهنده عامل
1 736/0
775/0
75/0
711/0
731/0
747/0
بستری شدن بصورت اورژانس
علت بستری
بخش ویژه
طول مدت بستری]]>

منبع پایان نامه ارشد با موضوع تستوسترون، رفتار پرخاشگرانه، اختلال سلوک، ورزشکاران

تئوریهای متعددی در مورد علت بروز خشونت در انسان مطرح شده است وعواملی مانند غریزه ، علل بیولوژیکی،عصب شناختی، شیمیایی(افزایش تستوسترون ،الکل)،درد و ناراحتی،عوامل انگیزشی(ناکامی) و یادگیری اجتماعی در بوجود آمدن این امر دخیل دانسته شده است (18).
علت عمده بروزخشونت در یک فرد،بروز خشونت از سمت مقابل است.اگر شخص مرتکب عمل پرخاشگری شود،بخصوص با شدتی فراتر از آنچه که قربانی انجام داده ،نیروهای شناختی و انگیزشی ،با هدف توجیه آن پرخاشگری فعال می شوند و افزایش پرخاشگری را امکانپذیر می سازند (19).
علل عصب شناختی و شیمیایی یکی از دلایل عمده بروز خشونت محسوب می شوند.از آنجا که نقش جنسی نرها و ماده ها با یکدیگر متفاوت است، رفتارهای پرخاشگرانه دو جنس نیز متفاوت می باشد.گر چه رفتارهای پرخاشگرانه را می توان از جمله رفتارهای دوگانه جنسی تلقی کرد،اما ماهیت این رفتارها در هر دو جنس همسان است.آنچه موجب تفاوت می گردد،موقعیت هایی است که این گونه رفتارها را بر می انگیزد،در برخی موارد هورمون هایی که این رفتارها را برانگیخته یا بازداری می کنند،متفاوت می باشند.بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که مدارهای عصبی مسبب اجرای این رفتارهای پرخاشگرانه متفاوت از یکدیگر باشند،بلکه انتظار می رود که تفاوت در مکانیسم های مغزی ای باشد که در پاسخ به شرایط هورمونی و محرک های محیطی،این مدارها را بر انگیخته یا بازداری می کنند.
هر یک از انواع رفتارهای پرخاشگرانه به وسیله مکانیسم مغزی متفاوتی کنترل می شود و این به معنی آن است که این رفتارها حداقل تا اندازه ای مستقل از یکدیگر عمل می نمایند.دو ناحیه از مغز میانی ،یعنی ماده خاکستری اطراف مجرا و ناحیه کلاهکی -شکمی در سازماندهی رفتارهای پرخاشگرانه دخالت دارند.ظاهرا رفتارهای یورشی به وسیله نرون های موجود در ناحیه کلاهکی- شکمی کنترل می شود،و رفتار دفاعی و شکار به ظاهر تحت کنترل نرون های موجود در ماده خاکستری اطراف مجرا است.به نظر می رسد که نرون های کنترل کننده رفتار دفاعی در قسمت پشتی نرون هایی قرار دارد که به کنترل رفتار شکارگری می پردازد. ناحیه بادامه ای در قسمت سری-میانی قطعه گیجگاهی انسان ها قرار دارد.این مرکز دارای چندین هسته می باشد که به دو گروه اصلی تقسیم می شوند:هسته های قشری- میانی1 و هسته های کفی- جانبی2 .ناحیه بادامه ای دارای نقش تنظیم کنندگی مکانیسم های هیپوتالاموسی -مغز میانی در پرخاشگری و رفتار دفاعی است.همچنین این ناحیه حاوی گیرنده های استروژن و آندروژن است و از سیستم های بویایی فرعی و اصلی پیغام می گیرد و این ناحیه در کنترل واکنش های هیجانی نیز نقشی ایفا می کند،بطوری که تحریک الکتریکی آن ناحیه می تواند موجب فراخواندن یا ممانعت از رفتارهای پرخاشگری گردد (26).
اثرات آندروژن ها نیز بعنوان یکی از عوامل موقعیتی شناخته شده است.امروزه ثابت شده که برخی از مواد شیمیایی بر بروز پرخاشگری تاثیر دارند(19). آندروژن ها و اثرات وابسته به جنس آنها در رفتارهای پرخاشگرانه پستانداران بسیار موثر است.میزان تستوسترون در پسرها در اوایل نوجوانی ،یعنی زمانی که نزاع پسرها زیاد می شود،رو به افزایش می گذارد(27).بنابراین طبق تحقیقات تستوسترون بر پرخاشگری تاثیر دارد و به نظر می رسد که عکس این موضوع نیز صحت داشته باشد و رفتار پرخاشگرانه ،ترشح تستوسترون را افزایش دهد(19).از دیگر عوامل موقعیتی صدمه به مناطق عصبی می باشد.هر روز محققان بیشتری به این فرضیه روی می آورند که ریشه رفتار پرخاشگرانه مزمن،وقوع صدمه ای عضوی در مغز است (18).به طور مثال تومورهای مغزی،صرع ناحیه تمپورال و اختلالات شناختی ناشی از آلزایمر به رفتارهای خشونت آمیز منجر می گردد(28).
بعضی ازنظریه پردازان نروترانسمیترها را در بروز رفتار پرخاشگرانه دخیل می دانند.در مجموع به نظر می رسد مکانیسمهای کولینرژیک و کاتاکول آمینرژیک در ایجاد و تشدید پرخاشگری و گابا و دستگاههای سروتونرژیک در مهار این رفتار دخیل باشند.طبق این مطالعات دوپامین ظاهرا پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین و سروتونین آن را مهار می کنند(18).از نوروترانسمیتر مهم دیگری که موجب تسهیل رفتار خشونت آمیز می گردد می تواند به استیل کولین اشاره نمود(28).
از دیگر عوامل موثر بر بروز خشونت ،عوامل روان شناختی است. یکی از عوامل روان شناختی رفتار غریزی می باشد.شواهد اندکی در این مورد که آیا پرخاشگری در انسان غریزی است یا خیر وجود دارد.با توجه به یافته های بسیار می توان به این نتیجه رسید که عنصری غریزی از پرخاشگری در افراد
1(corticomedial
2(basolateral
بشر وجود دارد،لیکن نمی توان بروز پرخاشگری و خشونت را به طور کامل ناشی از غریزه دانست(19). از دیگر عوامل روان شناختی رفتار آموخته شده است که طبق این دیدگاه پرخاشگری عمدتا نوعی رفتار اجتماعی آموخته شده است،یعنی رفتاری است که مثل سایر فعالیتها فراگرفته و حفظ می شود.این رفتارهای آموخته شده بسته به تجربیات موجود در فرهنگ های مختلف متفاوتند.در عین حال افراد به تجربه یاد می گیرند که در برابر چه اشخاصی ،یا چه رفتارها و موقعیت هایی باید دست به پرخاشگری بزنند (18). یکی دیگر ازعوامل بروز خشونت و پرخاشگری ،عوامل اجتماعی می باشند که از جمله آن می توان به ناکامی اشاره نمود. پرخاشگری عملی معمولی در موقعیت های ناخوش ایند یا ملال انگیزی مانند خشم و درد و غیره می باشد اما مهمترین عامل در ایجاد پرخاشگری از میان همه موقعیت های ملال انگیز ناکامی است(19). کاپلان معتقد است که قویترین ابزاری که انسان را به پرخاشگری وا می دارد،ناکامی است(18).اگر فردی در نیل به هدف خود با شکست مواجه شود،ناکامی حاصل،احتمال پاسخ پرخاشگرانه او را افزایش می دهد.ناکامی هنگامی برجسته تر مطرح می شود که هدف،ملموس و در دسترس بوده و فرد دارای انتظارات بالایی بوده و در عین حال دستیابی به هدف غیر ممکن بنظر می رسد. بدیهی است تا زمانی که امید برآورده نشده ای وجود دارد،ناکامی هایی هم وجود خواهد داشت که می تواند به پرخاشگری منجر شوند(19).
در این حالت فردی که در اثر نرسیدن به اهدافش دچار ناکامی شده،احساس بی کفایتی می کند(29). بررسی شواهد نشان می دهد که اثر ناکامی در افزایش یافتن پرخاشگری آشکار عمدتا به دو عامل بستگی دارد:اولا ناکامی ظاهرا فقط به شرط شدید بودن ،پرخاشگری را افزایش می دهد و اگر خفیف یا متوسط باشد،ممکن است پرخاشگری افزایش نیابد.ثانیا ناکامی احتمالا زمانی پرخاشگری را تسهیل می کند که فرد آن را دلبخواهی یا ناموجه تلقی کند،نه مشروع یا منصفانه (18).بر طبق تئوری انگیزشی خشونت یک انگیزه طبیعی و درونی است که در بعضی مواقع در محیط خارج تخلیه می شود و ناکامی که ناشی از عدم دستیابی به اهداف تعیین شده افراد است، به رفتارهای خشونت آمیز منجر می گردد که افراد دیگر یا اشیاء در محیط خارج را تحت تاثیر قرار می دهد(21).رنجاندن مستقیم یکی دیگر از عوامل اجتماعی بروز پرخاشگری می باشد.شواهد نشان می دهد که اگر فرد،مورد بدرفتاری جسمی و تمسخر کلامی قرار بگیرد ،اغلب اعمال پرخاشگرانه در وی برانگیخته می شود(18).
خشونت در رسانه ها نیز بعنوان یکی از عوامل اجتماعی موثر مطرح می باشد .رسانه های همگانی بویژه تلویزیون ،مجموعه ای از عوامل قوی برای یادگیری اجتماعی هستند(19).رسانه ها از طریق نقش پذیری ،مهار گسستگی،حساسیت زدایی،برانگیختن احساسات پرخاشگرانه و تشویق مخاطبین به خطر پذیری بر رفتار تاثیر می گذارند(18).ارتباط محکم بین دیدن فیلمهای خشن با بروز خشونت بیانگر این نکته است که رفتارهای خشونتبار از این طریق آموخته می شود و ضمنا قبح رفتارهای خشن بعلت حساسیت زدائی از این طریق در فرد از بین می رود(28).رسانه ها سبب اثر تحریک کنندگی کوتاه مدت بر رفتارهای پرخاشگرانه در تمام سنین شده، خشونت را توجیه نموده و در نهایت اندیشه های پرخاشگرانه را در کودکان پرورش می دهند(18).
آخرین مورد از عوامل اجتماعی بروز پرخاشگری،انجام این عمل برای جلب توجه می باشد . پرخاشگری ممکن است شایع ترین شیوه برای افراد ستمدیده در جلب توجه اکثریت نیرومند باشد(19).
عوامل محیطی نیز ازعوامل تاثیرگذار بر بروز خشونت می باشند .از این عوامل می توان به مواردی مانند آلودگی هوا ،سرو صدا و ازدحام اشاره نمود.قرار داشتن در معرض گازهای زیان بخش نظیر آنچه در کارخانه های شیمیایی و صنایع دیگر تولید می شود نیزممکن است تحریک پذیری افراد و در نتیجه پرخاشگری آنها را افزایش دهد(18).
همانطور که گفته شد سرو صدا از عوامل محیطی ایجاد کننده بروز خشونت می باشد.بنابر گزارشهای چندین مطالعه،افرادی که در محیطی با سرو صدای بلند و گوشخراش بسر می برند،شدیدتر از بقیه به دیگران حمله می کنند(18).گرما نیز یکی از عوامل محیطی است که به نظر نمی رسد بطور مستقیم با رفتارهای خشونت امیز مرتبط باشد ولی افراد در هوای گرم احساس خشم بیشتری می کنند(21). در بررسی های بعمل آمده در شهر تگزاس آمریکا،هرچه روز گرم تر باشد،احتمال وقوع جرائم خشونت آمیز افزایش می یابد(19).
از دیگر عوامل محیطی تاثیر گذار بر بروز خشونت ازدحام است. برخی مطالعات حاکی از آن است که ازدحام مفرط ممکن است سطح پرخاشگری را بالا ببرد.اگر افراد به طور معمول واکنشهایی منفی(نظیر دلخوری،عصبانیت و ناکامی)داشته باشند،شلوغی ممکن است احتمال فوران پرخاشگری را در آنها افزایش دهد(18).البته تحت شرایط مختلف ،جمعیت زیاد می تواند باعث افزایش یا کاهش رفتارهای خشونت آمیز گردد(21).
از دیگر عوامل بروز خشونت،عوامل موقعیتی می باشد که در این گروه از عوامل می توان به افزایش برانگیختگی فیزیولوژیک اشاره داشت. در برخی پژوهشها نشان داده شده که افزایش سطح برانگیختگی به هر دلیلی(شرکت در فعالیتهای رقابتی،ورزش شدید و دیدن فیلمهای شهوانی)پرخاشگری آشکار را افزایش می دهد(18).به عبارت دیگر عوامل تحریک کننده جنسی شدید می تواند به رفتارهای خشونت بار منجر گردد(25).
درد به عنوان یکی دیگر از عوامل موقعیتی موثر بر خشونت شناخته شده است. درد جسمی ممکن است پرخاشگری یا انگیزه صدمه یا آسیب رساندن به دیگران را بیدار کند(18).درد و ناراحتی ،پیش درآمدهای پرخاشگری هستند.اغلب ما وقتی در معرض دردی سخت و غیر منتظره قرار می گیریم،تندخو و تحریک پذیر شده و در نتیجه مستعد آن می شویم که به نزدیک ترین هدف در دسترس حمله کنیم(19).الکل نیز بعنوان عامل بعدی عوامل موقعیتی می باشد.الکل معمولا قدرت بازدارندگی افراد علیه ارتکاب اعمالی که جامعه به آنها روی خوش نشان نمی دهد را کاهش می دهد که از آن جمله می توان به اعمال خشونت بار اشاره نمود.مطالعات نشان می دهد که در اکثر مشاجرات خانوادگی و خشونت های خیابانی رد پای الکل وجود دارد(19).
وراثت نیز یکی دیگر از دلایل بروز خشونت شناخته می شود.مطالعه ژنتیکی نقش عامل ارث در بروز رفتارها ی خشونت آمیز را تائید می نماید(25).مطالعه شجرنامه ها نشان داده است که افراد دارای سابقه خانوادگی اختلال روانی،بیشتر از بقیه مستعد این اختلالات اند و رفتارهای پرخاشگرانه تری هم دارند(18).در این بخش عوامل کروموزومی نیز در بروز خشونت تاثیرگذار بوده و پژوهش های رفتاری در مورد تاثیر کروموزومها عمدتا بر نابهنجاریهای کروموزومهای X و Y به ویژه سندروم 47 کروموزومیXYY متمرکز بوده است(18).
تئوری یادگیری اجتماعی نیز در زمینه بروز خشونت مواردی را مطرح کرده است. بر طبق این تئوری اعتقاد بر آن است که خشونت، رفتاری آموخته شده از الگوهای اجتماعی می باشد که ممکن است فرد آن را بصورت تصادفی در شرایط محیطی سخت ابراز نماید.مفهوم اساسی در این تئوری مبنی بر این نکته استواراست که ((شما آنچه هستید که یاد گرفته اید))در حقیقت خشونت در رفتارهای تخریبی از طریق بازخورد مثبت تداوم می یابد.مثلا ورزشکاران حرفه ای ،ثروت و شهرت خود را در اثر رفتارهای خشونت آمیز کسب می کنند و یا سربازان در زمان جنگ مدال،درجه و افتخار را به خاطر کشتن دشمن کسب می نمایند و زمانی که دو فرد بزرگسال رفتارهای خشونت آمیز نسبت به یکدیگر دارند،کودکان این رفتار را به عنوان نوعی واکنش رفتاری،درونی سازی می کنند(21).
عوامل موثر بیشماردیگری نیز بر مسئله خشونت تاثیر دارد در DSM IV عواملی مانند عقب ماندگی ذهنی،بیش فعالی،اختلال سلوک،اختلال های شناختی(دلریوم و دمانس)،اختلال های سایکوتیک (اسکیزوفرنی)،اختلال های خلقی (ناشی از مواد و ناشی از طب عمومی)،اختلال انفجاری متناوب،اختلال سازگاری همراه با اختلال سلوک،اختلال های شخصیتی(پارانوئید،ضد اجتماعی،مرزی،خود شیفته)و رفتار ضد اجتماعی در کودک،نوجوانی و بزرگسالی(18).مسمومیت با الکل و سایر مواد و دوره های مانیک و افسردگی به عنوان دیگر عوامل مرتبط با پرخاشگری مورد بحث قرار گرفته است(29).
باید بیاد داشت که ابراز کردن خصومت،طغیانهای مکرر خشم،رفتار گستاخانه و ناگوار،نشانه های غیر کلامی عیب جویانه و متکبرانه به هنگام تعاملات اجتماعی،از جمله نگاههای خشن،ابراز نفرت و انزجار و صدای خشن و مصرانه به برانگیختگی قلبی-عروقی،شکایتهای سلامتی، و بیماری بیشتری می انجامد که علت این امر بعلت افزایش ضربان قلب،فشارخون و افزایش ترشح هورمونهای استرس زا در فرد عصبانی است و زمانی که پاسخ بیش از حد انتظار باشد،خشم را تشدید می کنند. البته افرادی که مرتبا عصبانی می شوند به احتمال زیاد از زندگی خود ناراضی هستند و به رفتار ناسالم می پردازند(27).
قرار گرفتن در محیطی نا آشنا و استرس زا مانند بیمارستان نیز می تواند سبب بروز رفتارهای خشونت آمیز گردد .ترس از ماندن در بیمارستان،از دست دادن اعتماد به نفس ،وارد آمدن آسیب جسمی و در نهایت ترس از تجربه های جدید و پرسنل بیمارستان، احساس عجز و ناتوانی جهت مقابله با موقعیت موجود و همچنین قوانین روتین و مقررات خشک بیمارستان می توانند باعث بروز رفتارهای خشونت آمیز گردند .از دیگر مسائل ایجاد کننده خشونت در بیمارستان نیاز به اعمال کنترل بر روی محیط جدید ،تهدید قلمرو شخصی و احساس رخوت و بی حوصلگی می باشد(18).گاهی رفتارهای خاص پرستاران نیز می تواند باعث ایجاد خشونت همراهان و بیماران نسبت به پرستاران شود.در تحقیقی که در سال 2007 در کشور استرالیا انجام شد به واژه استامپ که مخفف تماس چشمی و خیره نگاه کردن،تن ]]>

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تکرار جرم، قانون مجازات، ارتکاب جرم، معاونت در جرم

6- پذیرش طریق تکرار جرم دائم از دیگر تغییرات اساسی است که توسط قانونگذار اسلامی تقریر شد.
بنا بر تعیین مقررات تکرار جرم 1361 می توان تکرار جرم را این گونه تعریف کرد : ” تکرار جرم وضعیت مجرمی است که سابقه محکومیت جزایی داشته و مجدداً مرتکب جرم شده باشد، در این حالت است که تکرار جرم تحقق پیدا کرده و مجرم مشمول مجازات سنگین تری قرار گیرد. ” 70 گفتار ششم – قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 و مقررات تکرار جرم در آن
قانونگذار 1370 ماده مربوط به تکرار جرم را با اندکی تغییر نسبت به قانون قبلی چنین بیان می کند :
ماده 48 – ” هر کس به موجب حکم دادگاه به مجازات تعزیری و یا بازدارنده محکوم شود، چنانچه بعد از اجرای حکم مجددا ً مرتکب جرم قابل تعزیر گردد دادگاه می تواند در صورت لزوم مجازات تعزیری یا بازدارنده را تشدید نماید. ” نکات زیر در مورد این ماده قابل ذکر است :
1- ” سابقه تحمل مجازات تعزیری یا بازدارنده.
2- ارتکاب مجدد جرم قابل تعزیر : آنچه که در اینجا باید بدان اشاره نمود آن است که آیا ارتکاب مجدد جرمی که مشمول مجازات بازدارنده است نمی تواند باعث تحقق تکرار شود ؟ قانونگذار به عمد یا به سهو تنها ارتکاب مجدد جرم قابل تعزیر را موجب تحقق تکرار جرم دانسته و از ذکر جرائم مستحق مجازاتهای بازدارنده خودداری کرده است. به نظر می رسد با توجه به اینکه در قسمت اخیر ماده 48، تشدید
مجازاتهای بازدارنده نیز پیش بینی شده است، حذف مجازات های بازدارنده به عنوان شرط ثانی تحقق تکرار جرم عمدی نبوده است. با این وجود حسب صراحت ماده در صورتی که فردی قبلا ً مجازات تعزیری یا بازدارنده را تحمل کرده باشد و در مرتبه ثانی مرتکب جرم مشمول مجازات های بازدارنده شود، مجازات جرم اخیر علی رغم بیان قسمت اخیر ماده 48 قابل تشدید نخواهد بود. و بنابراین با عمل به نص ماده مذکور به این نتیجه می رسیم که امکان تشدید مجازات تنها در صورت ارکاب مجدد جرائم مستحق تعزیر وجود دارد ولا غیر. ” 71
3- ” از ظاهر عبارت ماده 48 مبنی بر اینکه چنانچه بزهکار ” بعد از اجرای حکم ” مجازات، مجدداً مرتکب جرم قابل تعزیر گردد در صورت لزوم مجازات او تشدید می شود، چنین بر می آید که حکم محکومیت کیفری باید لزوما ً به اجرا در آمده باشد. ولی به نظر ما فرق است بین اجرا و اتمام حکم محکومیت کیفری. بدون شک اگر بنا بر دلایلی مانند یکی از عذرهای معاف کننده، محکومیت کیفری به اجرا در نیاید، سابقه محکومیت قطعی به تنهایی در تکرار جرم کفایت نمی کند. ولی اگر پس از اجرای حکم و در اثنای آن بزهکار مرتکب جرم جدید گردد مشمول قاعده تکرار قرار خواهد گرفت. مانند جرائم زندانیان در ضمن تحمل مجازات حبس. “72
4- ” میزان تشدید مجازات به علت تکرار جرم با سکوت قانون به تشخیص و نظر دادگاه است. در صورتی که دادگاه اولیه حکم مجازات جرم اولیه را، حداکثر مجازات تعیین نموده باشد، در مرحله تشدید کیفر به علت تکرار جرم، دادگاه می تواند از مجازات های تتمیمی یا تکمیلی موضوع مواد 19 و 20 قانون مجازات اسلامی استفاده نماید. “73
5- ” اطلاق ماده 48 مقتضی آن است که محکومیت سابق اعم باشد از محکومیتی که در دادگاه های داخل صادر شده باشد یا محکومیتی که از سوی دادگاه های خارجی صادر شده باشد اما از سوی دیگر، اصل تفسیر مضیق قانون به نفع متهم اقتضا ء می کند که دادگاه مزبور در این ماده را منصرف به دادگاه های داخلی بدانیم. قرینه ای که مؤید دیدگاه دوم می باشد آن است که قانون مجازات اسلامی ملاک عمل
دادگاه های ایران است و حتی قرینه انصراف لفظ مطلق دادگاه به فرد آن که دادگاه های داخلی است مانع تمسک به اصاله الاطلاق می باشد. ” 74
تبصره این ماده دقیقا ً تکرار تبصره ماده 19 قانون راجع به مجازات اسلامی 1361 میباشد که قبلا ً در مورد آن توضیح داده شد. گفتار هفتم – ماده 48 قانون مکرر قانون مجازات اسلامی : ابتکار جدید برای برخورد با خطر مجرمان سابقه دار
” موضوع قیومیت جزایی حفظ و حمایت از جامعه در قبال تکرار کنندگان جرم با دادن امکانات به این بزهکاران حرفه ای است تا خود را برای زندگی در جامعه منطبق سازند. زیرا تکرار جرم به دفعات یا مربوط به رفتار افرا ضد اجتماع است که مخالفین آگاه و مصمم حقوق جزا می باشند یا نتیجه اعمال افراد عقب مانده از اجتماع است که بدون داشتن اراده و قصد تهاجم و تعرض قادر به انطباق خود با زندگی اجتماعی نیستند. این ناسازگاران محیط اجتماعی باید قبل و یا بعد از صدور حکم تحت سلطه یک اقدام تأمینی یا درمانی انفرادی قرار بگیرند.تأسیس حقوقی قیومیت جزایی از طرفی تدبیر دوباره اجتماعی کردن فرد بزهکار و از سوی دیگر تدبیر دفاع اجتماعی است. که می توان ماده 48 مکرر قانون مجازات اسلامی را اقدامی در اعمال این نهاد دانست. هر چند فقدان این ماده در محدوده قوانین جزایی را می توانستیم با نهادهایی چون تعلیق، آزادی مشروط، مجازات تکمیلی ماده 19 قانون مجازات اسلامی و ماده 5 قانون اقدامات تأمینی و قواعد مربوط به تکرار (البته با اندکی اغماض) جبران کنیم ولی وجود چنین موادی با چنین صراحتی در هدف اصلاحی موجب ترغیب دستگاه قضایی با توجه به مجرم به ج ای جرم می شود. ” 75 ماده 48 مکرر – کسانی که به دلیل ارتکاب جرم عمدی حداقل دو بار سابقه محکومیت مؤثر داشته باشند در صورت ارتکاب جرم عمدی دیگر، دادگاه رسیدگی کننده ضمن صدور حکم می تواند به تناسب سوابق و خصوصیات روحی و اخلاقی و شخصیت محکومان و علل وقوع جرم، آنان را برای مدتی که از دو سال متجاوز نباشد به اجرای یک یا چند دستور از دستورات موضوع ماده 29 این قانون ملزم نماید.
تبصره 1- دادگاه می تواند با اجراء دستورات مورد حکم را حسب مورد به سازمان بهزیستی یا سازمان زندان ها و اقدامات تأمینی و تربیتی و یا نیروی انتظامی محول نماید.
تبصره 2 – در صورتی که محکوم علیه بدون عذر موجه از اجرای دستور دادگاه تخلف نماید در نوبت اول تا شش ماه به مدت اجرای دستور افزوده خواهد شد و در صورت تکرار تخلف، باقیمانده مدت به حبس تبدیل می شود. تبصره 3 – دستور دادگاه از حیث قابلیت اعتراض تابع حکم اصلی است.
نکات قابل توجه در این ماده به قرار زیر است :
1 – “محکومیت های سابق باید به دلیل ارتکاب جرم باشد یعنی محکومیت کیفری باشد.و با توجه به تعریف جرم در ماده دو قانون مجازات اسلامی که جرم فعل یا ترک فعلی است که قانون برای آن مجازات تعیین کرده است. محکومیت مدنی یا انتظامی یا انضباطی مشمول سابقه نمی شود. ” 76
2-ارتکاب جرائم عمدی حداقل دو بار ؛ قانونگذار تنها جرائم عمدی را بدون توجه به نوع و میزان کیفر آن ها ملاک محکومیت به این ماده می داند.
3- سابقه محکومیت مؤثر ؛ ” ماده واحده قانون تعریف محکومیت های مؤثر در قوانین جزایی مصوب
26 /7 / 66 و با اصلاحات مورخ 28/ 5 /82 به تعریف این محکومیت ها پرداخته است:
ماده واحده – مراد از محکومیتهای مؤثر کیفری مذکور در قوانین جزایی مصوب مجلس شورای اسلامی عبارت است از :
الف – محکومیت به حد.
ب – محکومیت به قطع یا نقص عضو.
ج – محکومیت لازم الاجراء به مجازات حبس از یک سال به بالا در جرائم عمدی.
د – محکومیت به جزای نقدی به مبلغ دو میلیون ریال و بالاتر.
ه – سابقه محکومیت لازم الاجراء دو بار یا بیشتر به علت جرم های عمدی مشابه با هر میزان مجازات. جرم های سرقت و کلاهبرداری، اختلاس، ارتشاء، خیانت در امانت جزو جرم های مشابه محسوب نمیشوند.
4 – ارتکاب مجدد جرم عمدی دیگر ؛ بنابراین تفاوتی نمی کند که این جرم از چه نوعی بوده و چه میزان مجازاتی برای آن مقرر شده است.
5-قانونگذار، فاصله زمانی معینی را میان دو محکومیت کیفری مؤثر قبلی و ارتکاب جرم جدید در نظر نگرفته و بر تکرار جرم دائمی تاکید نموده است. بنابراین حتی با گذشت زمان طولانی هم، ارتکاب جرم عمدی جدید پس از محکومیت های مؤثر سابق، مرتکب را تحت شمول ماده مذکور قرار خواهد داد.” 77
6- ” همانند تعلیق حکم به ماده 48 مکرر باید ضمن صدور حکم باشد و نه در جریان قرارجداگانه.
7- ماده 48 مکرر تکلیفی برای دادگاه نبوده و واژه می تواند نشان دهنده اختیار دادگاه در این رابطه است.
8- مراد از دادگاه رسیدگی کننده دادگاهی است که به جرم جدید رسیدگی می کند و در این رابطه پیرو اصل فردی کردن مجازات می بایست به سوابق فردی، خصوصیات روحی و اخلاقی، شخصیت محکومان و علل وقوع جرم توجه کند. ” 78
9- الزام محکوم علیه به اجراء یک یا چند دستور از دستورات موضوع ماده 29 قانون مجازات اسلامی از دو سال نباید متجاوز باشد.
در تبصره 1 این ماده، قانونگذار به دادگاه این اختیار را داده که اجراء دستورات موضوع ماده 29 را حسب مورد به سازمان بهزیستی یا سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی و یا نیروی انتظامی محول نماید.
در تبصره 2 قانونگذار تخلف محکوم علیه از دستورات دادگاه را بدون عذر موجه مشخص می کند، تخلف در مرتبه اول منجر به افزایش مدت اجراء دستورات تا شش ماه خواهد شد و در مرتبه دوم در صورت تکرار تخلف، باقیمانده مدت به حبس تبدیل می شود.
در تبصره 3 قانونگذار نحوه اعتراض را مشخص کرده که همان دادگاه صادر کننده حکم اصلی است. مبحث سوم – سابقه مقررات مربوط به سردستگی گروه های مجرمانه
سردستگی از علل مشدده مجازات محسوب می شود، ” زیرا رهبری گروه مجرمین و باند تبهکاران باعث انسجام گروه و توفیق آن ها در ارتکاب جرائمی که برای جامعه بسیار خطرناک است، خواهد شد.” 79 این عنوان مجرمانه سابقه طولانی در قانونگذاری ما نداشته و از عناوینی است که از سوی حقوقدانان نادیده گرفته شده است.
رهبری یا سردستگی گروه مجرمانه برای اولین بار در قانون اصلاحی 1352 وارد قانون جزایی کشور شده و شاید به دلیل اجمال و کلی گویی قانونگذار بوده که مورد تحلیل درست از حقوقدانان قرار نگرفته و اندک تخصیصی که به این موضوع و ماده مربوط به آن داده شده رهبری و سردستگی جرائم سازمان یافته فراملی در محدوده قاچاق موا مخدر و این قبیل موارد می باشد.
در این مبحث مواد مربوط به سردستگی در قوانین قبل و بعد از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار خواهند گرفت. گفتار اول – قوانین قبل از انقلاب
همان گونه که گفته شد رهبری یا سردستگی گروه مجرمانه برای اولین بار در سال 1352 وارد قلمرو جزایی کشور شد. این موضوع در ماده 30 در فصل ششم به قرار زیر آمده بود :
ماده 30 – ” مجازات شخص یا اشخاصی که اداره یا سردستگی دو یا چند نفر را در ارتکاب جرم به عهده داشته باشند اعم از اینکه عمل آنان شرکت در جرم یا معاونت باشد حداکثر مجازت آن جرم خواهد بود مگر اینکه در قانون مجازات خاصی تعیین شده باشد. مطابق این قانون :
1- سردستگی یا رهبری گروه مجرمانه با عبارت ” شخص یا اشخاصی ” می تواند به یک یا چند نفر تعلق داشته باشد.
2- عمل سردسته می تواند ” شرکت یا معاونت در جرم ” باشد.
3- مجازات سردسته ” حداکثر مجازات آن ” است “مگر در قانون مجازات خاصی تعیین شده باشد. “
4- گروه در این ماده به نظر می رسد حداقل سه نفر تعریف شده، یعنی دو نفر به اضافه سردسته.
5- مطابق این ماده سردستگی از علل اجباری تشدید مجازات محسوب می شود.
از ایرادات وارد بر این ماده اینکه ؛ اداره یا سردستگی گروه مجرمانه تعریف نشده. به علاوه این ماده به صورت مجمل و کلی بیان شده و در بیان مجازات جرمی که به تازگی در این دوره قانونگذاری مورد جرم انگاری قرار گرفته شتابزدگی دیده می شود که به جای تعریف دقیق از مفاهیم جدید و بیان شرایط آن تنها به میزان مجازات جرم مورد نظر اکتفا کرده. گفتار دوم – قوانین بعد از انقلاب
بعد از انقلاب اسلامی و در راستای تغییرات قوانین، این ماده نیز از این قاعده کلی مستثنی نبوده و به شرح ذیل تغییر یافتند :
ماده 23 قانون راجع به مجازات اسلامی مصوب 1361 :
” رهبری و سردستگی دو یا چند نفر در ارتکاب جرم اعم از اینکه عمل آنان شرکت در جرم یا معاونت باشد میتواند از علل مشدده کیفر باشد. “
مطابق این ماده نکات زیر حائز اهمیت و توجه است :
1- برخلاف قانون قبلی این بار سردستگی از علل اجباری تشدید مجازات نیست، بلکه قاضی مخیر به تشدید مجازات شده.
2- همچنان گروه مجرمانه در تعریف قانونگذار حداقل متشکل از سه نفر می باشد. ( همان دو نفر به اضافه سردسته ).
3- در این دوره نیز فرقی نمی کند که عمل رهبر به صورت مشارکت باشد یا معاونت.
4- در قانون سابق میزان مجازات را حداکثر مجازات آن جرم تعیین کرده بود ولی در این قانون میزان مجازات را مشخص ننموده و تصریح کرده که “… می تواند از علل مشدده مجازات باشد.” و میزان تشدید مجازات را به قاضی رسیدگی کننده واگذار کرده.
5- پیرو قانون قبلی در این دوره نیز رهبری یا سردستگی تعریف نشده و باعث تفاسیر متفاوت از این عنوان می شد. ماده 45 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 :
” سردستگی دو یا چند نفر در ارتکاب جرم اعم از اینکه عمل آنان شرکت در جرم یا معاونت در جرم باشد از علل مشدده مجازات است. “
1- همچنان و مطابق مواد قوانین قبلی تعریفی از ” سردستگی ” و هم چنین ” گروه مجرمانه ” ارائه نشده است.
2- گروه همچنان همان حداقل متشکل از سه نفر (دو نفر به اضافه سردسته) می باشد.
3- تفاوتی نمی کند که سردسته در عمل مجرمانه معاون یا شریک در جرم باشد، همین که عنوان رهبری یا سردستگی (که تعریف و مفهوم آن هنوز روشن نیست) بر وی صدق کند، باعث تشدید مجازات
می شود.
4- برخلاف قانون قبلی ( 1361 ) و مطابق قانون اصلاحی 1352، قاضی مکلف به تشدید مجازات است.
5- در انتها تصریح شده که ” از علل مشدده مجازات است ” و میزان و حدود تشدید را مشخص ننموده ولی مطابق مقررات، قاضی مجاز نیست در تشدید مجازات از حداکثر تعیین شده فراتر رود.
بخش دوم
اشکالات و نارسایی های مقررات سابق
و ارزیابی مقررات قانون جدید فصل اول – اشکالات و نارسایی های مقررات سابق
همان گونه که در عنوان تصریح گردید، این فصل اختصاص پیدا کرده به اشکالات و نارسایی های مقررات قانون سابق، که هر یک از عوامل سه گانه در مباحث جداگانه مورد بررسی قرارخواهند گرفت. مبحث]]>

دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تعدد جرم، قانون مجازات

” تعیین مجازات جرائم متعدد در نظام کیفری کشور ما از مسائل پیچیده و لاینحلی است که میدان را برای جولان عقاید گوناگون و نقد اهل تحقیق هم چنان باز گذاشته است. زیرا، گذشته از ابهام و نارسایی در عبارات قانون که درک مقصود قانونگذار را در مواردی دشوار ساخته، فرض مبانی گوناگون برای تشدید مجازات تعدد واقعی جرم بدون آنکه دلیل آن ناشناخته باشد انتقاداتی را بر انگیخته است. علاوه بر آن، در تعیین مجازات تعدد اعتباری جرم یکی از مسائل کنونی تشخیص مجازات اشد از اخف و یافتن قاعده ای برای تمایز این است. ” 80
در این مبحث که شامل سه گفتار می باشد، به اشکالات و نارسایی های مقررات تعدد جرم در قانون مجازات اسلامی 1370 پرداخته خواهد شد. گفتار اول – عدم پیش بینی سقف تشدید مجازات (جمع مجازات ها) در صورت اختلاف جرائم ارتکابی ]]>