Posted on

زنی که مورد تجاوز قرار گرفته، تنها جایی نمی رود، ارتشی بازنشسته، تبدیل به تنها پاسبان محل می شه، بچه ای که از یه حادثه تصادف جون سالم به دربرده، نوجوونی می شه که نمی خواهد رانندگی یاد بگیره.

ترس و اضطراب، عکس العمل های عادی و قابل فهم نسبت به ضربات جسمی یا شوک های عاطفی هستن. حافظه غیرمستقیم چیزی که روی داده، به عنوان یه ترس همیشگی موندگاری داره. انگار حادثه وحشتناک مشابهی، در هر گوشه و کنار منتظر وایس تاده.

اما حتی آدمایی که از این تروما یا تهدید رنج نمی برند هم ترس های روزمره ای دارن که به شکل تنش و اضطراب و مشکلاتی در روابط خودشون رو نشون میدن.

این ترس ها “عادی” هم فقط درمورد چیزایی نیستن که ممکنه اتفاق بیفته، بلکه مربوط به چیزایی که تازگیا اتفاق افتاده ان هم می شن. ما تمایل داریم جلوی بروز هر حادثه ناخوشایندی رو بگیریم.

ترس Common-Fears

به عنوان مثال، درصد خیلی از اونایی که واسه اولین بار مبادرت به خرید سیستم های امنیتی خونگی می کنن، کسائی هستن که تازگیا جرم و جنایتی رو از سرگذرانده ان.

اونا تلاش دارن از خودشون در مقابل چیزی که تازگیا اتفاق افتاده دفاع کنن. البته هشیار بودن به این صورت، مشکلی نداره اما اگه این ترس رو در تموم حولوحوش زندگی مون گسترش بدیم چه اتفاقی می افته؟

روابط، معمولا جزو اولین تلفات این جوری ترس ها هستن.

  1. ترس از خلاص شدن

وقتی بقیه می خواهند به شما نزدیک شن اونا رو پس می زنید؟ نگران این هستین که روزی ترک تون کنن؟ هیچ کس نمی خواهد افراد مهم زندگیش ترکش کنن، اما بعضی از افراد تصور می کنن هر رابطه ای این گونه پایان می یابد.

اگه شما نگران این هستین که اونایی که واسه تون مهم و باارزشند از دست بدین، مطمئنا با این ترس و تهدید متولد نشده اید، بلکه جایی در خاطرات تون واسه اولین بار این خلاص شدن رو تجربه کرده اید و شاید واقعا وقتی کسی ترک تون کرده.

یا شاید فرد یا آدمایی که رهای تون کرده ان، فقط حضور فیزیکی داشته ان اما از نظر عاطفی و احساسی تنهای تون گذاشته ان. غفلت عاطفی، یه جور از ترک کردنه که از بیرون دیده نمی شه.

درک کردن این موضوع کار سختیه مخصوصا اگه جوون باشین. چیزی که درک و هضم نشه، معمولا در اعماق تناریک ذهن ما مدفون می موند، جایی که بعدا می تونه افکار و رفتارمون رو به کلی ویرون کنه.

  1. ترس از پذیرفته نشدن

فکر این که به کسی پیشنهاد بیرون رفتن بدین باعث تپش قلب شما می شه؟ گرایش دارین بقیه رو رد کنین قبل از اون که اونا بتونن شما رو قبول نکنن؟

رد شدن می تونه دردناک باشه، اما واسه بعضی از افراد بسیار دردناک تره.

اونایی که مورد بی مهری قرار می گیرند، نمی خواهندشان، از سر، بازمی شن یا ندیده گرفته می شن، احساس طردشدن درآنها نفوذ می کنه.

این درد مانند تیریه که قلب رو هدف می گیرد و رعد و برق ای همراه با تاسف و شرم به روحیه و اعصاب می زند؛ یه احساس ناآشنا اما شدیدا ناخوشایند.

افراد خوش شانسی که به اندازه کافی احساس دوست داشته شده بودن می کنن هم ممکنه نپذیرفته شدن رو نخوان اما با کمک اعتماد بنفس سالم شون به سرعت از این احساس خودشون رو جدا و بازیابی می کنن. اونا از این که خودشون رو از این احساس بد نجات دادن، کلا احساس خوبی دارن.

از طرفی دیگه، اگه شما بیشتر موردپذیرش قرار نمی گیرید، از موقعیت هایی که احتمال رد شدن تون رو بیشتر می کنه دوری کنین، این مانند یه اصل راهنما در زندگی شماس.

ما آدم ها بسیار اجتماعی هستیم و تعاملات اجتماعی همیشه امکان سرشکستگی، تحقیر و تاسف رو به همراه داره. واسه یاد گرفتن درس های زندگی، نیاز به تکرارهای فراوون نیس؛ ما تلاش می کنیم هروقت که لازم بود از رنج سرشکستگی و تحقیر دوری کنیم.

باآن که هممون تقریبا در این احساس مشترکیم، اما احساس سرشکستگی بیشتر از اندازه، مخصوصا در سال های اولیه زندگی، می تونه روی انتخاب ها و رفتارای ما تاثیر بزاره.

مثلا، بیشتر افراد تمایل ندارن که دوربین تلویزیون وارد زندگی شخصی شون شه؛ این موقعیت خیلی خطر پذیره، پر از توان بالقوه واسه احساس خجالت و پریشونی.

اما اونایی که تجربه بیشتری ازحس دلشکستگی و رد شدن دارن، اگه کسی بخواد بیشتر اونا رو بشناسه و درباره شون بدونه؛ چه دوربین و چه هرچیز دیگری، احساس خطر می کنن و خود رو عقب می کشن و اگه اعتماد بنفس بیشتری داشتن، کمتر احساس خطر می کردن.

  1. جدایی از ناراحتی های گذشته

وقتی پای روابط به میان میاد، چیزی که بیشترین ترس رو از اون داریم، همون چیزی می شه که حالا واسه ما روی می دهد. اگه رهای مون کرده باشن، از خلاص شدن می ترسیم. اگه ما رو نپذیرفته باشن، از نپذیرفته شدن می ترسیم.

اگه تحقیرمان کرده باشن، از تحقیر شدن می ترسیم. این اطلاعات می تونه جنبه رهایی هم داشته باشه و ما رو از ترسی که همیشه همراه ماست آزاد کنه. ممکنه ترک شدنی که ازآن ترس دارین، تازگیا اتفاق افتاده باشه و شما اون رو به خوبی گذرونده باشین، اما چیزی که تحمل کردین باید مورد تایید قرار گرفته، به اون اعتراف شه و براش متاسف شده و اندوهگین شید تا بتونین اون رو پشت سر گذاشته و از اون بگذرید.

شاید گوشه گیر شدن شما وقتی جوون تر بودین واقعی بوده اما شما سزاوارش نبودین و حالا هم سزاوارش نیستین. آدم های جدیدی در زندگی تون وجود دارن، به چه دلیل به خودتون و اونا فرصت اتفاقات مورد پسند رو نمی بدید؟

سرشکستگی مربوط به گذشته که بازم واسه تون تداعی می شه نتیجه رفتار شخص دیگه ایه یا لایق نبودن ذاتی شما؟ اتفاقی بوده که می تونسته واسه هرکی دیگری هم روی دهد؟ خودتون رو از این قلاب رها کنین و از تهمت زدن به خود دست وردارین.

هروقت درمورد نتیجه های یه رابطه مضطرب هستین از خودتون سوال کنین چیزی که نگرانش هستین تازگیا در زندگی تون اتفاق افتاده، شاید در جا و زمان دیگری بوده.

اگه جواب تون مثبته، احساسات مربوط به حادثه گذشته رو با احساسات زیبای جدید و سازنده ای که درآن غرق هستین جانشین کنین.

چیجوری سلامت روحی خود رو افزایش بدیم؟

چیجوری بر ذهن خود مسلط شیم؟

اختصاصی روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *